تبليغاتX
هیئت محبان حضرت زهرا متوسلین به امام حسن
یا هو مددی
هیئت محبان حضرت زهرا متوسلین به امام حسن

نوروز در روایات شیعه و در کتاب التاج جاحظ بصری

الف – در روایات شیعه

پیوسته این پرسش برای جستجوگری که به فلسفه اعیاد تا عمق تاریخ کهن به کنکاش می پردازد مطرح است که نوروز چرا مقدس است؟ و قداست آن از چه چیزی مایه می گیرد و این که در پیش از اسلام زردشتیان و ایرانیان این عید را با شکوه زیادی برگزار می کردند و همراه با راز و نیاز و دعا و مراسم ویژه انجام می گرفت و با مذهب زرتشتی گره خورده بود و بهار و رستاخیز را نیز نشانگر بود، فلسفه وجودیش چه بود. پس از اسلام نیز در ایران و برخی از کشورهای اسلامی این قداست همچنان استمرار یافت و تداوم خود را حفظ نمود تا جایی که وارد حوزه احادیث و روایات دینی شده و بابی به نام باب النیروز در مباحث عید شناسی مفتوح گشته و به اعمال و آداب آن توجه خاص شد. چه رمز و رازی در نوروز نهفته بود که در این روایات به تثبیت نوروز انجامید.

حقیر با توجه به مطالعاتی که در زمینه قرآن شناسی داشته همواره به نکات و مباحثی که به تثبیت و تصدیق ادیان پیش از مبعث حضرت محمد(ص)  در قرآن کریم اشارت رفته است توجه ویژه ای داشته و قرآن نیز آیات عدیده ای را به تصدیق بمالدیه اهل الکتاب اختصاص داده است که در دین شناسی حائز اهمیت هستند. قرآن هیچگاه در مورد ادیان صاحب کتاب، خط بطلان نهایی نکشید و نه تنها این کار را نکرد بلکه تصدیق صریح نمود و جای بسی تأسف است که هنوز کتابی منتشر نشده که موارد تصدیق تورات و انجیل و زبور و کتاب های عهد عتیق و عهد جدید و نیز اوستای زرتشت را گردآوری و تدوین کند حال آن که مضامین این کتاب ها موارد مشترک بسیاری با قرآن داشته که می توان همه را مشخص و جمع آوری نمود و میزان تصدیق را که قرآن کریم به آن ناطق است، دریافت.

در قرآن کریم یکبار از مجوس (زردتشتیان) در ردیف صاحبان کتاب یا اهل الکتاب، یاد شده که قابل تأمل بوده و آن در سوره مبارکه حج(آیه 17) است که می فرماید: همانا خدا روز رستاخیز میان کسانی که ایمان آورده اند و یهودیان و صابئین و مسیحیان و زرتشتیان و کسانی که شرک ورزیدند حکم می کند، به راستی خدا بر همه چیز گواه است.

آنچه شگفت انگیز است و یکی از افتخارات ایرانیان محسوب می شود این است که خاستگاه دین زرتشتی، ایران زمین بوده که در قرآن تحت عنوان «مجوس» از آنان در ردیف «اهل الکتاب» نام برده است و این ویژگی را هیچکدام از اقوام اروپایی و آسیایی و افریقایی و شرق دور دارا نمی باشند که دینشان در کتاب آسمانی قرآن به رسمیت شناخته شود؛ و به ویژه سنت نبوی نیز مطابق نص صریح حدیث پیامبر اکرم(ص) مسلمین را مکلف کرد مانند اهل کتاب با زرتشتیان رفتار کنند... و علاوه بر آن در صحاح سته احدایث زیادی آمده که از مجوس همچون اهل کتاب جزیه می گرفتند و در منابع بسیار معتبر همچون سنن سعید بن منصور و مسند امام احمد بن حنبل و الام شافعی و صحیح بخاری و مسند طیالسی و سنن کبرای بیهقی و اموال ابوعبید و روض الانف سهیلی، روایات و گزارش هایی آمده مبنی بر اهل کتاب بودن «زدتشتیان» و داشتن پیامبری صاحب کتاب (یعنی حضرت زرتشت) که این روایات از جهت این که در کهن ترین منابع ثبت و ضبط شده بسیار مورد اعتماد بوده و افتخاری برای ایرانی محسوب می شود که آخرین دین الهی به تثبیت و تأیید آنان و پیامبرشان و کتابشان پرداخته باشد. حتی سعید بن منصور در سنن خود از عبدالرحمان این عوف (صحابی مشهور) گواهی آورده که پیامبر اکرم(ص) از مجوسیان ناحیه هجر (شرق عربستان سعودی) جزیه گرفته است.

در کتب حدیث و کتب فقهی و کتب «الاموال» مفصل به مسایل اهل کتاب بودن مجوسیان زرتشتیان استدلال شده و در مباحث جزیه به آنها تصریح شده است که نیاز به عرضه آنها نیست و در مقاله نیز دنبال این نیستیم که این موضوع را در روایات اهل سنت و آثار فقهی آنان بررسی کنیم، آنچه در مقاله کوتاه مقصود و منظور است عرضه روایاتی است که از سوی شیعه و از قول امامان بزرگوار در تأیید و تثبیت «نوروز» و آداب و اعمال آن آمده است.

در نکته نخستین که زرتشتیان اهل کتابند و حضرت زرتشت پیامبری در ردیف هزاران پیامبری الهی بوده، در منابع شیعی نیز روایات و اقوال زیاد است و حتی حضرت زرتشت ظهور پیامبر اکرم(ص) و باقی ماندن شریعت وی تا روز قیامت را نیز پیش بینی کرده است. سید ابن طاووس (589-664) که از علمای برجسته امامیه محسوب می شود و دارای تألیفات کثیری است و به اتفاق اعلام شیعه از با تقواترین انسان های دوره خود بوده است، در کتاب الملاحم و الفتن از قول ابومعشر می گوید: جاماسب و زرتشت در هزار سال قبل از بعثت پیغمبر(ص) حکم کرده اند که طالع قرآن (نشان می دهد) که شریعت رسول الله(ص) تا روز قیامت باقی خواهد بود.

در بین زرتشتیان پیش از اسلام دو عید بسیار مبارک و مشهور بود یکی عید نوروز و دیگری مهرگان (مهرجان). بی گمان در ادیان اعیاد همراه با اعمال مذهبی برگزار می شده است و چون دین حضرت زرتشت نیز دارای اعیادی مقدس همچون نوروز بوده اند (مانند دین مقدس اسلام که دو عید فطر و قربان مهمترین و برجسته ترین اعیاد دینی مسلمانانت محسوب می شوند) اعمال و آداب ویژه ای داشته است که در کتاب هایی که از پهلوی به پارسی و عربی ترجمه شده و یا در آداب و مراسم برگزاری این آیین در نزد زرتشتیان و بقیه ایرانیان مسلمان که به صورت سنتی و شفاهی آن را حفظ کرده اند باقی مانده است، که برای نمونه برخی از آن آداب در نوروزنامه ها و کتاب هایی همچون کتاب «التاج»، «جاحظ بصری» انعکاس یافته است که بعدها برخی از خلفای عباسی نیز تحت تأثیر ترجمه آثار ایرانی به قداست این جشن توجه داشته ومراسمی را نیز به پاس آن برگزار می کرده اند و فلسفه و رمز این که چرا در روایات شیعه این اندازه به این عید توجه شده است ریشه در اعتقادات دینی و باور به «اهل الکتاب» بودن زرتشتیان و دریافت ارزش و اهمیت این عید دینی بوده که از پیش از اسلام بر جای مانده است. اگر صبغه دینی این عید غلبه نداشت (همچون عید فطر  و عید قربان ) و قداست آن به عنوان یکی از اعیاد دین زرتشت مورد توجه نبود هیچگاه این احادیث با این صراحت در مورد آن روایت نمی شد، لذا جای بسی تأمل دارد که این روایات را مورد بررسی قرار داد و حداقل فهرستی از آنها تهیه نمود تا بتوان بعدها به تحلیل علمی آنها پرداخت. و اگر حضرت امام صادق (ع) به یکی از یاران خود فرموده اند: نوروز روزی است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی نگیرند، به پیامبران و راهنمایان او بگروند و به پیشوایان دین ایمان بیاورند و همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت. زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا امیرالمومنین علی(ع) را بر دوش گرفت تا بت های قریش را در کعبه به زیر افکند و بتان را خرد کنند. چنانکه ابراهیم نیز این کار را کرد.

تمام این ویژگی ها نشان می دهد که نوروز محتوای دینی به خصوصی داشته است. اینک جا دارد روایاتی که پیش از علامه مجلسی در کتب معتبر روایی شیعه آمده نقل کنیم. همه می دانند که کتب اربعه شیعه از نظر اعتبار و ارزش همچون صحاح سته نزد اهل سنت است و لذا روایات مندرج در کتب چهارگانه شیعه یعنی: کافی شیخ کلینی، من لایحضره الفقیه شیخ صدوق، تهذیب الاحکام و الاستبصار شیخ طوسی، از حیث وارد شدن در این منابع اهمیت ویژه دارند و پس از جرح و تعدیل آنها می تواند مصدر فتوا و احکام و باورها باشد. روایاتی که در سه کتاب از کتب چهار گانه حدیث شیعه آمده چنین است:

1- با لفظ نوروز یک بار این روایات آمده است:

- یوم ... النوروز اهدوا الیه الشیء ( این روایت در تهذیب الاحکام طوسی جلد 6 (ص 378، سطر 11) ثبت و ضبط شده است.)

2- با لفظ النیروز چهار بار روایات زیر نقل شده است ( یا امیرالمومنین الیوم النیروز (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد 3، ص 300، سطر4)

فاذا کان یوم المهرجان اوالنیروز... ( الکافی شیخ کلینی ، ج 5، ص141، سطر 6)

یوم المهرجان و النیروز اهدواالیه الشیء (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 3، ص300، سطر 13)

اتی علی بهدیه النیروز فقال ما هذا؟ (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 3، ص300، سطر 3)

3- با لفظ نیروزا یک بار در روایت منقول است:

اصنعوا لنا کل یوم نیروزا (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 3، ص300، سطر 4)

4 با لفظ نیروزنا یک بار در روایت منقول است:

نیروزنا کل یوم (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 3، ص300، سطر 5)

نکته قابل توجه در این است که بیشتر این روایات در کتاب من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق آمده که روایات این کتاب نسبت به سایر کتب اربعه از اعتبار وارزش بیشتری برخوردار است به ویژه که شیخ صدوق در آن کتاب بیشتر به روایات فقهی و علمی عنایت داشته است و علاوه بر آن روایات این کتاب با منابع حدیث اهل سنت از نظر مضمون و محتوا و حتی الفاظ، اشتراک چشمگیری نسبت به سایر کتاب های حدیث شیعه دارد.

اینک در پایان مقاله به روایت مشهور معلی بن خنیس پرداخته و از قول حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان (فصل 11) اعمال عید نوروز را بنابر تعلیم امام جعفر صادق(ع) به معلی بن خنیس نقل می کنیم :

و اما اعمال عید نوروز: پس چنان است که حضرت صادق (علیه ااسلام) به معلی بن خنیس فرموده که:

- چون روز نوروز شود غسل کن،

- و پاکیزه ترین جامه های خود را بپوش،

- و به بهترین بوهای خوش خود را خوشبو گردان،

- و در آن روز روزه بدار،

- پس چون از نماز پیشین و پسین و نافله های آن فارغ شوی چهار رکعت نماز بگذار یعنی دو رکعت به یک سلام، و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه، و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه «قل یا ایها الکافرون» و در رکعت سیم بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل هو الله احد» و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه «قل اعوذ برب الفلق» و «قل اعوذ برب الناس» بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا بخوان:

اللهم صل علی محمد و آل محمد الاوصیاء المرضیین و علی جمیع انبیائک و رسلک با فضل صلواتک و بارک علیهم با فضل برکاتک و صل علی ارواحهم و اجسادهم، اللهم بارک علی محمد و آل محمد و بارک لنا فی یومنا هذاالذی فضلته و کرمته و شرفته و عظمت خطره ، اللهم بارک لی فیما انعمت به علی حتی لا اشکر احداً غیرک و وسع علی فی رزقی یا ذاالجلال و الاکرام، اللهم ما غاب عنی فلا یعیبن عنی عونک و حفظک و ما فقدت من شی فلاتفقد نی عونک علیه حتی لا اتکلف ما لا احتاج الیه یا ذاالجلال و الاکرام :

بار خدای بر محمد و آل محمد اوصیاء پسندیده رحمت فرست و هم بر همه پیامبران و فرستادگانت به بهترین رحمت هایت و برکت ده برایشان به بهترین برکاتت و بر جسم و جانشان رحمت فرست، بار خدایا برمحمد و آل محمد برکت ده و به ما در این روزی که برتریش دادی و گرامیش نمودی و شرافت و بزرگیش بخشیدی، برکت ده. بار خدایا مرا در آنچه بر من انعام کردی برکت ببخش تا به غیر از تو دیگری را سپاس نکنم و در روزی ام گشایش و وسعت ده ای صاحب جلال و بزرگواری. بار خدایا هر چه از من نهان باشد؛ پس کمک و نگهداری تو از من نهان مباد و هر چیز را گم کنم پس مبادا گمم کنی؛ یاریت را تا به رنج و زحمت نیفتم برای آنچه محتاج آن نیستم. ای صاحب جلالت و بزرگواری. سپس حاج شیخ عباس قمی می نویسد: چون چنین کنی گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود و بسیار بگو یا ذالجلال و الاکرام .

ب: در کتاب التاج جاحظ بصری

در خصوص انتقال فرهنگ و علوم ایرانی به دنیای عرب و اسلام کتب و رسالات بسیار اندک است و البته مقالاتی نگاشته شده به طور پراکنده و بخشی از این «انتقال» را در آثار و متون عربی نشان داده اند. از سوی دیگر تأثیر فرهنگ اسلامی و مسلمانان و عرب بر ایرانیان نیز چشمگیر بوده و تاکنون در این حوزه کتب و رسالاتی نگاشته شده و به چاپ رسیده است. آنچه در این مقاله در پی نگارش آن هستیم نشان دادن گوشه ای از «انتقال» فرهنگ و علوم ایرانی در دوره نهضت ترجمه است که در کتاب التاج جاحظ بصری متجلی و متبلور شده است.

جاحظ ابوعثمان عمر و بن بحرین محبوب کنانی در فاصله سال های بین 150 تا 160 ق در بصره متولد شد و مرگش را در 255 ق نوشته اند. تولد وی مصادف با اوایل جلوس مهدی عباسی بوده و دوران کودکی و نوجوانی و بلوغ عقلی و فکری و پرورش علمی و ادبی اش را همزمان با خلافت مهدی (158 – 169) هادی (169 – 170) هارون الرشید (170-193) امین (193-298) گذرانده است. در این دوران، خلافت عباسیان تحکیم می یابد و عناصر نژادی مختلف از مسلمانان این امکان را به دست می آورند که شخصیت خود بنمایانند و نقش های برجسته در سیاست، جنگ، دانش و مدیریت ایفا نمایند. در این دوران شاهد رشد و توسعه شهرنشینی، فرهنگی ، سیاسی هستیم . عوامل گوناگونی در این تحول بخشیدن فرهنگ جدید مؤثر افتاد که از جمله یکی اختلاط فرهنگ های گوناگون وتعاطی و تقابل افکار و ایجاد وسعت اندیشگی و تموج فکری در اندیشمندان، دو دیگر پیدایش و مطرح شدن مضامین و موضوعات نوین زندگی شهری در شعر و نثر، سه دیگر ارتقای شیوه تألیف و تصنیف بر اثر آشنایی مسلمانان با آثار ترجمه شده از پهلوی و سریانی و هندی و به ویژه یونانی که روش منطقی و نظم و ترتیب و نحوه ورود و خروج در مطلب، و اساساً مقولات تفکر و تحقیق را در اختیار خوانندگان قرار می داد. قرن دوم و سوم هجری یعنی دوره حیات و زندگی جاحظ عصر نضج فرهنگ اسلامی و یکی از مقاطع عالی تاریخ فرهنگ انسانی است و آن محصول همیاری و همکاری بی نظیر همه اقوام و ملل قلمر و خلافت اعم از مسلمان و ذمی بود و یکی از پرورش یافتگان عصر تجدد فرهنگی و فعالان دوره نضج فرهنگی اسلام «جاحظ» است.

جاحظ در حدود 360 تألیف از خود باقی گذاشته که سبط ابن جوزی تقریباً تمام آنها را در بغداد در آرامگاه امام ابوحنیفه نعمان دیده است. از آثاری که جاحظ در آن به انعکاس فرهنگ و آداب ایرانیان پرداخته «کتاب التاج» یا «کتاب التاج فی اخلاق الملوک» است. این کتاب به «اخلاق الملوک» نیز شهرت دارد. جاحظ کتاب را در دوران و روزگاری که بغداد مرکز خلافت و دارالسلام و قبه الاسلام بود تألیف نمود. برخی در انتساب این کتاب به جاحظ تردید کرده اند همچنان که رشر(RESCHER) و ریختر(RICHTER) و سندوبی نظر داده اند: آن کتاب به غلط به جاحظ بسته شد، و در واقع اثر یکی از معاصران جاحظ است که به «فتح بن خاقان» ولی نعمت جاحظ تقدیم کرده و از نظر سبک نوشتار و اندیشگی با کار جاحظ سازگاری ندارد.

اینک ما درصدد اثبات این کتاب به جاحظ و رد این نظریات نیستیم زیرا در خود کتاب با کمال و وضوح ثابت می کند که تألیف جاحظ است و ده ها دلیل بر این امر گواهی می دهند.

جاحظ بصری قسمت مهمی از قوانین و نظامات و رسوم خلافت عباسی را که با آن معاصر بود و خود در آنها تحقیق و رسیدگی کرده و یا در آن دوره که می زیسته متعارف و معمول بوده، در این کتاب ذکر کرده است. این کتاب را جاحظ آیینه ای قرار داده که مجالس و منظره ها و جشن های رسمی و باورهای عمومی خلفا و شاهان و بزرگان در آن با کمال وضوح نمایان است. علاوه بر این، در این کتاب بسیاری از روش ها و عادات شاهانه و تزیینات و اوضاع سیاسی گنجانیده شده که پس از شروع دوران حکمفرمایی اسلام و مسلم شدن و قدرت سیاسی و دینی برای مسلمین، اعراب قسمتی از آنها را از ایرانیان اقتباس کرده اند. ما به وسیله این کتاب می توانیم به اندازه تأثیر مهمی که تمدن ایرانی در دوره عباسیان در تمدن دوره اسلامی داشته است پی ببریم. این تأثیر به حدی بوده که خود جاحظ در این کتاب بیشتر اوقات مقصود و روش خود را فراموش کرده و به شرح بعضی از عادات ایرانیان و رسوم و آیین های پیشین آنها پرداخته و به طوری از آنها یاد کرده که گویی در آن دوران معمول و متداول بوده در صورتی که برخی از آنها رسوم و عاداتی بودند که ممکن نبوده تحت حکم اسلام در آیند و یا با آن موافقت داشته باشند. عبارات ومطالب این کتاب به ما می فهماند بر اینکه جاحظ از بعضی کتاب های فارسی که در این موضوع تدوین شده بود استفاده کرده، علاوه بر این مشاهده می شود غالباً بنابر اقتضاء مطلب و استمرار آن در هنگام نقل و استفاده از آن کتب به ذکر بعضی از رسوم و عادات و آیین ها از ایرانیان پرداخته است، به همین جهت ظن قوی می رود که مؤلف به کتاب های پهلوی و فارسی ( ایرانی ) که در ایام ابوجعفر منصور و خلفای بنی مروان که پیش از او بوده اند و خلفای هاشمی که پس از او به نام انوشیروان تألیف شده و به وسیله ابن مقفع ترجمه شده مراجعه کرده و در تألیف خود، از آن کتاب بهره کافی برده است.

اما نوروز در کتاب التاج که موضوع مقاله است، جاحظ در دنباله بحث روش پادشاهان ساسانی در دادن جایزه و مقرری، بابی را تحت عنوان هدایای نوروز و مهرگان باز کرده و به تفصیل از آن سخن رانده است. جاحظ در شرح و معرفی دو جشن «مهرگان» و «نوروز» و آداب و رسوم مربوط بدان از جمله هدیه دادن شاهان و هدیه گرفتن شاهان اینگونه می نگارد: یکی از حقوق پادشاه این است که نوروز و مهرگان هدایایی تقدیمش شود، و علت این است که دو فصل سال هستند.

مهرگان عبارت از فرا رسیدن فصل زمستان و سرما است، و نوروز نشانه فرا رسیدن فصل گرما است، اما در نوروز مزایایی است که در مهرگان نیست. از جمله فرا رسیدن سال نو و آغاز موسم باج و خراج و کاشتن و عوض کردن عاملان و متصدیان و سکه زدن درم و دینار و پاک کردن آتشکده ها و آبریزان و قربانی نمودن و آبادی و عمارت و غیره است. پس برتری نوروز و بر مهرگان همین مزایا است. و در چنین مواقعی از حقوق پادشاه این است که خاصان و افراد خاندان شاه هدایایی تقدیم کنند.

جاحظ پس از این مقدمه به نحوه هدیه دادن طبقات گوناگون جامعه به شاه می پردازد و می نویسد: رسم و آیین ایرانیان این بود که هر کس آنچه را دوست دارد به شاه هدیه کند. مثلاً اگر از طبقه عالی کشور و دربار باشد و مشک را دوست بدارد باید هدیه او به شاه جز مشک چیز دیگری نباشد، و اگر عنبر را دوست داشته باشد باید همان را هدیه کند، و اگر به جامه و لباس توجه داشته باشد هدیه اش باید جامه و پارچه باشد. و اگر از دلیران و جنگجویان و سوارکاران باشد، عادت و رسم این است که اسبی یا نیزه ای یا شمشیری هدیه کند، و اگر از تیراندازان باشد رسم آن بود که تیر هدیه بفرستد و اگر توانگر و مالدار باشد رسم چنانست که زر و سیم پیشکش نماید، و اگر از عاملان و متصدیان باشد و مالیات یا خراج مانده ای از سال پیش بر او باشد باید مالیات گرد آورد و در کیسه های ابریشم بافته چین گذارد و با نوارهای سیمین و نخ های ابریشمین ببندد و با عنبر آنها را مهر کنند و سپس به درگاه شاه فرستد.

و هر کس از عاملان و متصدیان که مایل بودند از پس انداز خود و یا باقیمانده از حق العمل خود پیشکشی دهند و امانت و درستکاری خود را نمایان سازند، چنین می کردند.

اما شاعران شعر، خطیبان خطبه هدیه می کردند، و ندیمان تحفه یا چیز طرفه زیبا و کمیابی و یا نوبری هدیه می نمودند، اما بر زنان و بردگیان و کنیزکان خاص شاه لازم است هر چه را عزیز و گرامی می دارند و به چیزهای دیگر ترجیح می دهند یعنی همان طور که در باره مردان گفته شد، به شاه هدیه کنند، و بر هر یک از زنان و همسران شاه لازم است که اگر کنیزکی داشته باشد بداند که شاه او را دوست دارد و از دیدارش خرسند می شود باید او را با بهترین وضع و آرایش هدیه کند، پس اگر یکی از همسران شاه چنین کند، شاه حق دارد که بر سایر زنان او را برتر دارد و بر قرب و منزلتش بیفزاید و بداند که آن زن شاه را بر خود ترجیح داده و مقدم داشته و به او هدیه ای نموده که دادنش برای او فداکاری بوده و چیزی را مخصوص او گردانیده که کمتر زنی می تواند اقدام به آن کند و چنین هدیه ای تقدیم نماید.

و از حقوق خواص و ملازمان این است که هدایای آنها بر شاه عرضه شود و به طور عادلانه ارزیابی شود. هرگاه هدیه ده هزار ارزش داشته باشد در دیوان خواص ثبت می شود، و هرگاه صاحب آن هدیه از کسانی باشد که طالب فزونی و سود باشد، و بر اثر پیش آمدی گرفتار مصیبتی شود، و یا بخواهد عمارتی بسازد و یا برای مهمانان خوانی بگسترد و یا سور عروسی داشته باشد که پسر خود را داماد کند و یا به دختر خود جهیزی دهد و روانه خانه شوی کند، و به هر حال نیازی به مساعدت داشته باشد، در این صورت به آنچه در دیوان دارد می نگریستند، و شخصی را برگماشته بودند که متصدی اینگونه کارها بود و به آنها رسیدگی می نمود. پس به هدیه آن شخص رسیدگی می کرد و هرگاه ارزش آن به ده هزار می رسید دو برابر بهای آن را به او می دادند تا در نیازی که دارد به کار برد.

و اگر آن شخص از کسانی باشد که تیر یا درم یا سیب یا ترنجی هدیه کرده اند، به هر حال برای آن هدیه شده است که در دیوان ثبت شود و اگر گزندی یا پیش آمدی برایش بشود باید به شاه اطلاع دهند، و بر شاه است که به او کمک نماید، خصوصاً اگر از سوارکاران و ملازمان و همصحبتان شاه باشد، پس چون به شاه اطلاع داده می شد که آن مرد در دیوان تیری یا درمی یا ترنجی یا سیبی دارد، شاه دستور می داد سیبی یا ترنجی برگیرند و آن را با نظم و ترتیب از دینار زر آکنده نمایند و برای آن شخص بفرستند، اما رفتار آنها نسبت به کسی که تیری هدیه کرده بود این بود که تیر را از خزانه بیرون می آوردند و در حالی که نام آن شخص بر آن نوشته شده بود در جایی نصب می نمودند و در برابر آن از جامه های خاص شاهی و سایر جامه ها به قدری می نهادند که با ارتفاع تیر برابر شود، و چون برابر می شد صاحب تیر را می خواستند و آن جامه ها را به او می دادند، تا هر طور که خواهد در حوایج خود به کار برد.

و هرگاه کسی در نوروز و مهرگان هدیه ای حقیر یا گرانبها کم یا زیاد تقدیم کرده باشد و آنگاه در هنگام گرفتاری و پیش آمدی به او صله یا انعامی از طرف شاه داده نشده باشد بر او لازم است که به دیوان شاهی برود و خود را یادآوری کند، و بر اوست که احیاء سنن و عادات و پیروی از قوانین غفلت نورزد، مگر این که غفلت او بر اثر پیش آمد یا مانعی باشد اما اگر از روی عمد یعنی دانسته غفلت کند و از یادآوری خودداری نماید، پس آیین کشور داری به شاه حق می دهد که او را شش ماه از مواجب و مقرری محروم سازد، و اگر آن شخص دشمنی داشته باشد مقرری او را به دشمنش بدهد، زیرا رفتاری کرده است که برای مقام شاهی ناپسند و موجب خفت و خواری کشور بوده است. جاحظ سپس از تقسیم جامه و پیراهن در ایام نوروز سخن می گوید و می نویسد: اردشیر پسر بابک، بهرام گور و انوشیروان فرمان می دادند که در نوروز و مهرگان آنچه در خزانه جامه و پیراهن بود در آورند و بر ملازمان و خواص شاه و بعد از آنها بر ملازمان و نزدیکان آن گروه، سپس بر سایر طبقات مردم برحسب مرتبه و مقام و درجه و اهمیت قسمت کنند؛ این پادشاهان می گفتند، شاه در زمستان از جامه های تابستانی و همچنین در تابستان از جامه های زمستانی بی نیاز است، و از خوی و عادت پادشاهان نیست و به آنها نمی سزد که جامه های خود را در خزانه پنهان دارند، و در این روش و کردار خود را با افراد ملت مساوی کنند. پس عادتشان بر این بود که در مهرگان جامه های نو از خز و جامه های با نگار و ملحم می پوشیدند و می فرمودند تا جامه های تابستانی آن طور که گفته شد به مردم داده شود. و چون عید نوروز فرامی رسید جامه های سبک و نازک بر تن می کردند و دستور می دادند تا جامه های زمستانی قسمت شود.

جاحظ در پایان این مبحث می افزاید: پس از آنها (اردشیر و بهرام و انوشیروان) کسی را نمی شناسیم که از آنها پیروی کرده باشد، جز عبدالله بن طاهر که من از محمد بن حسن بن مصعب شنیدم که گفت: عبدالله در نوروز و مهرگان چنان می کرد و هرچه جامه در خزانه داشت می بخشید و یک جامه به جای نمی گذاشت، و این صفت از مهمترین صفات فضایلی است که از او برای ما حکایت شده است.

جاحظ پس از آن، از بار عام شاهان ایرانی در عید نوروز سخن گفته و می گوید: از عادات و اخلاق پادشاه یکی این است که یک روز در مهرگان و یک روز در نوروز بار عام دهد، و در این دو روز هیچکس را از خرد و بزرگ و دانا و نادان و پست و شریف از بار یافتن باز ندارد. و عادت هر یک از پادشاهان بر این بود که چند روز پیش از بار عام فرمان می داد تا منادیان و جارچیان مردم را آگاه سازند و برای آن روز آماده شوند، پس هر کس عرضی داشت آماده می شد، یکی نامه خود را آماده می نمود و یکی دلیل و برهان بر مظلومیت خود را تهیه می کرد و آن دیگری چون آگاه می شد که طرف دعوی به شاه شکایت خواهد برد با او به کنار می آمد و آشتی می کرد. پس در آن روز شاه موبد را فرمان می داد که مردان مورد اعتمادی از همراهان خود را مأمور کند که بر در سرای شاهی که برای ورود افراد ملت باز است بایستند، تا هیچکس از بار یافتن به حضور شاه باز داشته نشود، و منادی از طرف شاه بانگ می زند : هر کس شخصی را از تظلم به شاه باز دارد نسبت به خدا و آیین کشور و رسم پادشاهی نافرمانی کرده و هر کس نسبت به خدا نافرمانی کند، خدا و شاه دشمن اویند و با او در جنگ می باشند.

جاحظ پس از آن، دادخواهی از شاه به داوران در روز نوروز را این گونه تشریح می کند: پس به مردم اجازه بار یافتن داده می شود و نامه ها و دادخواست های آنها گرفته می شود و به آنها رسیدگی می شود و اگر در میان آنها تظلمی از خود شاه شده باشد نخست از او شروع می کنند و آن قضیه را بر هر مظلمه ای مقدم می دارند، و در آن وقت شاه موبدان موبد و دبیربد و هیربد را حاضر می ساخت آن گاه منادی بانگ می داد: هرکس از شاه دادخواست داده و بر او ادعایی دارد به یک سو شود و چون آنها یک سو شدند شاه با مدعیان خود بر می خاست و در برابر موبد به زانو می نشست و به او می گفت: ای موبد هیچ گناهی به درگاه خداوند بزرگتر از گناه پادشاهان نیست، زیرا خداوند آن را بر رعیت چیره کرده تا ستم را از آنها دور کنند و مرزهای کشور و خاک آن را از تعدی نگاهدارند و دست اندازی به اموال و ناموس را براندازند. پس اگر پادشاهان، ستمگری و دست درازی کنند، دیگران که پی آنها هستند حق دارند آتشکده ها را ویران کنند و کفن مردگان را از گورها بربایند و این وضع که اکنون من در برابر تو دارم و مانند برده و بنده خواری هستم مانند همان مجلسی است که تو هرگاه شاه را برتر و مقدم داری خداوند ترا شکنجه و عقوبت فرماید.

آن گاه موبد به او می گفت: هرگاه خداوند خوشبختی بندگان خود را طالب باشد بهترین مخلوق روی زمین را بر آنها می گمارد، و چون بخواهد که مردم بدانند آن پادشاه چه قدر و منزلتی نزد ذات پروردگاری دارد همین سخنان را که بر زبان شاه جاری شد بر زبان او جاری فرماید.

سپس از روی حق و داد به دعوی او و خصم رسیدگی می کرد و اگر بر شاه حقی ثابت می شد او را به دادن آن ملزم می ساخت و اگر ثابت نمی شد مدعی را که دروغ گفته بود به زندان می انداخت و او را به سختی مجازات می نمود و منادی می کرد که ادعای باطل کرده و این سزای کسی است که بدان شاه سر شکستگی کشور را بخواهد.

بعد از این دادرسی و دادخواهی به گفته جاحظ: و چون شاه از دادرسی نسبت به خود فارغ می شد برمی ‌خاست و سپاس و ستایش خداوند را به جای می آورد و سپس تاج را بر سر می نهاد و بر تخت می نشست، و روی به خویشان و فرزندان و افراد خاندان خود و خواص و مقربان می کرد و می گفت: من برای این از خود شروع کردم و حق دیگران را دادم تا هیچ کس طمع در حق کسی نکند، پس هر کس از شما را حقی بر گردن باشد باید خصم خود را با سازش یا هر راهی که بداند از خود خشنود گرداند. و هرکس به پادشاه نزدیک تر بود، در روز نوروز از وی دورتر می نشست و نیرومندترین آنها ضعیف تر و ناتوان تر بود. مردم از دوران اردشیر پسر بابک تا هنگام پادشاهی یزدگرد بزهکار بر همین روش بودند، پس چون او بر اورنگ شاهی نشست آیین خاندان ساسانی را تغییر داد و در کشور تباهکاری نمود و به رعایا ستم کرد و فساد و زورگویی را رواج داد گفت: رعایا حق ندارند که از شاه تاوان بخواهند، و بازاری ها را آن حق نیست که از پادشاهان تظلم کنند، و هیچ پستی را حق نیست که با مردم پایه و عظیم در حق یا باطل برابری کند.

این گزارشی بود که جاحظ در خصوص نوروز و اتفاقاتی که در این روز رخ می دهد صادقانه در کتابش ثبت و ضبط کرده که بسیار با ارزش و با اهمیت است و ما اصل آن را نقل و به خوانندگان ارائه نمودیم. درباره گزارش اخیر جاحظ راجع به نحوه «دادخواهی از شاه» در سیاست نامه خواجه نظام الملک هم مطلبی به همین مضمون آمده است و بسیار شبیه نوشته جاحظ است و چون تاریخ تدوین سیاست نامه مؤخر از زمان جاحظ و کتاب التاج وی است احتمال دارد خواجه نظری به «التاج» داشته یا منبع هر دو کتاب یکی بوده و برای مزید اطلاع گزارش سیاست نامه را نیز نقل می کنیم :

دادرسی پادشاهان عجم: چنین گویند که رسم ملکان عالم عجم چنان بوده است که روز مهرگان و روز نوروز پادشاه مر عامه را بار دادی، و هیچ کس را بازداشت نبودی: و پیش به چند روز، منادی فرمودی که بسازید فلان روز را، تا هر کسی شغل خویش بساختی و قصه خویش بنوشتی و حجت به دست آوردی، و خصمان کار خویش را بساختند و چون آن روز بودی، منادی ملک از بیرون در بایستادی و بانگ کردی اگر کسی مر کسی را باز دارد از حاجت بر داشتن دادخواهی در این روز، ملک از خون او بیزار است. پس ملک قصه های مردمان بستدی و همه پیش بنهادی و یک یک می نگریدی. اگر آنجا قصه ای بودی که از ملک بنالیده بودی، موبد را بر دست راست نشانده بودی و موبد موبدان قاضی القضاه باشد به زبان ایشان، پس ملک برخاستی و از تخت به زیر آمدی و پیش موبد به دو زانو بنشستی گفتی : نخست از همه داوری ها، داد این مرد از من بده و هیچ میل و محابا مکن. آن گاه، منادی فرمودی کردن که هر که را با ملک خصومتی هست، همه به یک سو بایستند تا نخست کار شما بگزارد. پس ملک موبد را گفتی هیچ گناهی نیست نزدیک ایزد، تعالی، بزرگتر از گناه پادشاهان،و حق گزاردن پادشاهان نعمت ایزد، تعالی ، را نگاهداشتن رعیت است و داد ایشان دادن و دست ستمکاران از ایشان کوتاه کردن، پس چون ملک بیدادگر باشد، لشکر همه بیدادگر شوند و خدای را و بس روزگار بر نیاید که جهان ویران شود و ایشان به سبب شومی گناهان همه کشته شوند و ملک از خاندان تحویل کند. اکنون ای موبد، خدای را بین، و نگر تا مرا بر خویشتن نگزینی، زیرا هرچه ایزد تعالی فردا از من پرسد، از تو پرسم و اندر گردن تو کنم پس موبد بنگریستی: اگر میان وی و میان خصم وی حقی درست شدی، داد آن کس به تمامی بدادی و اگر کسی بر ملک باطل دعوی کردی و حجتی نداشتی، عقوبتی بزرگ فرمودی و منادی فرمودی کردن که این سزای آن کس است که بر ملک و مملکت وی عیب جوید و این دلیری کند.

چون ملک از داوری بپرداختی باز بر تخت آمدی و تاج بر سر نهادی، و روی سوی بزرگان و کسان خود کردی و گفتی من آغاز از خویشتن بدان کردم، تا شما را طمع بریده شود از ستم کردن بر کسی، اکنون هر که از شما خصمی دارد خشنود کنید و هر که به وی نزدیکتر بودی، آن روز روز نوروز دورتر بودی و هر که قویتر، ضعیف تر بودی، از وقت اردشیر تا به روزگار یزدگرد بزه گر، هم بر این جمله بودند. یزدگرد روش های پدران را بگردانید، و اندر جهان بیداد کردن آیین آورد، و سنت های بد نهاد، و مردمان در رنج افتادند به او نفرین و دعای بد متواتر شد.

به هر روی گزارش خواجه طوسی با جاحظ بصری بسیار شبیه و همانند بود. از اینها که بگذریم. هنر تصویرگری جاحظ در انتقال فرهنگ و ادب و تمدن پیش از اسلام ایران بسیار جالب و حائز اهمیت است به ویژه که در آداب حکومت و مملکت و کشور داری مایه تأسی برخی از خلفای دوره اسلامی نیز بوده است. پیداست که برای بازنگری و بازخوانی تمدن دیرینه ایران زمین راهی جز شناسایی رگه های این فرهنگ (در گذشته تاریخی) در فرهنگ های همجوار به خصوص فرهنگ و تمدن عرب پس از اسلام نخواهد بود. امید است این مقاله توانسته باشد گوشه ای از اداب و ارزش نوروز را در یکی از کهن ترین متون دوره اسلامی نمایانده باشد.

نویسنده: نادر کریمیان سردشتی

| 19:30 - پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387


نگاهی به آئین های نوروزی در گذر تاریخ

زن‌ شرقی، زن‌ ایرانی‌ ام، هویت‌ فرهنگی‌ بالنده‌ دارم. قرنهاست‌ مشتاقانه‌ راهی‌ دراز، پرنشیب ‌و فراز، پیموده‌ام. كوله ‌باری‌ سرشار از گوهرهای‌ فرهنگیِ دلپذیر و خواستنی‌ دارم. باز هم‌ در نوروز كوله‌ بار خویش‌ می‌ گشایم. پر توانم، پر تلاش؛ همه‌ ذرات‌ وجودم‌ شوق‌ است. باز هم‌ برآنم‌ تا آیینی‌ كهن‌ از نو برپا كنم. چون‌ طبیعت‌ حیاتی‌ دوباره، تولدی‌ دیگر دارم. خستگی‌ ره، غبار از تن‌ می‌ زدایم؛ شادمانم. روی‌ به‌ گلاب؛ و خانه‌ و هر آنچه‌ باشد به‌ آب‌ زلال‌ می‌ شویم. چشم‌ دل‌ بر نعمت های‌ الهی‌ می‌ گشایم. چون‌ گیاه‌ سر از خاك‌ بر می‌دارم. نماز می ‌گزارم. سالهاست‌ در نوروز هر آنچه‌ هست‌ می ‌شویم. جامه ‌ای‌ ساده‌ می‌ دوزم. خوراكی‌ مطبوع‌ می‌ پزم. غبار می ‌زدایم، خانه‌ می‌ آرایم. سفره‌ می‌ چینم، سبزه‌ می ‌رویانم. دستانم‌ از زر خالی‌ است‌ اما از مهر و صفا سرشار است‌ و سالهاست‌ با همین‌ دست ها، آیین‌ دوره‌ باستان‌ نگه‌ داشته‌ام.

سفره‌ هفت‌ سین‌ را می ‌گسترانم. ماهی‌ سرخ‌ كوچكی‌ در تنگ‌ آب‌ رها می‌ كنم. نارنجی‌ خوش ‌رنگ‌ و بو در كاسه‌ آب‌ می‌ اندازم‌ تا در لحظه‌ تحویل‌ سال‌ به‌ چرخش‌ آن‌ بنگرم‌ و زیر لب‌ زمزمه‌ كنم: دور گردون‌ گر دو روزی بر مراد ما نگشت دائماً یكسان‌ نباشد حال دوران غم‌ مخور... سیب‌ سرخی‌ كه‌ نشان‌ از مهر و محبت‌ دارد در برابر آیینه‌ می‌ نهم‌ تا مهرمان‌ افزونتر شود؛ و هفت‌ گونه‌ گیاه‌ و خوردنی‌ دستچین‌ شده‌ در سفره‌ می ‌چینم‌ تا رونق‌ و بركت‌ سفره‌مان‌ افزون‌ شود.

در گذشته‌ رسم‌ بوده‌ است‌ كه‌ در نوروز گروهی‌ نوازنده‌ ساز می ‌نواختند و با آهنگ های‌ شادمانه‌ فرا رسیدن‌ سال‌ نو را شادباش‌ می‌ گفتند. سازهای‌ بادی‌ چون‌ سورنای، كرنای، بوق‌ و نیز سازهای‌ كوبه ‌ای‌ چون‌ طبل‌ و دهل‌ آلات‌ موسیقی‌ آنان‌ بود.

با سبزه‌ نورسته، سنبل‌ سپید، گل‌ سرخ، شكوفایی‌ بهاران‌ را بر سفره‌ میهمان‌ می‌ كنم. نقل‌ و نبات‌ می ‌گذارم. شمع‌ و چراغ‌ می ‌افروزم‌ تا كامی‌ شیرین‌ و دیده‌ای‌ روشن‌ شود. در برابر آیینه، رو به‌ قبله‌ آمال، كتاب‌ آسمانی‌ می‌ گشایم‌ و با رویی‌ خوش‌ و دلی‌ پر مهر، عزیزان‌ را پذیرا می ‌شوم. تنهایان‌ و بی‌ كسان‌ را میهمان‌ می‌ كنم. و در آغاز سال‌ نو با درود به‌ روان‌ پاكان‌ و نیكان، با سلامی‌ به‌ زحمتكشان‌ و پرهیزكاران، همدل‌ و همنوا با همگان، آفریدگار بخشنده‌ را سپاس‌ می ‌گویم‌ و طلب‌ خیر و بركت، رونق‌ و بهبودی‌ بیشتر برای‌ نیك‌اندیشان‌ می ‌كنم.

زن‌ ایرانی‌ام. قرنهاست‌ هویت‌ بالنده‌ فرهنگی‌ ام‌ را پاس‌ می ‌دارم؛ و امسال‌ نیز، دیگر بار نوروز - این‌ خجسته‌ آیین‌ ملی‌ و مذهبی‌ خویش‌ - را شادمانه‌ برگزار می‌ كنم‌ و با تمامی‌ زنانِ زن‌ و مردانِ مرد در لحظه‌ پرشكوه‌ تحویل‌ سال‌ نو، خدای‌ را سپاس‌ می ‌گویم.

فرا رسیدن‌ نوروز خجسته‌ باد

پایان‌ انتظار نزدیك‌ است. آخرین‌ لحظه‌ها را مشتاقانه‌ می ‌گذرانیم. دلهامان‌ پرشور و گاه‌ درگیر تشویشی‌ گنگ‌ است. همه‌ ذرات‌ وجود سرشار از انتظار است. سالی‌ می‌ گذرد و سالی‌ نو پیش‌ روست. چشم‌ به‌ راه‌ میهمانی‌ عزیز و كهنسالیم‌ تا از ره‌ برسد. لحظه‌ شورانگیز تحولی‌ تازه‌ و لحظه‌ تكرار آفرینش‌ است. طبیعت‌ و انسان‌ را حیات‌ و تولدی‌ دیگر است.

قلب ها پرشور می ‌تپند. نفس ها در فضای‌ بهاری، عطرآگین‌ می ‌شوند؛ و چشم ها مشتاقانه‌ به‌ آب‌ و آیینه، شمع‌ و چراغ، خیره‌ می‌ گردند. دست ها پرامید كتاب‌ آسمانی‌ می ‌گشایند و لب ها آرام‌ زمزمه‌ می‌ كنند: .یا مقلب القلوب....

در شكوه‌ لحظه‌ فرا رسیدن‌ نوروز دم‌ غنیمت‌ شماریم. مقدم‌ این‌ میهمان‌ عزیز را مبارك‌ خوانیم‌ كه‌ تا چشم‌ بر هم‌ زنیم‌ خواهد رفت. از آیینه‌ دل‌ غبار یك ‌ساله‌ بزداییم، سفره‌ای‌ هر چند ساده‌ و كوچك‌ اما پر امید بگسترانیم؛ سفره‌ای‌ به‌ سبزی‌ گندم های‌ تازه‌ رسته، به‌ سپیدی‌ روی‌ زحمتكشان‌ و پاكان، و به‌ سرخی‌ آتش‌ در هر زمان. به‌ مهر و بخشایش‌ به‌ یكدیگر بنگریم‌ كه‌ امروز، روزی‌ نو، و نوروز است. در هر گذر گل‌ گذاریم‌ و آب‌ ریزیم، بر سر و روی‌ گلاب‌ بیفشانیم، شمع‌ و چراغ‌ بیفروزیم‌ و به‌ نورش‌ تیرگی‌ از دل‌ برهانیم. به‌ روشنای‌ آب‌ و آیینه‌ بنگریم، به‌ ارواح‌ پاك‌ نیكان‌ و عزیزان‌ درود فرستیم‌ و بر پرهیزكاران‌ سلام‌ كنیم. سر بر سجده‌ نهیم‌ و به‌ امید سالی‌ پرخیر و بركت، روزی‌دهنده‌ جهانیان‌ را نیایش‌ گوییم؛ و با سرور و شادمانی‌ این‌ سنت‌ خجسته‌ و رسم‌ نیك‌ فرهنگی‌ را پاس‌ داریم.

قرنهاست‌ كه‌ این‌ آیین‌ ملی‌ - مذهبی‌ با همه‌ فراز و نشیب های‌ تند و دشوار در راه‌ دراز تاریخ‌ كه‌ فراروی‌ این‌ ملت‌ بوده، برگزار گردیده‌ است. ما نیز در روزگاری‌ كه‌ ملت ها به‌ آیین های‌ كهن‌ خود می‌ بالند و آنها را به‌ نمایش‌ می‌ گذارند، این‌ پدیده‌ دلپذیر و آیین‌ باستانی‌ و این‌ رسم‌ دیرینه‌ خویش‌ را هرچه‌ پرشكوه‌ تر برگزار نماییم‌ و دمی‌ بیندیشیم؛ به‌ گذشته‌ها، به‌ آنچه‌ بوده‌ایم‌ و آنچه‌ هستیم‌ و باید باشیم. چون‌ كبوتری‌ سبكبال‌ بر فراز جاده‌ پر فراز و نشیب‌ زمان‌ به‌ پرواز درآییم‌ تا به‌ گذشته‌ها و به‌ آن‌ نقطه ‌ای‌ رسیم‌ كه‌ نخستین‌ بار جشن‌ نوروز بنیاد نهاده‌ شد. برگ ‌برگ‌ كهنه‌ كتاب‌ تاریخ‌ را نگاهی‌ گذرا اندازیم‌ تا بیشتر دریابیم‌ كه‌ نوروز - این‌ واژه‌ پرشور- چه‌ پیشینه‌ و معنا و مفهومی‌ دارند و چگونه‌ است‌ كه‌ هر سال‌ غم‌ از دل ها می‌ زدایند. جشن‌ نوروز چه‌ پدیده‌ شگرف‌ فرهنگی‌ است‌ كه‌ این‌ چنین‌ در دل ها ولوله‌ و غوغا برپا می ‌كند؟ آیین های‌ جنبی‌ نوروز چون‌ چهارشنبه ‌سوری، آبریزان، میر نوروزی‌ و سیزده‌ بدر چگونه‌ اند؛ سفره‌ هفت ‌سین‌ چه‌ معنا و پیشینه ‌ای‌ دارد؟ و خلاصه‌ چگونه‌ است‌ كه‌ نوروز قرن ها دوام‌ یافته‌ و باز هم‌ در آغاز هر بهار، هر ایرانی‌ با هر اندیشه ‌ای، پرشور و پر امید فرا رسیدن‌ نوروز را شادمانه‌ جشن‌ می ‌گیرد و به‌ دعا و نیایش‌ می ‌پردازد.

در این‌ سال‌ نو، دل هامان‌ شاد، كشتزارهامان‌ سبز، رودهامان‌ پرآب، باغ هامان‌ پربار و شهرهامان‌ امن‌ و آباد؛ بخت‌ و رویمان‌ سپید، و دین‌ و ایمانمان‌ استوارتر باد.

جشن‌ نوروز

واژه‌ «جشن» همان‌ یَسن/ یسنه‌ اوستایی‌ است‌ كه‌ در زبان‌ پهلوی‌ یزشن‌ گفته‌ می شد و در اصل‌ به‌ معنی‌ ستایش‌ و نیایش‌ شادمانه‌ است. «نوروز» یا نوگ ‌روچ/ نوك‌ روز در پهلوی‌ به‌ معنی‌ نخستین‌ روز- روز هرمزد - از ماه‌ فروردین‌ است. ایرانیان‌ در قدیم‌ برای‌ هر روز از ماه‌ نامی‌ گذاشته‌ بودند و روز اول‌ بهار یا فروردین، هرمزد نام‌ داشت. در این‌ روز جشنی‌ بزرگ‌ برپا می ‌كردند و به‌ شادی‌ و نیایش‌ آفریدگار می ‌پرداختند. از چند روز مانده‌ به‌ نوروز مراسم‌ و آیین های‌ ویژه‌ آغاز می ‌شد كه‌ تا چند روز پس‌ از آن نیز ادامه‌ داشت. در روزهای‌ اول‌ دوره‌ نوروزی، مراسم‌ به‌ طور همگانی‌ برگزار می ‌شد كه‌ به‌ آن‌ «نوروز عامه» می‌ گفتند و از روز ششم‌ به‌ بعد بزرگان‌ و خواص‌ آن‌ را نزد خود ادامه‌ می ‌دادند كه‌ به‌ آن‌ «نوروز خاصه» گفته‌ می‌شد، اما در هر حال‌ شادی‌ و نیایش‌ ویژگی‌ بارز جشن‌ نوروز بود.

نیاكان‌ ما بر این‌ باور بودند كه‌ آفریدگار بزرگ، جهان‌ را در شش‌ «گاه» یا «گاهنبار» [مرحله] آفرید كه‌ در آخرین‌ گاهنبار انسان‌ آفریده‌ شد و از این‌ رو روز تولد نخستین‌ انسان‌ را - كه‌ آن‌ را روز نخست‌ بهار می‌دانستند - شایسته‌ شكرگزاری‌ و شادمانی‌ می ‌پنداشتند و چون‌ معتقد بودند كه‌ فـَروَهَرهای‌ نیكان‌ و پاكان‌ یا همان‌ قوای‌ باطنی‌ و ارواح‌ مؤمنان‌ در دوره‌ نوروزی‌ از جهان‌ مینوی‌ به‌ گیتی‌ بازمی‌ گردند تا از خویشان‌ و عزیزان‌ دیدار كنند و تقاضای‌ خیرات‌ و صدقه‌ دارند، سفره‌ها می‌ گسترانیدند و خیرات‌ می‌ دادند و شادمانه‌ دعا می‌ خواندند تا پروردگار را شكر و فروهرها را شاد نمایند؛ و به‌ همین‌ سبب‌ ماه‌ فروردین‌ را ماه‌ فرود فروهرها یا فروردیگان‌ و یا عید فَروشی‌ها یا اموات‌ هم‌ می گفتند.

بنیان‌ جشن‌ نوروز

نوروز جنبه‌ مذهبی‌ و روحانی‌ دارد و نیایش‌ و ستایش‌ شادمانه‌ همگانی‌ را همراه‌ می ‌آورد. در اسطوره‌ها

و افسانه‌ ها و كتاب های‌ پیشینیان‌ بنیان‌ نوروز را به‌ پادشاه‌ اسطوره‌ای‌ و افسانه ‌ای، جم‌شید (جمشید)، نسبت‌ داده‌اند. فردوسی‌ در حماسه‌ بزرگ‌ «شاهنامه» نوروز را به‌ جمشید نسبت‌ می‌ دهد؛ آن‌ هنگام‌ كه‌ او بر تخت‌ شاهی‌ نشست‌ و تاج‌ مرصع‌ بر سر نهاد، پرتو خورشید بر آن‌ دمید و همگان‌ آن‌ روز را روزی‌ نو و نوروز نامیدند و جشن‌ و سرور برپا كردند.

به‌ جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن‌ روز را روز نو خواندند

سر سال‌ نو هرمز فرودین‌

برآسوده‌ از رنج‌ تن‌ دل‌ ز كین‌

بزرگان‌ به‌ شادی‌ بیاراستندمی ‌و جام‌ و رامشگران‌ خواستند

چنین‌ روز فرخ‌ از آن‌ روزگار

بمانده‌ از آن‌ خسروان‌ یادگار

و گویند چون‌ پرتو خورشید بر آن‌ تاج‌ پرگوهر دمید، جم‌ كه‌ از آن‌ پیشتر «یم» یا «یمه» نیز گفته‌ می ‌شد دارای‌ شعاع‌ خورشید گردید و از این‌ رو جم‌شید نامیده‌ شد. روایت ها و افسانه‌هایی‌ دیگر نیز در مورد نوروز وجود دارد كه‌ به‌ طور قاطع‌ بر آن‌ نمی ‌توان‌ تأكید كرد. از جمله‌ آنكه‌ گفته‌اند: روزی‌ حضرت‌ سلیمان‌ انگشتر گمشده‌ خویش‌ را پیدا كرد. مردمان‌ شاد شدند و آن‌ روز را روز نو و نوروز خواندند؛ و نیز گفته ‌اند كه‌ حضرت‌ صادق (ع) نوروز را روزی‌ فرخنده‌ برای‌ طلب‌ حاجت ها دانسته‌اند، و نیز نظری‌ است‌ بر این كه‌ روز غدیر خم‌ مصادف‌ با اول‌ فروردین‌ بوده‌ و از همین‌ رو نوروز گفته‌ شده‌ و جشن‌ برپا كرده‌اند. البته‌ این‌ مورد به‌ لحاظ‌ تقویمی‌ مطابقت‌ داده‌ نشده‌ است.

ایران‌ شناس‌ معروف‌ دانماركی، كریستن ‌سن‌ و برخی‌ دیگر از محققان‌ ایرانی‌ گفته‌ اند كه‌ جشن‌ نوروز ایرانی‌ متأثر از برخی‌ جشن های‌ كهن‌ ملل‌ قدیمتر است‌ و از جمله، آثاری‌ از زگموگ، جشن‌ بابلیان‌ - كه‌ خود متأثر از سومریان‌ نیز بوده‌ - در نوروز ایرانی‌ مشاهده‌ شده‌ است. اما به خوبی‌ پیداست‌ نوروز ایرانی‌ تجلی‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ است‌ و دست‌كم‌ قرنهاست‌ كه‌ با آیین‌ و رسم‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ برگزار می‌شود.

چهارشنبه ‌سوری‌

نیاكان‌ ما در شب‌ عید آتش‌ می‌ افروختند و به‌ شادی‌ گرد آن‌ نیایش‌ می‌ كردند. گویند كه‌ پس‌ از اسلام‌ در ایران‌ رسم‌ بر این‌ شد كه‌ در آخرین‌ چهارشنبه‌ سال، پس‌ از غروب‌ آفتاب‌ با چوب‌ و كنده‌ و خار در فضای‌ باز آتش‌ افروزند و جشن‌ گیرند؛ و هنوز پس‌ از قرن ها، هر سال‌ مردم‌ با افروختن‌ آتش‌ و پریدن‌ از روی‌ آن‌ و خواندن‌ سرود و صرف‌ نقل‌ و آجیل‌ و آش‌ رشته‌ مخصوص‌ تا آخرین‌ ساعات‌ شب‌ به‌ شادمانی‌ سرگرم‌ می ‌شوند.

آتش‌ از زمان های‌ دور مورد توجه‌ بوده‌ است. در قدیم‌ آتشكده‌های‌ بزرگی‌ در ایران‌ ساخته‌ بودند تا آتش‌ - این‌ عنصر مقدسشان‌ - را همیشه‌ روشن‌ و برپا نگاه‌ دارند. به خوبی‌ پیداست‌ در زمانی‌ كه‌ نیروی‌ اصلی‌ در تولید نور، آتش‌ بوده، روشن‌ نگاه‌ داشتن‌ آتش‌ و در نتیجه‌ رهایی‌ از سیاهی‌ و تیرگی‌ و بهره‌مندی‌ از نور و روشنایی‌ چه‌ اهمیتی‌ داشته‌ است. افزون‌ بر این‌ از روشنایی‌ آتش‌ در كار خبر رسانی‌ نیز استفاده‌ می ‌شده‌ است. بر فراز برج ها و بلندی ها آتش‌ می‌ افروختند و به‌ یكدیگر پیام‌ می‌ رسانیدند. به جز بهره‌مندی‌ از نور آتش‌ و جنبه‌ پیام‌ رسانی، آتش‌ به‌ سبب‌ گرما و تولید حرارت‌ در خانه‌ و نیز استفاده‌ در پخت‌ و پز، كاربرد مفیدی‌ داشته‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ مقدس‌ به‌ شمار می ‌آمده؛ همچنین‌ آتش‌ به‌ لحاظ‌ پاك‌ كنندگی‌ و به‌ عنوان‌ نابود كننده‌ آلودگی ها مورد توجه‌ بوده است. بنابراین، آتش‌ به‌ لحاظ‌ نور، گرما، خبر رسانی، پاك‌ كنندگی‌ و به‌ عنوان‌ یكی‌ از عناصر چهارگانه‌ مقدس‌ پیشینیان‌ - آب، خاك، باد، آتش‌ - در فرهنگ‌ ایرانیان‌ قدیم‌ اهمیتی‌ ویژه‌ داشته‌ است. اكنون‌ نیز همچنان‌ به‌ صورت‌ نمادین‌ در جشن‌ چهارشنبه ‌سوری‌ افروخته‌ می ‌شود و مردم‌ گرد آن‌ به‌ شادی‌ سرگرم‌ می ‌گردند. اما واژه‌ سوری‌ یا سوریك‌ به‌ معنی‌ گل‌ سرخ‌ و گل‌ سوری‌ است‌ و شاید به‌ همین‌ سبب‌ است‌ كه‌ در چهارشنبه ‌سوری‌ خوانده‌ می ‌شود: .سرخی‌ تو از من... چهارشنبه‌ روز سرخ، روز گل‌ سرخ، روز افروختن‌ آتش‌ و شادمانی‌ مردم‌، و ستایش‌ خداوند برای‌ بهره‌مندی‌ از این‌ نعمت‌ است.

آبریزان‌ یا آب‌ پاشان‌

گویند جشن‌ آبریزان‌ نخست‌ از آیین های‌ ماه‌ تیر بوده‌ است‌ كه‌ بعدها به‌ مراسم‌ عید نوروز اضافه‌ شده؛ و سالیان‌ دراز پیش‌ از این، هفت‌ سال‌ قحطی‌ پدید آمد. مردمِ به‌ جان‌ آمده‌ از خشكسالی‌ برای‌ نیایش‌ و نماز و درخواست‌ باران‌ به‌ بیابان‌ رفتند و دست‌ به‌ دعا بردند و چون‌ از ابر رحمت‌ پروردگار باران‌ بارید، در دل ها شادی‌ پدید آمد و مردم‌ به‌ شادمانی‌ پرداختند و به‌ شكرانه‌ این‌ نعمت، پس‌ از آن‌ هر سال‌ بر روی‌ یكدیگر آب‌ و گلاب‌ پاشیدند. كم‌ كم‌ این‌ رسم‌ به‌ صورت‌ آب‌ پاشی‌ در خانه‌ و كوچه‌ و شستشوی‌ خارج‌ از برنامه‌ معمول‌ شد؛ و اكنون‌ نیز چنین‌ رسم‌ است‌ كه‌ پیش‌ از فرا رسیدن‌ نوروز تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ خانه‌ را شستشو دهند، بدن‌ به‌ آب‌ بشویند و بر یكدیگر گلاب‌ بپاشند. در شب‌ نوروز برای‌ پاكی‌ از گناه‌، تن‌ خود بشویند و آب‌ بپاشند تا سال‌ نو با فراوانی‌ آب، رونق‌ كشاورزی‌ و بهبود وضع‌ معیشت‌ آغاز شود.

میر نوروز - عمونوروز

سخن‌ در پرده‌ می‌ گویم‌ چو گل‌ از غنچه‌ بیرون‌ آی‌

كه‌ بیش‌ از پنج‌ روزی‌ نیست‌ حكم‌ میر نوروزی‌

در قدیم‌ كه‌ سرگرمی ها و امكانات‌ شادی ‌بخش‌ اندك‌ و محدود بود، در دوره‌ نوروزی، فردی‌ كه‌ به‌ او میر نوروز می ‌گفتند جامه‌ای‌ رنگین‌ بر تن‌ می‌ كرد، سوار چهارپایی‌ می ‌شد، كیسه‌ و كوله ‌ای‌ برمی ‌گرفت‌ و در كوچه‌ و بازار به‌ راه‌ می ‌افتاد. با صدای‌ رسا سخنان‌ خنده‌ آور و شادی ‌آفرین‌ می ‌گفت‌ و موجب‌ سرگرمی‌ مردم‌ می ‌شد. در هر خانه‌ ای‌ دمی‌ می ‌ایستاد و چیزی‌ دریافت‌ می ‌كرد و هر آنچه‌ بود - نقل‌ و آجیل‌ و شیرینی‌ و... - در كیسه‌ خود می‌ ریخت. می ‌گفت‌ و می‌ خندید و می‌ خندانید و دل ها را شاد می ‌كرد.

شاید پدیده‌ عمونوروز كه‌ به ویژه‌ در چند دهه‌ پیش‌ در ایران‌ معمول‌ بود شكلی‌ دیگر از همان‌ میر نوروز بوده‌ باشد. عمونوروز نیز با كلاه‌ و جامه ‌ای‌ رنگین‌ و دایره‌ای‌ زنگی‌ اما با رویی‌ سیاه ‌شده‌ از زغال‌ یا رنگ‌ در كوچه‌ و خیابان‌ به‌ راه‌ می ‌افتاد و اشعار كوتاه‌ خنده‌آور می‌ خواند و سعی‌ می ‌كرد تا دل‌ مردم‌ شاد كند و خود نیز چیزی‌ بستاند و شاد شود. در حال‌ حاضر این‌ رسم‌ تا حد زیادی‌ منسوخ‌ شده‌ و كمتر مورد توجه‌ قرار دارد. اما نواختن‌ ساز و دهل‌ در آغاز نوروز در كوچه‌ها و محله‌های‌ قدیمی‌ هنوز هرچند كم،‌ اما متداول‌ است.

سیزده ‌به ‌در

وقت‌ آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ ره‌ صحراگیرند

خاصه‌ اكنون‌ كه‌ بهار آمد و فروردین‌ است‌. (حافظ‌)

در سیزدهمین‌ روز فروردین‌ كه‌ پایان‌ دوره‌ نوروزی‌ تلقی‌ می‌ شود، مردم‌ در دشت‌ و بیابان‌ و در فضای‌ سبز بهاری‌ گرد می‌ آیند و به‌ شادی‌ می ‌پردازند. در این‌ روز پایانی‌ نیز چون‌ روزهای‌ دیگر عید، خوراكی‌ ویژه‌ همچون‌ آش‌ رشته‌ و دیگر خوراك های‌ سبزی‌دار می ‌پزند. گندم هایی‌ را كه‌ برای‌ سفره‌ هفت‌ سین‌ رویانیده‌اند با خود به‌ صحرا می‌ برند و با انداختن‌ آن‌ در جوی‌ و رود - و به‌ هر حال‌ بیرون‌ از خانه‌ - نحسی‌ سیزده‌ را كه‌ یا به‌ آن‌ معتقدند و یا بنا به‌ رسم‌ كهن، آن‌ را خوش ‌یمن‌ تلقی‌ نمی‌ كنند از خود و خانواده‌ دور می‌ سازند. بسیاری‌ از مردم‌ به‌ نحسی‌ عدد سیزده‌ نه ‌تنها اعتقادی‌ ندارند بلكه‌ در اساس، تأثیر عددی‌ خاص‌ را در سرنوشت‌ خود مؤثر نمی‌دانند، اما این‌ باور كه‌ در قدیم‌ عدد سیزده‌ را خوش ‌یمن‌ تلقی‌ نمی ‌كرده‌اند شاید به‌ این‌ دلیل‌ باشد كه‌ در طالع ‌نمای‌ نجومی، قدما معتقد بودند كه‌ آسمان‌ دوازده‌ برج‌ دارد و هر تولدی‌ كه‌ صورت‌ می ‌گیرد دارای‌ ستاره‌ای‌ در یكی‌ از دوازده‌ برج‌ است‌ و بنا بر این كه‌ كدام‌ ستاره‌ در كدام‌ برج‌ قرار گرفته، طالع‌ و خوی‌ فرد متولد شده‌ شكل‌ می ‌گیرد و خارج‌ از دوازده‌ برج‌ - كه‌ عدد سیزده‌ است - نابجا و نحس‌ به‌ شمار می ‌آمده‌ است. در هر حال‌ اكنون‌ دیگر نحسی‌ عدد سیزده‌ مورد پذیرش‌ همگان‌ قرار ندارد و بیشتر جنبه‌ خرافی‌ دارد.

هفت ‌سین‌

با فرا رسیدن‌ سال‌ نو، سفره‌ مبارك‌ هفت ‌سین‌ را می ‌گسترانیم؛ سفره‌ای‌ از هفت‌ گونه‌ گیاه‌ و دانه‌ و خوردنی‌ دلپذیر. آب‌ و آیینه، شمع‌ و چراغ، نقل‌ و نبات‌ و گل‌ و سبزه‌ در آن‌ می ‌نهیم؛ كتاب‌ آسمانی‌ خود را می‌ گشاییم‌ و در لحظه‌ حلول‌ سال‌ نو در برابر سفره‌ای‌ از بركت‌ الهی‌ و به‌ امید رونق‌ و بهبود و معیشتی‌ بهتر دست‌ به‌ دعا برمی‌ داریم.

اما به راستی‌ چرا توجه‌ ویژه‌ به‌ «هفت ‌سین» است؟ ویژگی‌ عدد هفت‌ نسبت‌ به‌ سایر عددها چیست؟ حرف‌ سین‌ یا شین‌ یا هر حرفی‌ دیگر چه‌ مزیتی‌ بر حروف‌ دیگر دارد؟ آیا اعدادها و حروف ها می ‌توانند در سرنوشت‌ انسان‌ مؤثر واقع‌ شوند؟ چرا در سفره‌ هفت‌ سین‌ نوروز سیب‌ و سركه، سماق‌ و سمنو، سبزی‌ و سبزه‌ و سنبل‌ می‌ گذاریم؟

برخی‌ از محققان‌ معتقدند كه‌ پیش‌ از اسلام، در این‌ سفره‌ هفت‌ «شین» می ‌گذاشته ‌اند، همچون‌ شمع‌ و شیرینی‌ و شیر، شربت‌ و شهد و شراب‌ و شاهدانه؛ و یا هفت‌ گیاه‌ چیده‌شده‌ سودمند به‌ صورت‌ هفت‌چین؛ و یا هفت‌ سینی‌ از خوردنی های‌ مطلوب. اما قرن هاست‌ كه‌ در سفره‌ عید هر ایرانی‌ هفت‌ گونه‌ خوردنی‌ و سبزه‌ كه‌ حرف‌ نخست‌ آن‌ سین‌ است‌ چیده‌ می ‌شود و آن ‌چنان‌ كه‌ پیداست‌ سخن‌ بر سر حرف‌ سین‌ یا چین‌ یا شین‌ نیست، بلكه‌ محتوای‌ سینی ها یا ظروفی‌ كه‌ خوردنی‌ در آن‌ می ‌نهند اهمیت‌ دارد و محتوای‌ ظرف ها نمادهایی‌ هستند در سفره‌ هفت‌ سین.

در هر حال‌ بیشتر توجه‌ به‌ عدد هفت‌ بوده‌ كه‌ خوش ‌یمن‌ و مبارك‌ و حتی‌ مقدس‌ تلقی‌ شده‌ است.

چرا «هفت» در سفره‌ هفت ‌سین‌

عدد هفت‌ كه‌ جمع‌ سه‌ و چهار است، نزد ریاضیدانان‌ به‌ سبب‌ شكل‌ هندسی‌ مثلث‌ و مربع‌ كه‌ اشكال‌ همگن‌ و كامل‌ به‌ شمار می‌ آیند نمایانگر كمال‌ و به‌ شكلی‌ نمادین، به‌ مفهوم‌ كثرت‌ و تكامل‌ است. هنگامی‌ كه‌ از عدد هفت، یا هفت‌ هزار و... سخن‌ گفته‌ می ‌شود معنای‌ زیاد بودن‌ مد نظر است. در میان‌ اقوام‌ هند و اروپایی‌ و همچنین‌ هند و ایرانی‌ این‌ عدد خوش‌ یمن‌ و مبارك‌ تلقی‌ شده‌ و در اساس، نقش‌ این‌ عدد در فرهنگ‌ ملت ها نقشی‌ مثبت‌ است.

واقعیت های‌ طبیعی، مشاهده‌ها و تجربه‌های‌ مردم‌ در گذر زمان، نقش‌ ادیان‌ الهی‌ و باورهای‌ دینی‌ مردم‌ در توجه‌ ویژه‌ به‌ عدد هفت‌ بسیار اساسی‌ است‌ و از همین‌ روست‌ كه‌ قرن هاست‌ در آیین ها و رسم های‌ ایرانی‌ نیز این‌ عدد جایگاهی‌ ویژه‌ دارد. در چیدن‌ و آراستن‌ سفره‌ هفت‌سین‌ نیز نقش‌ این‌ عدد به خوبی‌ آشكار است.

نگاهی‌ گذرا به‌ واقعیت های‌ طبیعی، كتب‌ الهی، باورهای‌ مردم، هنر معماری، موسیقی، خط‌ و نیز ادبیات‌ ملل‌ نشان‌ می ‌دهد كه‌ عدد هفت‌ تا چه‌ حد مورد توجه‌ ویژه‌ قرار دارد. در قرآن‌ كریم‌ و نیز نزد مسلمانان‌ ایرانی‌ عدد هفت‌ جدای‌ از سایر عددها مورد توجه‌ قرار دارد. در برخی‌ از آیه‌ها و سوره‌های‌ قرآن‌ از عدد هفت‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ و نیز قرآن‌ را مشتمل‌ بر هفت‌ موضوع‌ دانسته‌اند. مناسك‌ حج‌ هفت‌ مرحله‌ دارد و نخستین‌ قاریان‌ نیز هفت‌ نفر بوده‌اند. در كتاب های‌ آسمانی‌ انجیل‌ و تورات، بارها و بارها این‌ عدد با تأكید تكرار شده‌ است. همچنین‌ نزد زرتشتیان‌ هفت‌ امشاسپند گرامی‌ بوده‌ و در آیین‌ مهر هفت‌ اختر معتبر بوده‌ است. پیشینیان‌ ما نیز زمین‌ و آسمان‌ را دارای‌ هفت‌ طبقه‌ دانسته‌اند و به‌ زمین‌ هفت ‌اقلیم‌ می ‌گفته‌اند كه‌ دارای‌ هفت‌ دریا بوده‌ است.

خلق‌ جهان‌ را در شش‌ مرحله‌ یا گاهنبار گفته‌ اند و در روز هفتم‌ كه‌ پایان‌ خلق‌ جهان‌ است‌ به‌ نیایش‌ و جشن‌ و سرور می پرداخته ‌اند؛ این‌ آیین‌ هنوز مشاهده‌ می‌شود و ادامه‌ دارد. حركت‌ و تغییر شكل‌ ماه‌ در چهار هفته، وجود خوشه‌ ستارگان‌ یا خواهران‌ هفتگانه‌ و همچنین‌ تكامل‌ جنین‌ در هفت ‌ماهگی، رویش‌ دندان‌ كودك‌ در هفت‌ ماهگی، تغییر تكاملی‌ نطفه‌ به‌ جوجه‌ پس‌ از سه‌ هفته‌ و... از مواردی‌ است‌ كه‌ در طبیعت‌ مورد مشاهده‌ و توجه‌ قرار گرفته ‌اند.

باورهای‌ ملت ها نیز نمایانگر توجه‌ به‌ عدد هفت‌ و نقش‌ آن‌ است. در قدیم‌ مصریان‌ به‌ هفت‌ ركن‌ قدرت‌ معتقد بودند؛ كلدانی‌ها هفت‌ طبقه‌ كمال‌ و بابلیان‌ هفت‌ طبقه‌ آسمان‌ را باور داشتند؛ یونانیان‌ به‌ هفت‌ خدا معتقد بودند؛ هندوان‌ خدایان‌ هفتگانه‌ «آدی‌تیا» را می ‌پرستیدند؛ و رومیان‌ جشن‌ بزرگ‌ هفت‌ مادر یا «سپتی ‌ماترا» را برگزار می ‌كردند. بسیاری‌ از ملت های‌ دیگر نیز متوجه‌ این‌ عدد بوده‌اند. همچنین‌ از عجایب‌ هفتگانه‌ جهان‌ نام‌ برده‌ شده‌ است. در موسیقی‌ سنتی‌ ایرانی‌ هفت‌ دستگاه، و در خط‌ هفت‌ شیوه‌ نگارش‌ تعیین‌ كرده‌اند. در هنر و ادبیات‌ نیز توجه‌ هنرمندان‌ و نویسندگان‌ به‌ عدد هفت‌ آشكار است.

در اساس‌ بین‌ اقوام‌ هند و اروپایی، و نیز ایرانیان‌ و هندوان، عدد هفت‌ خوش ‌یمن‌ و مبارك‌ تلقی‌ شده‌ است؛ و از همین‌ روست‌ كه‌ در فرهنگ‌ ایرانی‌ ما - كه‌ بنیانش‌ بر باورهای‌ دینی‌ استوار است‌ - در سفره‌ عید كه‌ سفره‌ای‌ دلپذیر و خوش ‌یمن‌ و سرشار از امید به‌ بهبودی‌ و رونق‌ بیشتر است، هفت‌ سین‌ چیده‌ می ‌شود؛ به‌ این‌ امید كه‌ سال‌ نو پر بركت‌ و مبارك‌ باشد.

روزی‌ نو برای‌ نیایش‌ با آفریدگار

در بطن‌ جشن ها و آیین های‌ ملی‌ - مذهبی‌ ایرانی، ستایش‌ و نیایش‌ آفریدگار بزرگ‌ جهان‌ نهفته‌ است. نوروز نیز همواره‌ با سپاس‌ پروردگار همراه‌ بوده‌ است. ما نیز در این‌ خجسته‌ آیین‌ باستانی‌ دست‌ به‌ دعا برمی‌داریم‌ و با اندیشه‌ای‌ پاك‌ و دلی‌ روشن‌ می ‌خوانیم:پروردگارا! در این‌ سال‌ نو دلهامان‌ پاك‌ ساز؛ از هر چه‌ خشم‌ و خشونت‌ و كینه‌ جویی‌ است؛ از تهمت‌ و غیبت‌ و دروغ؛ از خودخواهی‌ و خودپرستی‌ و خودبینی؛ از غرور و نیرنگ‌ و ریا و سخن‌چینی؛ از خرافات‌ و سحر و جادو؛ از بی ‌مهری، پیمان‌ شكنی، بدعهدی؛ از بی‌عدالتی‌ و بی‌انصافی؛ از حق‌ ستیزی‌ و نامردمی؛ از سستی‌ و كاهلی؛ از ستم‌ و ستمكاری؛ و از ناسپاسی‌ و وظیفه‌ ناشناسی.پروردگارا! در این‌ سال‌ نو دلهامان‌ سرشار ساز؛ از نور ایمان‌ و شور هستی؛ از نشاط، عشق‌ و مهر و محبت، درستی‌ و راستی؛ از بخشش‌ و گذشت‌ و دلنوازی؛ از خودشناسی‌ و خداشناسی‌ و پرهیزكاری؛ از وفا و صفا، صبر و شكیبایی؛ از انصاف‌ و عدالت‌ و حق‌پرستی؛ و از دانش‌ و خردمندی، از خویی‌ مردمی.پروردگارا! در این‌ سال‌ نو رنج‌ بیماری‌ و فقر از ما و تمامی‌ نیك‌اندیشان‌ و پرهیزكاران‌ دور ساز و آسودگی‌ بهره‌مندی‌ از نعمت هایت‌ عطا فرما. مادران‌ و پدران‌ و عزیزان‌ ما را قرین‌ رحمت، و روحشان‌ شاد بدار و توفیق‌ عبادت‌ و بندگی‌ عنایت‌ فرما. ملت‌ ما و همه‌ مسلمانان‌ جهان‌ و مردمان‌ نیك‌ را از هر آنچه‌ بدی‌ و بلاست‌ دور فرما؛ و با نور الهی‌ دلهامان‌ روشن‌ بدار.

سازهای‌ ویژه‌ نوروز

در گذشته‌ رسم‌ بوده‌ است‌ كه‌ در نوروز گروهی‌ نوازنده‌ ساز می ‌نواختند و با آهنگ های‌ شادمانه‌ فرا رسیدن‌ سال‌ نو را شادباش‌ می‌ گفتند. سازهای‌ بادی‌ چون‌ سورنای، كرنای، بوق‌ و نیز سازهای‌ كوبه‌ای‌ چون‌ طبل‌ و دهل‌ آلات‌ موسیقی‌ آنان‌ بود.

واژه‌ «سور» به‌ معنی‌ جشن‌ و میهمانی‌ و «نای» همان‌ واژه‌ «نی» است‌ و سورنای‌ به‌ معنای‌ ساز بادی‌ جشن‌ و میهمانی‌ استفاده‌ شده‌ است. بوق‌ و كرنای‌ نیز در اصل‌ هنگام‌ آغاز نبرد یا حادثه ‌ای‌ نواخته‌ می ‌شده‌ كه‌ به‌ مرور زمان‌ در كنار سازهای‌ بادی‌ دیگر در آغاز بهار و نوروز به‌ كار گرفته‌ شده‌ است. هنوز هم‌ در كوچه‌های‌ قدیمی‌ شهرها طنین‌ دلپذیر و شادمانه‌ سازهای‌ بادی‌ و كوبه‌ ای‌ را می ‌شنویم‌ كه‌ با آهنگ‌ و ریتم‌ خاصی‌ نواخته‌ می ‌شوند و فرا رسیدن‌ نوروز و بهار را شادمانه‌ خبر می ‌دهند؛ و چه‌ زیباست‌ اگر نواختن‌ این‌ سازها در این‌ گونه‌ مراسم‌ شادی‌بخش‌ مورد توجه‌ بیشتر قرار گیرد و این‌ رسم‌ دلپذیر بازسازی‌ و احیا گردد.

نوروز از نگاهی‌ دیگر

كسی‌ هست‌ كمی‌ آن‌ سوتر از اینجا؛ مثل‌ من‌ و تو، مثل‌ ما. كسی‌ هست‌ كه‌ در این‌ عید مانده‌ است‌ تنهای‌ تنها. دستان‌ زحمتكش‌ او تهی‌ است‌ از زر و زور. چشمان‌ پر فروغش‌ شده‌ كم‌ نور. سفره‌اش‌ خالی‌ است. كودكانش‌ مانده ‌اند گرسنه، در سفره‌ عیدش‌ نه‌ از هفت‌ سین‌ خبری‌ است‌ و نه‌ از هیچ‌ حرفی‌ دیگر.

كسی‌ هست‌ ضعیف، بیمار، خسته‌ و دل‌ شكسته، بی ‌چیز و بخت ‌بسته. كسی‌ هست‌ مثل‌ من‌ و تو، مثل‌ ما؛ كمی‌ آن‌ سوتر در شهر ما. دیوارهای‌ خانه ‌اش‌ فرسوده، گلیمش‌ مندرس، نفت‌ چراغش‌ رو به‌ پایان، مانده‌ بی ‌كس‌ و بی ‌سر و سامان.

كسی‌ هست‌ كه‌ نه‌ به‌ نوای‌ بلبل‌ می ‌اندیشد و نه‌ به‌ شكوفه‌ و گل «تنها مانده‌ حیران» آه‌ كه‌ چه‌ دهد پاسخ‌ به‌ فرزندان!

كسی‌ هست‌ كمی‌ آن‌ سوتر در فقرآباد «بی‌ چیز اما باز هم‌ امیدوار» او هم‌ از ماست. در این‌ نوروز تنهایش‌ نگذاریم. دستش‌ به‌ گرمی‌ بگیریم‌ و دلش‌ شاد نماییم.

«نوروز» و «هفت» در شعر و ادب‌ فارسی‌

فردوسی‌ بنیانگذاری‌ نوروز را به‌ جمشید پادشاه‌ افسانه ‌ای‌ و اسطوره‌ای‌ اقوام‌ هند و ایرانی‌ نسبت‌ می‌دهد. به‌ جمشید بر گوهر افشاندند مر آن‌ روز را روز نو خواندند.

همچنین‌ فردوسی‌ در «شاهنامه» از هفت‌خوان‌ دشوار رستم، هفت‌خوان‌ اسفندیار و هفت‌ بزم‌ كسری‌ نوشین‌ روان‌ با بوذرجمهر شعر می‌سراید(هفت‌خوان‌ رستم: جنگ‌ رخش‌ با شیر، غلبه‌ تشنگی‌ بسیار بر رستم، جنگ‌ رستم‌ با اژدها، كشتن‌ زن‌ جادو، گرفتار شدن‌ اولاد به‌ دست‌ رستم، جنگ‌ رستم‌ و ارژنگ‌ دیو، و كشتن‌ رستم‌ دیو سپید را.هفت‌خوان‌ اسفندیار: كشتن‌ اسفندیار دو گرگ‌ را، كشتن‌ اسفندیار شیران‌ را، كشتن‌ اسفندیار اژدها را، كشتن‌ اسفندیار زن‌ جادو را، كشتن‌ اسفندیار سیمرغ‌ را، گذشتن‌ اسفندیار از برف، و گذشتن‌ اسفندیار از رود و كشتن‌ گرگسار را. بزم های‌ كسری‌ نوشین‌روان‌ با بوذرجمهر نیز هفت‌ داستان‌ پندآموز دارد). فردوسی‌ همچنین‌ داستان‌ «هفتواد» را می ‌سراید.

مولوی‌ از «هفت‌ شهر عشق‌ عطار» می ‌گوید:

هفت‌ شهر عشق‌ را عطار گشت‌

ما هنوز اندر خم‌ یك‌ كوچه‌ایم‌

و جامی‌ هفت‌ مثنوی‌ می‌ سراید («سلسله`الذهب»، «سلامان‌ و ابسال»، «تحفة`الابرار»، «سبحة`الابرار»، «یوسف‌ و زلیخا»، «لیلی‌ و مجنون» و «خردنامه»). نظامی‌ نیز «هفت‌پیكر» را می ‌سراید (چهارمین‌ منظومه‌ از «خمسه‌ نظامی» كه‌ داستانهایی‌ است‌ از بهرام‌ شاه‌ ساسانی، ازدواج‌ او با هفت‌ دختر هفت‌ پادشاه‌ در هفت‌ گنبد با هفت‌ داستان‌ از زبان‌ هفت‌ زن‌ او). در ادبیات‌ پارسی‌ از «هفت‌ گنج» خسروپرویز یاد شده‌ (گنج‌ عروس، گنج‌ بادآورد، گنج‌ افراسیاب، گنج‌ سوخته، گنج‌ خضراء، گنج‌ شادآورد و گنج‌ بارتیف). خیام‌ شاعر و ریاضیدان‌ بزرگ‌ «نوروزنامه» می‌سراید و شاعران‌ و نویسندگان‌ دیگر نیز متوجه‌ نوروز و عدد هفت‌ می‌ شوند. حافظ‌ مژده‌ فرا رسیدن‌ بهار و نوروز را می ‌دهد و عید را مبارك‌ می‌ خواند؛ و بسیار نمونه‌های‌ دیگر كه‌ همه‌ نشان‌ از توجه‌ به‌ این‌ رسم‌ و آیین‌ خجسته‌ در ادبیات‌ فارسی‌ دارد.

منابع‌

- كریستن‌سن، آرتور؛ ایران‌ در زمان‌ ساسانیان، ترجمه‌ رشید یاسمی، دنیای‌ كتاب، 1361.

- كریستن‌سن، آرتور؛ كیانیان، ترجمه‌ ذبیح‌الله‌ صفا، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر كتاب، 1336.

- هنری، مرتضی؛ آیین‌های‌ نوروزی، وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر، مركز مردم‌شناسی، 1353.

- شاهنامه‌ فردوسی، به‌ تصحیح‌ ژول‌ مول، انتشارات‌ بهزاد، 1376.

- الیاده، میرچا؛ مقدمه‌ بر فلسفه‌ای‌ از تاریخ، ترجمه‌ بهمن‌ سركاراتی، انتشارات‌ نیما - تبریز، 1365.

- روح‌الامینی، دكتر محمود؛ مقاله‌ به‌ حق‌ پیر چك‌چكو، نشریه‌ چیستا، 1360.

- دهخدا، علی‌اكبر؛ لغت‌نامه، زیر واژه‌ جم.

- او بلاكر، اریك؛ صور فلكی‌ و نشانه‌های‌ نجومی، ترجمه‌ بهروز بیضایی، انتشارات‌ بنفشه.

- خالقی، روح‌الله؛ نظری‌ به‌ موسیقی، انتشارات‌ صفی‌علیشاه، ج2.

- قرآن‌كریم: سوره‌های‌ بقره، نوح، حاقه، مومنون، لقمان، یوسف.

- كتاب‌ مقدس‌ - عهد عتیق‌ و عهد جدید، دارالسلطنه‌ لندن، میراث‌ ملل، 1935.

- كزازی، میرجلال‌الدین، جستارهایی‌ در فرهنگ‌ و ادب‌ ایرانیان‌ - از گونه‌ای‌ دیگر، نشر مركز، 1361.

- روح‌الامینی، دكتر محمود؛ مقاله‌ هفت‌ در اساطیر و ادیان، نشریه‌ چیستا، شماره8 ، 1360.

- معین، دكترمحمد؛ فرهنگ‌ فارسی، ج‌ 5 و 6 چاپ‌ چهارم، تهران، امیركبیر، 1360.

- عمید، حسن؛ فرهنگ‌ عمید، چاپ‌ دوازدهم، 1357.

- دیوان‌ حافظ و...

| 19:27 - پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387


 بسم الله الرحمن الرحیم الغنی العظیم

الحمد الله رب العالمین

                      

يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر الليل والنهار
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال

 الهم عجل لولیک الفرج

| 19:20 - پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387