یا رب الزینب بحق زینب اشف صدر زینب بحق زینب بظهور الحجه
بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند
هم گریه بر ملایك هفت آسمان فتاد
هر جا كه بود آهوئى از دشت پا كشید
هر جا كه بود طایرى از آشیان فتاد
شد وحشتى كه شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهلبیت بر آن كشتگان فتاد
هر چند بر تن شهدا چشم كار كرد
بر زخمهاى كارى تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیكر شریف امام زمان فتاد
بى اختیار نعره هذا حسین زو
سر زد چنانكه آتش از و در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو در مدینه كرد كه یا ایها الرسول
حارث بن امرو القَیس کِندی

«حارث» از شجاعان و اهل عبادت به شمار میرفت. در کتب جنگآوران از او یاد شده است.
او به یاری ابن سعد آمده بود. اما وقتی دید که ابن سعد کلام امام حسین علیه السلام را رد کرد، به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام تمایل یافت و در رکاب حضرتش به مقام شهادت دست یافت.(1)
پینوشت:
1- ابصار العین، مقصد 7، ص173.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
عبدُالله بن عُروةِ بنِ حِرّاقِ غَفّاری

«عبدالله» فرزند «عروه» بوده که او فرزند «حراق» و از قبیله «بنی غفّار» است. «عبدالله» از شیعیان امام علی علیه السلام و از بزرگان قوم خود به شمار میآمده است. جدّ ایشان حراق از اصحاب حضرت امیرالمومنین علیه السلام بوده که در سه جنگ (صفین، جمل و نهروان) شرکت داشته است. (1)
شهادت عبدالله
ماجرای شهادت «عبدالله» بدین گونه است که عبدالله و برادرش در روز عاشورا نزد امام آمدند و گفتند: «ای اباعبدالله! سلام ما بر شما باد، دشمن به شما نزدیک شده در حالی که دوست داریم در کنار شما بجنگیم، دشمن را از شما دور کنیم و مانع آنها بشویم.» امام فرمود: «آفرین بر شما، نزدیک شوید.»(2) آن دو نزدیک شدند و با دشمن جنگ سختی کردند و به شهادت رسیدند.(3) سروی شهادت عبدالله را در حمله نخستین دانسته است. (4)
در زیارت ناحیه آمده:«السلام علی عبدالله و ... ابنی عروة بن حراق الغفاریین؛ سلام بر عبدالله و ... دو پسران عروه پسر حراق غفاری.» (5)
پینوشتها:
1- ابصارالعین، ص 175، مقصد 8.
2- موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 448.
3- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 442/ وقعة الطف، 234/ البدایة و النهایة، ج8، ص 200.
4- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 113.
5- اقبال الاعمال، ج 3، ص78/ بحارالانوار، ج3، ص78/ بحارالانوار، ج45، ص71.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
یَزید بن ثُبَیطِ عبدی بصری

جناب «یزید بن ثُبیط» از شیعیان و از اصحاب «ابی الاَسود» بود. او مردی شریف در بین قوم خویش بوده است.(1)
حرکت به سوی امام حسین علیه السلام
ابوجعفر طبری گزارش کرده است: ماریه دختر «مُنقِذ عبدی»، خود شیعه بود و برای احیای تشیع سعی بلیغ داشت. منزل او محل انس شیعیان بود. و در آن محل احادیث اهلبیت علیهم السلام بیان میشد. به ابن زیاد خبر رسیده بود که امام حسین علیه السلام روی به عراق نهاده و اهل عراق با امام نامههایی رد و بدل کردهاند. او به استاندار خود دستور داد که دیدبانهایی بگمارد تا راه را ببندند. در این هنگام بود که یزید بن ثبیط همگان را جمع کرده بود تا به سوی امام به حرکت درآیند. ایشان دارای ده فرزند پسر بود که آنها را به رفتن نزد امام دعوت کرد و گفت: کدام یک از شما با من به پیش میافتد؟ دو نفر از فرزندانش به نام «عبدالله» و «عبیدالله» او را پاسخ مثبت دادند.وی در همان خانه ماریه، دوستان را چنین مورد خطاب قرار داد: من قصد خروج دارم، چه کسانی با من همراه میشوند؟ در پاسخ به او گفتند: ما از یاران ابن زیاد بیم داریم. او در پاسخ گفت: به خداوند سوگند اگر همگان سخت پایمردی کنند، در برابر همت و طلب من خار و بیمقدارند. او از خانه خارج شد، پس از او دو فرزندش و اصحابش، «عامر» و غلامش، و نیز «سیف بن مالک» و «ادهم بن امیه» نیز خارج شدند.
آنها بیابان خشک و بی آب و علف را پیمودند تا که در ابطح مکه به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ملحق شدند و خیمهای در کنار امام برافراشتند. یزید بن ثبیط قدری استراحت کرد. سپس به خیمه امام حسین علیهالسلام رهسپار شد تا حضرت را ملاقات کند. همین زمان بود که به امام خبر رسیده بود که یزید بن ثبیط به منزلگاه امام فرود آمده است. حضرت از این و آن سراغ او را میگرفتند تا به خیمهگاهش فرود آمدند. به امام گفته شد او به سوی محل سکونت شما رفته است. امام در اردوگاه یزید به انتظار نشستند. تا این که یزید بازگردد. از آن طرف كه به یزید بن ثبیط که امام را نیافته بود، خبر داده شده بود که امام به دنبال او آمدهاند. به خیمهگاه برگشت. همین که چشمش به سرور آزادگان عالم افتاد این آیه را تلاوت کرد: «قُل بِفَضلِ الله، وَ بِرَحمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلیَفرَحوُا»؛ بگو به فضل خدا و رحمتش، پس به آن دلشاد باشید.(2)
سپس عرض کرد: سلام بر شما، ای پسر رسول خدا. امام او را جواب دادند و او نزد امام نشست و آن چه بر او اتفاق افتاده بود به امام خبر داد. امام برای او دعای خیر فرمود و خیمهگاه او را به خیام خود ملحق کرد.(3)
شهادت یزید بن ثبیط
یزید بن ثبیط پیوسته از ابطح تا کربلا همراه امام بود تا این که در کربلا در برابر امام و در حال مبارزه به فوز شهادت نائل آمد.(4) هنگام شهادت او در حمله نخستین بوده است. (5)پینوشتها:
1- ابصار العین، ص 189.
2- یونس، آیه 57 .
3- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص354- 353 .
4- مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج 4، ص113/ تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 43.
5- مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج 4، ص 113.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
عَبدُالرحمن بن عُروةِ بنِ حِراقِ غَفّاری

«عبدالرحمن» برادر «عبدالله» و دیگر فرزند عروه است. «عبدالرحمن» همانند برادرش «عبدالله» از شیعیان و ارادتمندان امام علی علیه السلام و از بزرگان قبیله «بنی غفار» بوده است.
شهادت عبدالرحمن
این دو برادر، به خدمت امام آمدند و از نزدیک شدن سپاه «عمرسعد» به اردوگاه امام، حضرت را مطلع ساخته و خود در برابر امام در حالی که یکی میجنگید و دیگری او را حمایت میکرد و کار را تمام میکرد به مقابله با دشمن پرداختند تا سرانجام به فوز شهادت نائل آمدند.(1) او همچون برادر شجاعش در زیارت رجبیه و نیز ناحیه مقدسه مورد سلام واقع شده است: «السلام علی عبدالله و عبدالرحمن ابنی عروة بن حراق الغفارییّن.»(2)
شعار حماسی عبدالله و عبدالرحمن
در حین مبارزه، این دو برادر این گونه دشمن را مورد خطاب قرار میدادهاند:
«قد علِمت حقاً بنو غفار و خندف بعد بنی نزار
لنضربنّ معشر الفجّار بکلّ عصب صارم بتّار
یا قوم ذودوا عن بنی الاظهار بالمشر فی و العنا الخطّار»(3)
درسی که میتوان گرفت: تا پای جان، باید در حفظ شخص و شخصیت امام کوشا بود.
پینوشتها:
1- ابصارالعین، مقصد 8، ص 175.
2- اقبال الاعمال، ج3، ص78.
3- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص442.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
عامِر بن مُسلِم عَبدی بَصری

«عامر» فرزند «مسلم عبدی» است. او از شیعیان بصره بود که همراه غلامش «سالم» به همراهی «یزید بن ثُبیط» به سوی امام حسین علیه السلام شتافت و به آن حضرت ملحق شد. او امام را از ابطح تا کربلا همراهی کرده است.(1)
شهادت عامر
عامر به همراه غلامش به مبارزه برخاست، تا آخر الامر به فوز شهادت نائل آمد.(2)پینوشتها:
1- ابصار العین، ص 191.
2- همان .
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
عَمرو بن خالدِ اَسدی صَّیداوی

«عمرو» فرزند «خالد» است که چون «حبیب بن مظاهر» و نیز «قیس بن مُسَهَّر» از قبیله «بنیاسد» بوده است. عمرو از مردان شریف اهل کوفه بوده است. او مردی دوستدار اهلبیت علیهم السلام بود که پیش از آن در کوفه همراه «مسلم» قیام کرد تا این که اهل کوفه به سفیر امام خیانت کردند. «عمرو» چارهای جز رفتن به پناهگاهی امن نداشت؛ هنگامی که خبر شهادت «قیس بن مسهر» به گوش او رسید و مطلع شد که اباعبدالله علیهالسلام به «حاجر» رسیده است، به آن سمت حرکت کرد.(1) در این سفر عدهای چون «سعد» غلام او و «مجمع العائذی» و نیز پسرش و «جابر بن حارث سلمانی»(2) و غلام «نافع بجلی» را به همراه داشت. راهنمای اینان «طرِمّاح بن عُدی طائی»(3) بود. چون راهها همگی بسته بود، آنها از بیراهه به سختی و با ترس و خوف گذشتند، تا در «عذیب الهاجانات» به خدما امام رسیدند. پس از سلام و احوالپرسی اشعاری را خدمت آن حضرت خواندند. امام فرمود: «آگاه باشید، به خدا سوگند، امید دارم هر چه خدا برای ما بخواهد خیر در آن باشد، خواه کشته شویم یا پیروز شویم.»
«عباس بن علی» همان گونه که حامی امام است، پاسدار یاران حسین علیه السلام نیز هست. البته این نکته منطقی است که محبت به چیزی محبت به لوازم آن نیز خواهد بود.
ابو مخنف میگوید: «هنگامی که چشم «حرّ» به این مردان تازه وارد افتاد، به امام حسین علیه السلام گفت: این گروهی را که از اهل کوفه هستند از همراهان شما به شمار نمیآورم. من اینها را دستگیر میکنم یا باز میگردانم. امام حسین علیه السلام فرمود: «البته هرچه را از خود دور میکنم از ایشان نیز منع میدارم. اینها همگی یاران و انصار من هستند، تو عهد کردی که به هیچ وجه متعرض ما نشوی تا نامه ابن زیاد به دستت برسد.» حُر گفت: آری، اما اینها با شما نبودهاند. امام فرمود: «آنها یاران من هستند و به منزله کسانی هستند که همراه من آمدهاند، پس اگر به عهد خود وفا کردی با تو کاری ندارم، وگرنه تو را به جزای رفتارت میرسانم.»(4) در نهایت، حر از آنها دست برداشت.(5)
عمروبن خالد در کربلا
«عمرو» قدم پیش نهاد و به امام حسین علیه السلام عرض کرد: «ای اباعبدالله! فدایت شوم. همتم بر این است که به دوستانم ملحق شوم، نفرت از تخلف دارم در حالی که شما را تنها میبینم که همه اهل شما کشته شدهاند»، آن حضرت فرمود: «پیش برو، که ما هم به شما تا ساعتی دیگر ملحق خواهیم شد.» او حرکت کرد. (6)
«عمرو» با گروهی چون غلام خود «سعد»، جابر بن حارث سلمانی»، و «مجمّع بن عبدالله العائذی»، که از اهالی کوفه بودند، به میدان آمدند و عرصه را بر اهل کوفه تنگ کردند. در این درگیری دشمن، یاران حسین علیه السلام را از یکدیگر جدا کرد. پس از این غافلگیری، آنها امام را خواندند و طلب کمک کردند. امام برادرش - قمر بنیهاشم - را برای کمک به آنها فرستاد. با ورود حضرت ابوالفضل علیهالسلام یاران حسین علیه السلام نجات یافتند.(7)

شهادت عمروبن خالد
پس از بازگشت از میدان در حالی که همه مجروح شده بودند، بار دیگر مورد حمله سهمگین دشمن قرار گرفتند. در این محاصره، دیگر تاب مقاومت نداشتند و همگی به مقام شهادت نائل آمدند.(8) پس از شهادت عمرو، حضرت عباس علیه السلام به سوی امام حسین علیه السلام بازگشت تا شهادت یاران را خبر دهد.(9) وقتی امام مطلع شدند بارها برای آنها از خداوند طلب رحمت فرمود.(10) «عمر بن خالد الصیداوی» در زیارت ناحیه مقدسه نیز مورد سلام امام است.(11)
درسی که میتوان گرفت: «عباس بن علی» همان گونه که حامی امام است، پاسدار یاران حسین علیه السلام نیز هست. البته این نکته منطقی است که محبت به چیزی محبت به لوازم آن نیز خواهد بود.
پینوشتها:
1- ابصارالعین، ص115. ذخیره الدارین، ص414.
2- برخی از منابع متاخر گزارشی که برای جابر آمده اشتباهاً به جناده بن حرث نسبت داده اند، در صورتی که جناده بن حرث یکی دیگر از شهدای کربلاست، با توجه به گزارش طبری مبنی بر شهادت جابر به همراه این چند نفر (تاریخ الملوک، ج5، ص446) و نیز گزارش دیگر طبری مبنی بر آمدن چهار نفر از سوی کوفه (تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص404) به نظر می رسد، منابعی که خبر از همراهی جناده با این افراد داده اند، دچار اشتباه شده اند.
3- برخی می پنداشتند که طرماح فرزند عدی، فرزند حاتم طایی است که شهرت به جود داشت. اما حقیقت غیر این است. فرزندان عدی همگی قبل از او در رکاب علی(ع) به فوز شهادت رسیدند و وقتی او را به نداشتن فرزند طعن می زدند در پاسخ می گفت: دوست داشتم که برایم هزار فرزند چون آنها بود که همه را پیش روی امام علی(ع) که به بهشت می فرستادم. ابصارالعین، ص116.
4- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص405- 404 و 446.
5- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص405.
6- اللهوف، 47؛ بحارالانوار، ج45، ص23؛ خوارزمی، مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص24.
7- ابصارالعین، ص116؛ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص446.
8- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص446؛ مقتل الحسین مقرم؛ اللهوف، ص47؛ مقتل الحسین(ع) خوارزمی، ج2، ص 34؛ بحارالانوار، ج45، ص 23.
9- ابصارالعین،ص115.
10- ابصارالعین، ص116.
11- اقبال الاعمال، ج3، ص79.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
سالم مولی عامر بن مسلم عبدی

سالم غلام جناب «عامر بن مسلم»(1) بود که پس از دعوت «یزید بن ثبیط» در بصره همراه مولای خود به امام حسین علیه السلام پیوست و تا کربلا آن حضرت را همراهی کرد.(2)
شهادت سالم
به ادعای ابن شهر آشوب، «سالم» در حمله نخستین به شهادت رسید. (3)پینوشتها:
1- تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 47.
2- ابصار العین، ص 191.
3- مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج 4، ص 113.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
التماس دعا
| 15:49 - چهارشنبه یازدهم دی 1387
اینجا بهشت سرخ بدنهای بی سر است اینجا نگارخانهی گلهای پرپر است
اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست اینجا حریم قرب شهیدان داور است
اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است
اینجا به جای جامهی احرام ما به تن زخم هزار نیزه و شمشیر و خنجر است
اینجا دو طفل زینبم افتد به روی خاک اینجا به روی سینهی من قبر اصغر است
اینجا برای پیکر صد چاک عاشقان گرد و غبار کرب و بلا مُشک و عنبر است
اینجا چو آفتاب سرم بر فراز نی بر کودکان در به درم سایه گستر است
اینجا تنم به زیر سم اسب، توتیا اینجا سرم به دامن شمر ستمگر است
اینجا به جای جای گلوی بریدهام گلبوسههای زینب و زهرای اطهر است
اعمال ماه محرم
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)
اعمال شب اول ماه محرم
1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.
در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)
2ـ احياي اين شب.(6)
3ـ نيايش و دعا.(7)
روز اول محرم
اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت ميكند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)
دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:
«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو ميخواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.
روز دوم محرم
در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)
روز سوم محرم
از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:
«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)
در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.
روز چهارم محرم
بينتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.
روز هفتم محرم
روزه گرفتن مستحب است.
روز نهم محرم
تاسوعاي حسيني، روز محاصره امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)
اعمال شب عاشورا
1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:
چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره حمد، 50 بار سوره توحيد خوانده ميشود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)
2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)
3ـ دعا و نيايش. (15)

روز عاشورا
1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:
هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواستههايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)
2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)
3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)
4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)
5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)
6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)
7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)
روز دوازدهم محرم
ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه .ق.
روز بيست و يكم محرم
1ـ روزه اين روز مطلوب است. (23)
پينوشتها:
1- مصباح كفعمي، ص 509.
2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.
3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.
4- همان، حديث 7.
5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.
6- مصباح المتهجد، ص 783.
7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.
8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3.
9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.
10- فرهنگ عاشورا، ص 406.
11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348.
12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1.
13- همان، ص 295، حديث 4 و 5.
14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.
15- همان، ص 338.
16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5.
17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6.
18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7.
19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5.
20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8.
21- كامل الزيارات، ص 174.
22- مفاتيح الجنان، ص 298.
23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1.
قاسط بن زهیر بن حرث تغلبی

«قاسط» پسر «زهیر تغلبی» و برادرش «کردوس» از شهدای کربلا میباشند.(1) سماوی میگوید: ایشان و دو برادرش از اصحاب امیرالمومنین علی علیه السلام بودهاند که همراه امام در جنگهای متعدد شمشیر زدهاند. سپس امام مجتبی علیه السلام را همراهی کرده و در کوفه ماندهاند. از اینان در جنگها؛ به ویژه در جنگ صفین یاده شده است. وقتی امام حسین علیه السلام وارد کربلا شدند این سه برادر از کوفه خارج شدند و شبانه به امام پیوستند. و در حضور ایشان به فوز شهادت رسیدند.(2) ابن شهر آشوب میگوید که در حمله نخستین به شهادت نائل آمدهاند.(3)
پینوشتها:
1- تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش37.
2- ابصار العین، ص200.
3- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 267.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
کَردوس بن زَهیر بن حَرث تَغلبی

«کردوس» دیگر برادر جناب «قاسط» و فرزند «زهیر» از قبیله بنی تغلب است. «کردوس» چون برادر بزرگوارش در روز عاشورا به شهادت رسید.(1)
پینوشت:
1- تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 38.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
عبدالله بن یزید بن ثُبیط

عَبُدالله بن یَزید بن ثُبَیط (1)
«عبدالله» برادر «عبیدالله» است. آنها از فرزندان «یزید بن ثُبیط» و از شیعیان اهل بصره بودهاند.شهادت عبدالله بن یزید
بنابر نقل سروی، عبدالله در حمله نخستین به فوز شهادت نائل آمده است. (2)پینوشتها:
1- الامام الحسین فی کربلا، ج 4، ص 258، ش 30.
2- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 113.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
کنانة بن عَتیق تَغلبی

«کنانة» پسر «عتیق» از قبیله بنی تغلب است.(1) «کنانه» از شجاعان کوفه بود. او مردی عابد و قاری قرآن بود که به سوی امام حسین علیه السلام شتافت و به فوز شهادت نائل آمد.(2) شیخ طوسی کنانه را از شهدا و یاران امام حسین علیه السلام دانسته است.(3) «ابن شهر آشوب» او را از شهدای حمله نخستین در كربلا دانسته است. (4)
پینوشتها:
1- تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 39.
2- ابصار العین، ص 199.
3- رجال شیخ طوسی، ص 79.
4- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 113.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
مالکِ بن عَبداللهِ بنِ سُریع

«مالک» پسر «عبدالله» فرزند «سُرَیع» برادر مادری «سیف بن الحارث» است. در واقع مالک با سیف پسرعمو نیز بوده است.(1) و هر دو از تیره همدان بودهاند.(2) هنگامی که این دو برادر به خدمت امام مشرف شدند، شبیب که غلام آنها بود نیز همراه آنها به اردوگاه امام آمد(3) و در روز عاشورا، این دو یار دلاور قدم پیش نهادند و در محضر امام سخت گریستند. حضرت علت گریه آنان را جویا شد و فرمود: «ای پسران برادرانم! چه چیز شما را به گریه آورده است؟ پس به خدا قسم، پس از ساعتی هر دوی شما چشمتان روشن خواهد شد.» آن دو در پاسخ گفتند: «خداوند ما را فدای شما کند، نه، به خدا قسم ما برای خود گریه نمیکنیم. گریه ما بدین سبب است که این گونه گرفتارها بر شما وارد میشود، در حالی که ما قادر به رساندن هیچ نفعی به شما نیستیم.» امام فرمود: «ای دو پسرعمو! خداوند به سبب مواسات و خیرخواهی شما بهترین پاداش اهل تقوا را به شما عنایت فرماید.»(4)
شهادت مالک بن عبدالله
امام حسین علیه السلام هر دو یار را دعا کرده بود. آنها در کنار امام به جهاد پرداختند، تا این که پس از مبارزه ای سخت به مقام شهادت نائل آمدند.(5) این دو دلاور در زیارت ناحیه مقدسه مورد درود و سلام امام واقع شده اند.(6)
پینوشتها:
1- «سیف بن الحارث» شهید دیگر کربلا است که بعد از «مالک بن عبدالله» به شرح حال ایشان خواهیم پرداختم.
2- انساب الاشراف، ج3، ص 198/ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص443 .
3- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 443/ ابصارالعین، ص132.
4- الکامل فی التاریخ، ج2، ص 568 .
5- مقتل الحسین مقرم، ص 294/ تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 443/ اعیان الشیعه، ج1، ص607/ وقعه الطف، ص 234/ بحارالانوار، ج 45، ص31.
6- اقبال الاعمال، ج3، ص 79.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
زاهر بن عَمرو کِندی

«زاهر» مردی شجاع، اهل تجربه و رزمآوری مشهور بود.(1) شیخ طوسی و دیگران گفتهاند: محمدبن سنان الزاهری که از امام رضا و امام جواد علیهماالسلام روایت نقل کرده و در سال 220 هجری رحلت فرموده از نوادگان این یاور امام حسین علیه السلام است.(2) او از محبانِ شناخته شده اهل بیت علیهم السلام بود. تاریخ نگاران نگاشتهاند که وقتی عمرو بن حمق بر علیه زیاد قیام کرد، همراه او زاهر به پا خواست. او در گفتار و رفتار، عمرو را همراهی کرد. وقتی که معاویه عمرو را دستگیر کرد، زاهر را نیز تعقیب نمود. عمرو به شهادت رسید، ولی زاهر فراری شد، تا این که در سال 60 هجری زاهر به حج مشرف شد و در آن سفر با حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام ملاقات کرد. پس از آن همراه امام شد و تا کربلا با ایشان بود.(3)
شهادت زاهر
سروی میگوید که زاهر در حمله نخستین در روز عاشورا به مقام شهادت فائز شد.(4)پینوشتها:
1- ابصار العین، مقصد 27، ص 173 .
2- معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 151.
3- سماوی، ابصار العین، مقصد 7، ص173.
4- مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج 4، ص113/ بحار الانوار، ج 45، ص72.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
سَیف بن حارِثِ بن سُرَیع جابِری

«سیف» فرزند «حارث» فرزند «سریع» از قبیله همدان است.(1) او به همراه برادر مادری خود «مالک بن عبد بن سریع» که پسرعموی او نیز بود در کربلا حضور یافت و در حمایت از امام و اهداف زنده او به شهادت رسید. (2)
شهادت سیف بن حارث
پیش از ورود به میدان نبرد، او و پسرعمویش «مالک» متوجه امام حسین علیه السلام شدند و عرض کردند: السلام علیک یابن رسول الله؛ ای پسر پیامبر! سلام بر تو باد. امام در پاسخ فرمود: و علیکما السلام و رحمة الله؛ بر هر دوی شما سلام و رحمت الهی باد.(3)
این یاور فداکار در «زیارت رجبیه» و در زیارت ناحیه مقدسه مورد سلام امام واقع شده اند.(4)
ابومخنف حادثهای را نقل فرموده که خواندنی است: این دو برادر (سیف و مالک) در خدمت امام بودند. به ناگاه «حنظلة بن اسعد» پیشی گرفت و به موعظه قوم پرداخت و جنگید تا به شهادت رسید.(5) در این هنگام بود که این دو مرد از دیگران پیشی گرفتند و به خدمت امام آمدند و اذن نبرد گرفتند. پس از آن، هر کدام از دیگری حمایت میکرد و هوادار او میبود تا این که هر دو به شهادت رسیدند.(6)درسی که میتوان گرفت: مومنان دو گونهاند: برخی امام را برای منافع خود میخواهند و برخی خود و تمام هستی خویش را برای امام میخواهند. گروه اول، خودپرستانیاند که از امام و دینشان برای خود و دنیای خویش سرمایه میاندوزند، ولی گروه دوم، به حق مسلماناند و امام را پیشوا و رهبر واقعی خود دانستهاند. و از این راه، اهل ولایت و معرفتاند.
پینوشتها:
1- سماوی نام پدر «سیف» را «حرث» ضبط کرده است. ابصار العین، ص132.
2- الکامل فی التاریخ، ج2، ص568.
3- بحارالانوار، ج45، ص31.
4- اقبال الاعمال، ج3، ص345.
5- پس از این درباره «حنظله بن اسعد» و موعظه او سخن خواهیم گفت.
6- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 443/ مثیرالاحزان، ص66.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
التماس دعا
| 15:9 - دوشنبه نهم دی 1387
آجرک الله یا بقیه الله یا صاحب الزمان
فی المصیبه العظما
فرارسیدن ماه محرم الحرام ماه غم ماه مظلومیت وماه جدایی وماه شهادت سومین اختر تابناک ولایت امام حسین(ع) و هفتاد و دو تن یار عاشقش را به ساحت مقدس صاحب الزمان(عج)ودوستداران وشیعیان این امام همام تسلیت می گویم.
| دلخوشم من چون گدای این درم |
| هم گدای فاطمه هم حیدرم |
| سوی این در هست دائم دست من |
| نیست حاجت بر سرای دیگرم |
| آبرویم از در این خانه است |
| زین سبب از خلق عالم برترم |
| تا که آید نام زیبای حسین (ع) |
| اشک آید از دو چشمان ترم |
| روضههایش چون به گوشم میرسد |
| میزند بر سینه و دل آزرم |
| کاش میشد کربلا باشم شبی |
| تا به برگیرم مزار دلبرم |
| یاد دارم کودکی بودم ولی |
| شور عشقی بود دائم در سرم |
| تا که آیام محرم میرسید |
| مینمودم رخت ماتم در برم |
| یاد دارم مانده در گوشم هنوز |
| گریههای بی صدای مادرم |
| اینچنین میگفت با صد شور و شین |
|
من فدای کام عطشان حسین (ع)
|
فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه و موضعگيريهاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاههاي ميان راه روي داده است ميتوان يافت .
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون ميريزد و اشاعهدهنده فساد است و دستش به خون افراد بيگناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نميکند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.
امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامهاش چنين بيان ميکند:
«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. ميخواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .
مکه
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب ميشدند.
امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.
امام حسين(عليه السلام) طي نامههايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...
حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.
بخشي از آخرين سخنرانيهاي حضرت در مکه:
ما اهلبيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس ميخواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .
صَفّاح
زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»
در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دلهاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بنياميه است .
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:
اگر پيشآمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمتهايش شکر گوييم. اگر پيشآمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت ميکند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

ذات عِرق
زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري
در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) اماننامهاي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر ميبرد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو ميترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!
حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نميشود ... اگر در نوشتن نامهات خير مرا آرزو کردهاي، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .
قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:
بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.
حاجِر
زمان: سهشنبه 15 ذي الحجه 60 هجري
حضرت نامهاي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند ... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما ميرسم.»
"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشتهاند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:
«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نميبينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نميدانم.
خُزَيمِيّه
زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري
امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عدهاي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفتهاند.
امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه ميفرمايد:
خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .
زَرُود
زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري
«زهير بن قين» که داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به کوفه باز ميگشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يک محل با حسين (عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي که زهير با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طريق نمايندهاي، "زهير" را به خيمهاش دعوت کرد، اما او تأملي کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا ميخواند و تو اجابت نميکني!»
زهير با اکراه به سوي حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهرهاش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شرکت کند، با ما بيايد و هر کس با ما نيست با او وداع ميکنم.» لذا همسرش نيز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه کاروان حسيني بود.
امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير فرمود:
اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوک لعنت نمايد .
ثَعلَبيّه
زمان: سهشنبه 22 ذي الحجه 60 هجري
امام شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقيل" و هاني بن عروه را به وي دادند.
پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون»؛ همه از خدائيم و به سوي او باز ميگرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه کردند.
نوشتهاند: امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت کرد. اما گروهي که به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند.
سخن امام حسين(عليه السلام) با مردي از اهل کوفه در اين منزلگاه:
به خدا سوگند که اگر تو را در مدينه ملاقات ميکردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان ميدادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...

زُباله
زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري
حضرت حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان کوفه ما را بي يار و ياور گذاشتهاند. هر کس از شما بخواهد، ميتواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست .
امام حسين(عليه السلام) در جواب مردي که از آيه «يَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسيده بود، فرمود:
پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهي اجابت کردند، و پيشوايي، مردم را به گمراهي دعوت کرد و گروهي اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.
بَطنُ العَقَبه
زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه:
بنياميه مرا رها نکنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين کنند، خدا بر آنان کساني مسلط خواهد کرد که آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت .
شَراف (و ذُو حُسَم)
زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري
حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشکري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب کنند .
لشکر امام(عليه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.
امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: «... ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حکومت بر شما هستيم از مدعياني که بر اساس عدالت رفتار نميکنند و در حق شما ستم روا ميدارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن که دعوتم کرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم.»
تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه ميخواهي؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم . حال اگر نميپذيري، حداقل راهي را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدينه .
از سخنان حضرت در اين منزلگاه:
مگر نميبينيد که به حق عمل نميشود و از باطل پرهيز نميشود. در اين حال سزاوار است که مؤمن، لقاي پروردگار را طلب کند.
بَيَضه
زمان: يکشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري
لشکر امام حسين و حر که به موازات و نزديک همديگر حرکت ميکردند در اين محل فرود آمدند.
حضرت در اين منزلگاه لشکريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بنياميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند ... . شما به من نامهها نوشتيد و گفتيد که با من بيعت کردهايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد کار عاقلانهاي کردهايد که من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوهاي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشکنيد، سوگند به جانم! که از شما هم بعيد نيست، چرا که با پدرم علي(عليه السلام) و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمانشکني کرديد. بدانيد اگر چنين کنيد سعادت خودتان را از دست دادهايد.
از سخنان حضرت در اين منزلگاه:
اي مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پيمانشکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است .
عُذَيبُ الهِجانات
زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري
چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنين توصيف کردند: «به اشراف کوفه رشوههاي گزاف دادهاند و اينک يک دل و يک زبان با تو دشمني ميورزند و ساير مردم دلشان با توست. اما فردا شمشيرهايشان به روي تو کشيده ميشود.»
امام در اين باره آيهاي را تلاوت فرمودند که:
از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي کرده و به عهد خويش وفا کردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادتاند ... .

قصر بني مُقاتِل
زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجري
گروهي از اهل کوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من ميآييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نميدهد و بعضي گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم .
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند.
امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:
پس اگر ما را ياري نميکني خداي را بپرهيز و از اين که جزو کساني باشي که با ما ميجنگند. سوگند به خدا اگر کسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نکند، او را به رو در آتش ميافکند.
نينوا ( و کربلا)
زمان: پنجشنبه دوم محرم الحرام 61 هجري
نينوا جايي است که حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آورد. امام براي اقامت در محل مناسبتري، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنيد، پس گريست و فرمود: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنين وعده داد .
عبيدالله بن زياد نامهاي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بکشم و يا به حکم من و حکم يزيد بن معاويه باز آيي! والسلام. امام(عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.
امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواند، فرمود:
«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهي که خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)
کربلا
زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجري
عمر بن سعد با لشکري چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.
سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به کربلا:
«اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه کا زندگيشان بچرخد، دنبال دين ميروند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندک ميشود.
کربلا
زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجري
عبيدالله بن زياد در مسجد مردم را چنين خطاب کرد: «اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان که ميخواستيد يافتيد!! و يزيد را ميشناسيد که داراي رفتار و روشي نيکوست که به زير دستان احسان ميکند و بخششهاي او بجاست! اکنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم.»
شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو
يزيد بن رکاب با دو هزار جنگجو
حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو
مضاير بن رهيه با سه هزار جنگجو
نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي کرده و حرکت به سوي کربلا را آغاز کردند.
امام (عليه السلام) در پاسخ «قيس بن اشعث» که سفارش به بيعت با يزيد ميکرد، فرمود:
نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نميگذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نميکنم.

کربلا
زمان: يکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجري
نيروهاي پراکنده در سطح شهر کوفه کمکم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد ميپيوندند.
عبيدالله عدهاي را مأموريت داد تا در مسير به سوي کربلا بايستند و از حرکت کساني که به قصد ياري امام حسين(عليه السلام) از کوفه خارج ميشوند، جلوگيري کنند.
چون گروهي از مردم ميدانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حکم جنگ با خدا و پيامبر است در اثناي راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار ميکردند.
از سخنان امام حسين(عليه السلام) با لشکر دشمن:
هيهات ما به ذلت تن نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامنهاي پاکي که ما را پروريده، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز طاعت فرومايگان را بر کشته شدن مردانه ترجيح ندهند.
کربلا
زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجري
عمر بن سعد نامهاي را از عبيدالله دريافت ميدارد که مضمون آن چنين است: من از لشکر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأموراني برگزيدهام كه هر روز وضعيت را به من گزارش کنند.
حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه ميگيرد تا نزد طايفهاي از بني اسد - که در آن نزديکيها زندگي ميکردند - رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در ميان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»
نامه امام حسين(عليه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بنيهاشم:
... مثل اين که دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.
کربلا
زمان: سهشنبه هفتم محرم الحرام 61 هجري
تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بنياميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشتهاند .
عمر بن سعد نامهاي بدين مضمون از عبيدالله دريافت کرد که: سپاهيان خود را بين امام حسين (عليهالسلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري که حتي قطرهاي آب به امام(عليه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شريعه فرات مستقر کرد. يکي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند که قطرهاي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!
حضرت فرمود: «خدايا! او را از تشنگي هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم ميگويد به چشم خود ديدم که نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت.
امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين کرد:
بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ کن، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سالهاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد.
کربلا
زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجري
هر لحظه تب عطش در خيمهها افزون ميشد، امام حسين(عليه السلام) برادرش عباس را به همراه عدهاي، شبانه حرکت داد. آنها با يک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشکها را پر از آب کردند و به خيمهها برگشتند.
ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد:
حضرت فرمود: «اي پسر سعد! آيا با من مقاتله ميکني و از خدا هراسي نداري؟» ابن سعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم خانهام را خراب و اموالم را از من ميگيرند و من بر حال افراد خانوادهام از خشم ابن زياد بيمناکم.»
حضرت فرمود: «تو را چه ميشود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد ... گمان ميکني که به حکومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد.»
سخن امام حسين (عليه السلام) با يارانش:
اي بزرگ زادگان! صبر پيشه کنيد که مرگ جر پلي نيست که شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهاي هميشگي آن ميرساند.
کربلا
زمان: پنجشنبه نهم محرم الحرام 61 هجري
شمر خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و ديگر فرزندان امالبنين، ميگويد: «براي شما از عبيدالله اماننامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و اماننامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟»
امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن يک شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت ميگيرد.
حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطي دشمن با خيام از سه طرف - که فقط از يک قسمت ارتباط برقرار باشد – و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (عليهالسلام) ميپيوندند.
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمن:
واي بر شما! چه زياني ميبريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يک راه راست ميخوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز ميزنيد، چرا که شکمهاي شما از مال حرام پر شده و بر دلهاي شما مُهر شقاوت زده شده است .

کربلا
زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجري
امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد.»
حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمهها نزديک ميشد، ولي حضرت تيري نينداخت چون ميفرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»
عمر بن سعد تير را بر کمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد که اول کسي بودم که به سوي لشکر حسين تير انداختم!
سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر کمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. امام(عليه السلام) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.»
در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر کدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت ميرسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنيهاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.
امام حسين(عليه السلام) که يکه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا ميکرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمهها آمد، آنگاه در حالي که شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني کرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالي که يکصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيکرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلي پيوست. اما شيون زنان، کودکان و حتي فرشتگان الهي بلند شد.
«و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»
برگرفته از مدينه تا کربلا، همراه سيدالشهداء، نوشته حجة الاسلام محمدباقر روشندل .
دوستان عزیز از امروز هر روز هفت یار امام را معرفی می کنم:
عبدالرحمن بن عبد رب الانصاری الخزرجی
عبدالرحمن از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و نیز از آن حضرت روایت نقل کرده است. او از مخلصان و یاران حضرت علی علیه السلام بود. ابن عقده گوید: به ما حدیث کرد محمد بن اسماعیل بن اسحاق راشدی، از محمد بن جعفر نمیری، از حسن بن عبدی، از اصبغ بن نباته که گفت وقتی امام علی علیه السلام از صحابه پیامبر شاهد گرفت و فرمود: کسانی که از پیامبر اکرم روز عید غدیر درباره ولایت و خلافت شنیدند از جای برخیزند و شهادت دهند. پس عدهای از جای برخاستند که عبارت بودند از: ابو ایوب انصاری، ابو عمرة ابن عمرو بن محصن، ابو زینب، سهل بن حنیف، خزیمة بن ثابت، حبشی بن جنادة السلولی، عبید بن عاذب، لقمان بن عجلان انصاری، ثابت بن ودیعة انصاری، ابو فضالة انصاری، و عبدالرحمن بن عبد ربّ انصاری. پس همگی گفتند: ما خود شهادت میدهیم که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدهایم که فرمود: آگاه باشید، به درستی که خداوند، ولیّ من است و من ولیّ مومنین هستم، بدانید کسی را که من مولای او هستم، علی مولای اوست. پروردگارا، دوست بدار هر کس را كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس را كه با او دشمنی کند و محبوب بدار، هر کس را كه او را محبوب داشته، و مبغوض بدار هر کس را كه او را مبغوض داشته است، و هر کس او را یاری کند تو یاریش کن.»(1)
شهادت عبدالرحمن
عبدالرحمن همراه امام حسین علیه السلام از مکه به کربلا آمده بود و در حمله نخستین به فوز شهادت نائل آمد.(1) «ابن شهر آشوب» گفته که او در میدان رزم جنگیده تا به شهادت رسیده است.(2) رضوان خدا بر او باد.پینوشتها:
1- الغدیر، ج 2، ص 49 .
1. ابصار العین، ص158، مقصد 5.
2. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص113، ابن شهر آشوب ایشان را عبدالرحمن ارجنی نامیده است.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی
نعیم بن عِجلان انصاری خزرجی(1)
«نَضر» و «نُعمان» و «نعیم» سه پسران عِجلان بودهاند. این سه برادر از یاران و اصحاب حضرت علی علیهالسلام بودهاند. در جنگ صفین نقش جدی داشته و وقایع نگاران صفین از آنها به خوبی یاد کردهاند.(2) هر سه نفر در شجاعت و سرودن شعر شهرت داشتهاند. پیش از حادثه کربلا، نضر و نعمان دار فانی را وداع گفته بودند. لیکن برادرشان نعیم در کوفه در قید حیات بود. هنگامی که امام حسین علیه السلام به سوی عراق حرکت فرمود، او که از علاقمندان به خاندان عترت بود، از کوفه خارج شد و خود را به امام خویش رسانید.(3)
شهادت نعیم
پس از این که نعیم به سپاه امام ملحق شد، پیوسته همراه امام بود تا در روز عاشورا برای مبارزه از دیگران پیشی گرفت و در حمله نخستین به مقام رفیع شهادت نائل گشت.(4)پینوشتها:
1- شیخ طوسی ایشان را از یاران امام حسین علیه السلام دانستهاند. رجال شیخ طوسی، ص80 .
2- ابصار العین، ص 158.
3- همان .
4- همان .
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
عمران بن کعب بن حارث الاشجعی(1)
«عمران» فرزند «کعب» و او فرزند «حارث الاشجعی» است. او «عمرو بن کعب انصاری» نیز دانسته شده است. در واقع در اسم شریفشان اختلاف است. گاه گفته شده «عمرو»، «عمران» یا «عمر» بن کعب بن ابی کعب. البته درباره ایشان در کتب رجال چیزی یافت نشده است. تنها در زیارت رجبیه آمده است: «السلام علی عمرو بن ابی کعب؛ سلام بر عمرو پسر کعب.» (2)
پینوشتها:
1- مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج 4، ص113.
2- اقبال الاعمال، ج3، ص77.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
شَبیب مَولی حَرث بن سریع همدانی جابری
وقتی «سیف» پسر «حرث» و «مالک» پسر «عبدالله» به امام حسین علیه السلام ملحق شدند،«شبیب» غلام حرث هم آنها را همراهی میکرد. ایشان مردی شجاع و جنگاور بود. (1)
شهادت شبیب
ابن شهر آشوب گزارش کرده که شبیب در حمله نخستین به شهادت رسیده است. وی پیش از ظهر روز دهم محرم، همراه جمعی از یاران امام به شهادت رسید. (2)
پینوشتها:
1- ابصارالعین، ص133.
2- همان .
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
عَمرو بن جُنادَه
«عمرو» فرزند «جناده» شهید کربلا است.(1) او در حالی که یازده سال بیش نداشت، پس از شهادت پدرش به خدمت امام آمد تا اذن جهاد بگیرد. حضرت او را اذن میدان نداد و فرمود: پدر این نوجوان در اولین حمله کشته شده است. شاید مادرش کشته شدن او را خوش نداشته باشد.(2) نوجوان گفت: مادرم مرا به جهاد امر کرده است.(3) پس از آن امام به او اجازه جنگیدن داد.
او در هنگام ورود به میدان این بیت را ترنم میکرد:
امیری حسین و نعم الامیر سرور فواد البشیر النذیر
علی و فاطمه والداه و هل تعلمون له من نظیر(4)
سالارم حسین است و چه نیک امیری، که نشاط دل پیامبر و مژده دهنده (به سعادت) و بیم دهنده (از انحراف و دوری از حق) است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند و آیا مانند او کسی را میشناسید؟
شهادت عمرو
پس از اجازه امام «عمرو» بیدرنگ به میدان رفت و پس از کارزاری نه چندان طولانی به شهادت رسید. این نوجوان نیز همانند پدرش در زیارت ناحیه مقدسه مورد سلام امام زمان(عج) است: السلام علی جنادة بن کعب الانصاری الخزرجی، و ابنه عمرو بن جناده؛ سلام بر جناده پسر کعب انصاری خزرجی و فرزندش عمرو پسر جناده.
درسی که میتوان گرفت: این نوجوان یازده ساله سرمشق خوبی برای نونهالان ماست تا که از همه چیز خود در راه احیای دین حق بگذرند.

بَحریَّة دختر مسعود خزرجی
پس از شهادت «عمرو»، دشمن سرِ جدا شده او را به سمت امام حسین علیه السلام پرتاب کرد. مادرش «بَحریه» دختر «مسعود خزرجی» سر نوجوانش را برداشت و خون از آن برگرفت و به طرف مردی که در نزدیکی او قرار داشت پرتاب کرد که ضربه سر، او را در جا کشت.(5) پس از آن، این مادر شهید که همسر شهید نیز بود، به خیمهگاه بازگشت و ستون خیمه را از جای کند و این اشعار را میخواند:
انی عجوز فی النساء ضعیفة خاویي بالیة نحیفة
اضربکم بضربة عنیفة دون بنی فاطمة الشریفة
من در بین زنان، ضعیف، خرد شده، پوسیده، و لاغرم. اما شما را در راه حمایت فرزندان فاطمه گرامی، ضربتی سخت میزنم.
پس از آن، تیرک خیمه را به جانب لشکر «ابن سعد» پرتاب کرد و دو نفر را مورد اصابت قرار داد. امام آن زن را به خیمهگاه بازگرداند. (6)
درسی که میتوان گرفت: شوهر بَحریه گفت وفای به عهد و پیمان را به وارث خویش ارث مینهم. وفای به عهد، پس از فرزندش «عمرو بن جنادة» به وارث دیگرش «بحریه» رسید. در حمایت از مقام رفیع اسلام، امام و ولایت، مرد و زن و بزرگ و کوچک برابرند و هر کس در حد توان خویش، موظف به دفاع از این حریم است. البته این، مستلزم شعور و معرفتی بالاست تا انسان به عرصههای جهاد و جانبازی راه یابد.
پینوشتها:
1- کتاب الفتوح، ج5، ص110.
2- مقتل الحسین علیه السلام مقرم، ص253.
3- ابصارالعین، ص159.
4- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص104.
5- مناقب آل ابی طالب، ج3، ص219/ مقتل الحسین علیه السلام مقرم، ص112/ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص22.
6- بحارالانوار، ج45، ص 28.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
عبدالله بن عُمیر(1)
«عبدالله» فرزند «عمیر»(2) از قبیله «بنی علیم» است.(3) «ابو مخنف» میگوید ابوجناب به من گزارش کرد که «عبدالله بن عمیر» از ما بود. او پیش از این به کوفه آمده بود و نزدیک چاه «جعد» از همدان سکنی گزیده بود. او همسری داشت از «نمر بن قاصد» که او را «ام وهب» دختر «عبد» مینامیدند. علامه مجلسی میگوید: روایتی دیدهام که در آن اینگونه گزارش شده: «جناب وهب پیش از این نصرانی بود. او به همراه مادرش به دست اباعبدالله الحسین علیه السلام اسلام آورده بود.»(4) او مردی شریف و شجاع در بین قوم خود با قامتی بلند و بازوانی پر توان و مهارتی در رزم بود. او از شیعیان مخلص و شجاع امام حسین علیه السلام به شمار آمده است.(5)
او پیش از آن، در کوفه ساکن بود ولی هنگامی که لشکر «ابن زیاد» از کوفه برای جنگ با امام حسین علیه السلام عازم کربلا شد، او نیز به اتفاق همسر خود رهسپار کربلا شد و توفیق یافت به سپاه امام ملحق شود.(6)
حرکت عبدالله به سوی امام
ابن مخنف میگوید: روزی «عبدالله بن عمیر» متوجه گروهی شد که همگی به اردوگاه «نُخَیلة» رو نهادهاند تا از آنجا به سوی امام حسین علیه السلام بروند. «عبدالله» جلو آمد و از آنها پرسید که چه عزمی دارند. به او گفتند که به سوی حسین فرزند فاطمه دختر رسول خدا بسیج میشوند. عبدالله گفت: «سوگند به خدا برای جهاد با اهل شرک حریص هستم. من امیدوارم که ثواب جهاد کسانی که با پسر و دختر پیامبرشان قصد جنگ دارند، از جهاد با مشرکان آسانتر به دست آید». او نزد همسرش رفت و آن چه شنیده بود و قصد خویش را به او باز گفت. همسرش گفت: «به واقع رسیدهای. امیدوارم که خدای تعالی به تو روی کند و در کارهایت رشد یابی! آری، چنین کن و مرا نیز با خود از این شهر خارج ساز.» او شبانه همراه همسرش از شهر خارج شد تا به امام حسین علیه السلام برسد و با او در قیام شرکت کند. (7)
مبارزه عبدالله
عبدالله برای پاسخگویی «یسار» و «سالم» از جای برخاست. امام او را اجازه داد و فرمود: او را برای مبارزه با همتای خود نگه داشتهام، اگر مایلی (برای جنگ) خارج شو!
لحظاتی بعد، او وارد میدان شد. آن دو پرسیدند: تو که هستی؟ عبدالله خود را معرفی کرد. آنها گفتند: ما تو را نمیشناسیم. باید برای کارزار با ما افرادی چون «زهیر»، «حبیب» و یا «بُرَیر» بیایند. در حالی که «یسار» فاصله چندانی با «عبدالله» نداشت، گفت:« ای حرامزاه، آیا مایلی با من مبارزه کنی؟» سپس با شمشیر به او حملهور شد. در این درگیری «سالم» از جانبی دیگر به عبدالله روی آورد که دوستانش فریاد برآوردند: «عبدالله» به هوش باش، غلام خونت را نریزد» اما او اعتنایی نکرد و «سالم» با شمشیر به او حمله کرد. «عبدالله» هنگامی به خود آمد که دیر شده بود. او به ناچار دست چپ خود را جلو آورد تا از خود دفاع کند، ولی انگشتان دستش قطع شد. عبدالله به «سالم» نزدیک شد، پیش از این که او خود را جمع کند او را به قتل رساند. دیری نگذشت که «عبدالله» روی به سوی امام حسین علیه السلام کرد و شعار پیروزی سر میداد در حالی که هر دو را کشته بود.(8)
«اگر مرا نمیشناسید من پسر کلب هستم، آری من شخصی قوی و سخت هستم و در سختیها هرگز تسلیم نخواهم شد.»(9)
حمله ناجوانمردانه سپاه ابن سعد
پس از آن «عبدالله بن عمیر» نزد امام درنگ چندانی نداشت که ناگاه «عمرو بن حجاج» به طرف راست سپاه امام حملهور شد در این حال «عبدالله» بر اسب سوار شد و با نیزه خود به استقبال آنها رفت، آری او یک تنه جلوی آن موج را گرفت تا دیگران فرا رسیدند و آنها را به عقب پس راندند.(10)
شهادت عبدالله
گفته شده «عبدالله» یک تنه 19 سوار و 16 پیاده را به قتل رسانید.(11) بنا بر گزارش مجلسی وی و مادرش ابتدا نصرانی بودند، ولی به دست مبارک امام حسین علیه السلام مسلمان شدند، و توانست در روز عاشورا 12 سوار و 24 پیاده را از پای درآورد.(12) او پس از آن به دست دشمن به اسارت افتاد و به دستور عمر سعد سرش را از تن جدا کردند و سر مطهر وی را به جانب امام حسین پرتاب کردند؛ همسرش سر مطهر و پاک او را گرفت و خاک را از سر و صورت او زدود و چنین گفت بهشت گوارایت باشد.(13) سپس ستون خیمه را از جای کند و به طرف دشمنان حمله کرد امام پیش آمد و او را برگردانید و فرمود: خدا رحمتت کند، از شما جهاد برداشته شده است. (14) او بازگشت، در حالی که میگفت: «پروردگارا! امیدم را ناامید مکن.» امام حسین فرمود: «خداوند، امیدت را ناامید نخواهد کرد.» (15)
پینوشتها:
1- شیخ طوسی ایشان را از یاران حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام شمرده است. رجال شیخ طوسی، ص 78.
2- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص429. فضیل بن زبیر نام وی را «عبدالله بن عمر بن عیاش» دانسته است. تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 76.
3- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 429.
4- بحارالانوار، ج 45، ص 17.
5- ابصارالعین، ص 179، مقصد 9.
6- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 429.
7- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 429.
8- مقتل الحسین مقرم، ص293.
9- الارشاد، ج2، ص101.
10- الارشاد، ج2، ص 102.
11- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 101.
12- بحارالانوار، ج45، ص17.
13- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص438.
14- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص430، علامه مجلسی عبارت امام را قدری ظریفتر آورده اند: ای اموهب، برگرد، تو و پسرت با رسول خدا (محشور) هستید. بحارالانوار، ج45، ص17.
15- مقتل الحسین مقرم، ص 298.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
ام وهب، همسر عبدالله بن عمیر
«ام وهب» دختر «عبدالله» و همسر «عبدالله بن عمیر الکلبی» و مادر «وهب نمریه قاسطیه» است.(1) او وارد معرکه جنگ شد، در حالی که به شوهر خود میگفت: «پدر و مادرم فدای تو، آری، تو ای مرد در راه پاکان نسل محمد(صلی الله علیه و آله) مبارزه کن» عبدالله،- شوهر او هر چه کرد تا همسرش را به خیمه برگرداند موفق نشد. آن زن پیراهن همسرش را میکشید و میگفت: «تو را رها نمیکنم تا با تو کشته شوم.» امام با مشاهده او فرمود: از خاندان پیامبرتان جزای خیر ببینید، به خیمه برگرد چون بر زنان و بانوان جهاد واجب نیست. پس او به جانب خیمهگاه بازگشت.(2)
روز عاشورا پس از حمله شمر و یارانش به جانب چپ سپاه امام، «عبدالله بن عمیر کلبی» به اسارت گرفته شد و به شهادت رسید. بعد از شهادت وی ناگهان همسر باوفایش، ام وهب خود را به بالین او رسانید و در کنار او نشست. خون از صورت او برگرفت و این گونه میگفت: «بهشت بر تو گوارا باد، از خداوندی که بهشت را روزی تو گردانید طلب میکنم که مرا همنشین با تو قرار دهد.»(3)
شهادت ام وهب
شمر «رستم» غلام خود را صدا زد تا با عمود به فرق زن بزند. آن غلام با عمود آهنین حملهور شد و اموهب در دم جان داد. او اولین بانوی شهید از یاران حسین است که در روز عاشورا در میدان جهاد، جسم پاکش به خون نشست.(4)
درسی که میتوان گرفت: اگر وهب تازه مسلمان باشد و اسلامنمایان مدعی در جبهه مخالف، غرورهای زشت، آخرالامر ما را در کدام جبهه قرار میدهد؟
مبادا به هنگام ظهور مهدی(عج) تازه مسلمانان با صلابتتر از ما به میدان آیند!
پینوشتها:
1- ابصار العین، ص227.
2- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص430؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص564؛ اعیان الشیعه، ج1، ص603، وقعه الطف، ص218؛ الارشاد، ج2، ص101.
3- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص438.
4- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص438/ مقتل الحسین مقرم، ص298/ ابصارالعین، ص227.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
التماس دعا
| 17:18 - یکشنبه هشتم دی 1387
برای شنيدن فايل ها بايد برنامه Real Player را بر روی کامپيوتر خود نصب کنيد
| مناسبت | شنيدن |
مداح |
|
ايام فاطميه |
زهرا (س) | حداديان سعيد |
| سينه زنی سنگين | امام حسين (ع) | حداديان سعيد |
|
ماه محرم |
علي اصغر (ع) | حسيني پرويز |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | حسيني پرويز |
|
شهادت امام صادق (ع) |
امام صادق (ع) | سازگار غلام رضا |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | سازگار غلام رضا |
|
ايام فاطميه |
زهرا (س) | طاهري محمد |
|
ايام فاطميه |
زهرا (س) | طاهري محمد |
|
ماه محرم |
علي اكبر (ع) | طاهري محمد |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | طاهري محمد |
|
ايام فاطميه |
زهرا (س) | طاهري محمد |
|
ماه محرم |
اباالفضل (ع) | طاهري محمد |
| سينه زنی سنگين | عمه بابايم کجاست | كويتي پور غلام |
|
ايام فاطميه |
زينب (س) | كويتي پور غلام |
| سينه زنی محرم | زينب (س) | كويتي پور غلام |
|
ماه محرم |
سكينه (س) | كويتي پور غلام |
| چنگ دل | كويتي پور غلام | |
| سينه زنی محرم | ابوالفضل ( ع ) | آهنگران صادق |
| سينه زنی محرم | امام حسين (ع) | آهنگران صادق |
|
مداحی ايام فاطيمه |
زهرا (س) | آهنگران صادق |
| مداحی ايام شهادت | امام علی (ع) | آهنگران صادق |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | آهنگران صادق |
| مداحی محرم | مسلم ابن عقيل | آهنگران صادق |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | ارضي منصور |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | ارضي منصور |
|
ماه محرم |
علي اكبر (ع) | ارضي منصور |
|
شهادت زهرا(س) |
زهرا (س) | ارضي منصور |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | ارضي منصور |
|
ايام فاطميه |
زهرا (س) | ارضي منصور |
|
ايام فاطميه |
زهرا (س) | ارضي منصور |
|
ايام فاطميه |
زهرا (س) | ارضي منصور |
|
رحلت پيامبر(ص) |
28 صفر | ارضي منصور |
|
ماه محرم |
عباس (ع) | ارضي منصور |
|
شهادت امام صادق(ع) |
امام صادق (ع) | ارضي منصور |
|
|
ناله هاي بي نوايي | جنگ زاده احد |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | وحيدي |
|
ماه محرم |
آواز و ساز | وحيدي |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | وحيدي |
|
ماه محرم |
آواز و ساز | وحيدي |
|
|
چهره گل | كاظمي مهرداد |
|
|
اي حرمت قبله حاجات ما | كاظمي مهرداد |
|
ماه محرم |
امير قافله دشت كربلا | گلريز محمد |
|
|
در سوگ خورشيد | گلريز محمد |
|
|
علي عالي | گروه كر |
|
ماه محرم |
علي اكبر (ع) | نزاجي |
|
ماه محرم |
علي اصغر (ع) | نزاجي |
| ماه محرم | امام حسين (ع) | موذن زاده سليم |
| سينه زنی محرم | اباالفضل (ع) | موذن زاده سليم |
| سينه زنی محرم | امام حسين (ع) | موذن زاده سليم |
| سينه زنی محرم | علی اکبر (ع) | موذن زاده سليم |
| ماه محرم | امام حسين (ع) | خلج حسن |
| ايام فاطميه | زهرا (س) | حاج كوثري |
| ماه محرم | امام حسين (ع) | حاج كوثري |
| ماه محرم | امام حسين (ع) | حاج كوثري |
| ماه محرم | امام حسين (ع) | حاج كوثري |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
علي اكبر (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
زينب (س) | نامشخص |
|
شهادت امام علي(ع) |
امام علي (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
امام حسين (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
عباس (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
علي اصغر (ع) | نامشخص |
|
ماه محرم |
زينب (س) | نامشخص |
|
ماه محرم |
شام غريبان | نامشخص |
|
ماه محرم |
امام حسين(ع) | نامشخص |
| 16:24 - یکشنبه هشتم دی 1387



