|
ولادت با سعادت عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) مبارک باد
بییاد دوست، عقده دل وا نمیشود وین کار، جز به خلوت شبها نمیشود
در جمع اولیا و رسولان، خطیب عشق جز در ثنای فاطمه، گویا نمیشود
گر مادر زمانه بسی دختر آورد یک از هزار، مریم عذرا نمیشود
وز صد هزار مریم عذرا، به مرتبت دیگر یکی چون حضرت زهرا نمیشود
ره یافتن به ساحت قدس شفاعتش بیدوستی زینب کبری نمیشود
زینب که بیشکفتن لبخند شرم او یک گل به باع عشق، شکوفا نمیشود
آن دختری که «ام ابیها»ش پرورد آری به غیر «زین ابیها» نمیشود
یک زن چو او که دوش به دوش ولایت است تاریخ دیده است، که پیدا نمیشود!
سومین مولود خانه وحی
حضرت زینب(علیهاالسلام) سومین فرزند حضرت فاطمه و حضرت علی(علیهماالسلام) در روز پنجم جمادیالاول سال پنجم یا ششم هجری چشم به جهان گشودند. در این زمان، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نامگذاری این کودک را به تاخیر انداختند تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مدینه بازگشتند.
آن حضرت به فرمان الهی نام این مولود مبارک را «زینب» گذاشتند و توصیه فرمودند که این طفل را همواره گرامی بدارید؛ چون او شبیه جدهاش خدیجه کبری(علیهاالسلام) است. یعنی همانگونه که حضرت خدیجه(علیهاالسلام) در آغاز بعثت با شجاعت و فداکاری متحمل زحمات زیادی شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زینب(علیهاالسلام) نیز با صبر و ایثار و تحملِ سختترین فشارها از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگیری به عمل میآورند.

در توصیف آن زینب کبری(علیهاالسلام) میگویند: حضرت در وقار و شخصیت چون جدهاش حضرت خدیجه(علیهاالسلام) و در عفاف و عصمت همانند مادرش حضرت زهرا(علیهاالسلام) بودند.
زینب کبری تا حدود پنج یا شش سالگی، تحت تربیت شخص پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و در آغوش مادر بزرگوارش حضرت زهرا(علیهاالسلام) پرورش یافت و از این پس، مسؤولیت تربیت و پرورش او به عهده حضرت علی(علیهالسلام) نهاده شد. تا این که در سال هفدهم هجری به همسری پسرعمویش، عبدالله بن جعفر درآمد. آنگاه که مردم با امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بیعت کردند، حضرت برای یاری پدر از مدینه به کوفه رفت و در مدت پنج سال دوران سخت حکومت حضرت علی (علیهالسلام)، همواره یار و تسکینبخش غمهای پدر بودند و زنان کوفه را آموزش میدادند... چون حضرت علی(علیهالسلام) در محراب عبادت با شمشیر ابن ملجم مرادی ضربه خوردند، پرستاری آن حضرت را برعهده گرفتند و به دنبال شهادت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و هنگام نوبت امامت برادر بزرگشان امام حسن(علیهالسلام) در کنار برادر قرار گرفتند و آنگاه که امام حسن(علیهالسلام) از کوفه به مدینه برگشتند، به همراه ایشان، حضرت زینب(علیهاالسلام) نیز به مدینه آمدند.
وقتی که در سال پنجاه هجری معاویه حضرت امام حسن(علیهالسلام) را مسموم کرد باز غمخواری و پرستاری برادر با زینب بود و پس از شهادت امام حسن(علیهالسلام) در خدمت امام حسین (علیهالسلام) بودند و زمانی که در سال شصت هجری امام حسین(علیهالسلام) عازم مکه شدند، به همراه آن حضرت از مدینه خارج شدند و از آن لحظه به بعد تا روز عاشورا در خدمت به قیام حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) تلاش میکردند و لحظهای از آن حضرت جدا نشدند.
نقل میکنند در جریان حرکت به سوی عراق، ابن عباس به امام حسین(علیهالسلام) گفت اگر ناگزیر باید به این سفر بروید، حداقل زنان و بچهها را با خود نبرید.
در این لحظه، حضرت زینب(علیهاالسلام) خطاب به ابن عباس فرمودند: ... سوگند به خدا از حسین جدا نخواهم شد، همراه او خواهم بود با او زندگی کرده و با او میمیرم.
شاخهای از درخت نبوت

برای شناخت مقام علمی حضرت زینب(علیهاالسلام) میتوان به موارد بسیار زیادی استناد کرد از جمله:
- خطبههای بسیار بلند و پرمحتوایی که از آن بانوی گرامی به جای مانده است.
- به شهادت همه تاریخ نویسان در کوفه، کلاسهای تفسیر و آموزش قرآن داشتند و زنهای کوفه را با قرآن و احکام اسلامی آشنا میساختند.
- راویان بزرگی چون عبدالله بن عباس از ایشان روایتهای زیادی را نقل میکنند که از جمله این روایات خطبه تاریخی حضرت زهرا علیها السلام است. این در حالی است که زینب در زمان خوانده شدن این خطبه پنج یا شش سال بیشتر نداشتند و ابن عباس با این عبارت از آن حضرت در روایاتی که از او نقل میکند، یاد کرده است: «حدثنی عقیلتنا زینب (5)؛ «بانوی فهیم و اندیشمند ما زینب بر من چنین روایت کردند.»
و برخی از او با تعبیر "حبر" و "بحر" یعنی سرشار از علم و دریای علم یاد میکنند. حتی زمانی که در مجلس یزید آن خطبه آتشین را بیان کردند، یزید دربارهاش گفت: اینان خاندانی هستند که فصاحت و دانش و معرفت را از پیامبر به ارث بردهاند و آن را با شیر مادر نوشیدهاند.(6)
از شیخ صدوق روایت شده است که حضرت زینب(علیهاالسلام) به جهت علم و دانش زیادی که داشتند، از سوی امام حسین(علیهالسلام) نیابت خاص داشت و مردم در مسائل شرعی(حلال و حرام) به ایشان رجوع میکردند. در یک مورد نقل شده است روزی امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) درباره بعضی از سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با هم گفتوگو میکردند، حضرت زینب(علیهاالسلام) وارد شدند و در بحث ایشان شرکت کردند و مساله را با تمام صوری که داشت با تفصیل تمام تبیین فرمودند.
امام حسن(علیهالسلام) وقتی این توانایی فوقالعاده خواهر را دیدند، خطاب به او فرمودند: «انک حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة»(7)؛ به راستی که تو از درخت نبوت و معدن رسالت هستی.
پینوشتها:
1- سفینةالبحار، ج 1، ص 558 .
2- بحارالانوار، ج 45، ص 137 .
3- السیدة زینب، محمود شرقادی، ص 98 .
عفت؛ ارثي برگرفته از مادر

عفت و پاکدامني، برازندهترين زينت زنان و گران قيمتترين گوهر براي آنان است. حضرت زينب(سلام الله عليها) از يک سو، به زيبايي درس عفت را، در مکتب پدر آموخت، آنجا که فرمود: «ما المُجاهِدُ الشَّهيدُ في سَبِيل اللهِ بِاَعظَمَ اَجراً ممَّن قَدَرَ فَعَفَّ يَکادُ العَفيفُ اَن يَکُونَ مَلَکاً مِنَ المَلائِکَة؛ مجاهد شهيد در راه خدا اجرش بيشتر از کسي نيست که قدرت دارد، اما عفت ميورزد، نزديک است که انسان عفيف فرشتهاي از فرشتگان باشد.»(1) و از طرف ديگر، حياي ذاتي حضرت زينب(عليهاالسلام) ميطلبيد که در اوج عفت و پاکدامني باشد، چرا که بارزترين ثمره و پيآمد حيا، عفت و پاکدامني است.
چنانکه حضرت علي(عليهالسلام) فرمود: «سَبَبُ العفَّةِ اَلحَيا؛ علت عفت و پاکدامني، شرم و حيا است.»(2)
و نيز فرمود: «اَصلُ المُرُوءَةِ اَلحَياء وَ ثَمَرُها العِفَّة؛ به هر اندازه که حيا باشد، عفت و پاکدامني خواهد بود.»(3)
تربيت خانوادگي، و حياي ذاتي زينب کبري(سلام اللّه عليها) باعث شد تا او عفت خويش را حتي در سختترين شرايط به نمايش گذارد. ايشان در دوران اسارت و در مسير کربلا تا شام، سخت بر عفت خويش پاي ميفشرد. مورخين نوشتهاند: «وَ هِيَ تَستُرُ وَجهَها بکَفِها لانَّ قِناعَها قد اُخِذ مِنها؛ او صورت خود را با دستش ميپوشاند چون مقنعهاش از او گرفته شده بود.(منظور پوشش بالاي حجابش مثل چادر است)» شاعر عرب به همين قضيه اشاره کرده و ميگويد:
وَرِثَت زينَبُ مِن اُمِّها کُلَّ الَّذي جَري عَلَيها وَ صارَ
زادَت ابنَةٌ عَلي اُمِّها تَهدي مِن دارِها اِلي شَرِّ دار
تَستُرُ بِاليُمني وُجُوهاً فَاِن اَعوَزَها اسَّترُ تَمَدّ اليَسار
«زينب تمامي آن چه بر مادر گذشت را به ارث برد. منتهي دختر سهم اضافهاي برداشت که از خانهاش به بدترين خانه حرکت کرد(به اسارت رفت). صورت را (در اسارت) با دست راست ميپوشاند، و اگر پوشش او را نيازمند ميکرد از دست چپ هم بهره ميبرد.»
اين نشانه عفت اوست که هنگام ورود به شام، شمر را ـ که زماني سرباز حضرت علي(عليهالسلام) بود و در آن راه مجروح نيز شده بود، ولي ناپاکيها و بيحياييها او را به آنجا کشانده که قاتل فرزند علي(عليه السلام) گردد ـ احضار کرد و از او خواست که براي حفظ مرز بلند حيا و عفت، کاروان اسرا را، از خلوتترين درب شهر وارد شام نمايد و سرهاي شهدا را نيز از بين زنها بيرون ببرد، ولي آن ملعون حيا از دست داده و در نتيجه دين را باخته، عکس فرمايش آن حضرت را عمل کرد و اسيران را از شلوغترين و پرجمعيّتترين درب شهر، يعني (درب ساعات) وارد نمود و سر شهدا را نيز بين اسرا جاي داد.
راوي ميگويد: «زينب (و يا امکلثوم) را ديدم که چادري کهنه بر سر کشيده و روي خود را گرفته بود. امام سجاد(عليهالسلام) نيز به سهل بن ساعد صحابي فرمود: اگر ميتواني چيزي به اين نيزهدار بپرداز تا سر امام را کمي جلوتر ببرد که ما از تماشاچيان در زحمت و اذيت هستيم. سهل ميگويد: رفتم و يکصد درهم به نيزهدار پرداخت کردم تا از بانوان دور شود، کار بدين منوال بود تا سرها را نزد يزيد بردند.»(4)
آري زينب کبري(سلام الله عليها) حاضر است جان بدهد، فرزند بدهد، برادر و برادرزاده و بستگان بدهد، به اسيري برود، طناب بر گردن را، گرسنگي و تشنگي را و خلاصه هر مشکلي را تحمل کند ولي از عفت و حياي خويش چون گوهر گرانبهايي مراقبت کند. او حاضر نيست تحت هيچ شرايطي در معرض ديد اجنبي قرار گيرد.
مکتبي که حضرت زينب(عليهاالسلام) در آن درس خوانده و دوره ديده به او آموخته که کشته شدن در راه راست را جمال و زيبايي بداند، ولي حضور بدون پوشش و در معرض ديد نامحرمان قرار گرفتن را وبال و ننگ و عار و رسوايي بداند.
حضرت علي(عليهالسلام) فرمود: «ثَمَرَةُ العِفَّةُ اَلصِّيانَة؛ ميوه عفت، حفاظت (و پاسداري از گوهر عفاف) است. آري حضرت زينب(عليهاالسلام) سر تا پا حيا و نجابت، عفت و پاکي و پاکدامني است، در بخشي از زيارتنامه حضرت ميخوانيم: «اَلسَّلامُ عَلَيکَ اَيَتُها الکَرِيمَة النَبيِّلَة؛ سلام بر تو اي بانوي بزرگوار و با نجابت (و حيا).
پينوشتها:
1- نهج البلاغه، فيض الاسلام، حکمت 466 .
2- ميزان الحکمة، ج 2، ص 717، روايت 4557 .
3- همان، روايت 4558 .
4- همان، روايت 4559 .
عابده آل علی (علیهالسلام)

گرچه تمام عمر حضرت زینب(علیهاالسلام) برای حفظ و احیای معارف اسلامی سپری شد، و همه آنها با هدف اطاعت از اوامر الهی انجام میگرفت، اما آن حضرت در عبادت به معنی خاص نیز از موقعیت برجستهای برخوردار بودند. و در سختترین شرایط نیز به طور کامل به انجام وظایف عبادی اهتمام میورزیدند.
امام سجاد(علیهالسلام) میفرماید: عمهام زینب در جریان حادثه کربلا با آن همه مشکلات و مصائب، حتی در شب عاشورا و شب یازدهم محرم نیز نماز شب را ترک نکردند.(1)
امام حسین(علیهالسلام) به اندازهای به خلوص و بندگی زینب اعتقاد داشتند که هنگام وداع، خطاب به ایشان فرمودند: یا اختاه لا تنسینی عند نافلة اللیل(2)؛ خواهرم مرا در نماز شب خود فراموش مکن.
امام سجاد(علیهالسلام) در جای دیگری میفرماید: عمهام زینب در طول راه کوفه و شام، همواره نماز شب را به پا میداشت. در برخی از منازل بین راه میدیدم که او از فرط خستگی و رنجوری ناشی از آزار دشمن، نمازهایش را در حال نشسته میخواند.(3)
همه این وقایع به خوبی از اهتمام و تلاش کامل حضرت زینب(علیهاالسلام) به عبادات خبر میدهد و به دلیل برخورداری از این ویژگی بوده که یکی از القاب آن حضرت «عابده آل علی علیهالسلام» انتخاب شده است.
پینوشتها:
1- زینب کبری، فریادی بر اعصار، ص 23 .
2- زینب کبری، ص 62 .
3- زینب کبری، ص 63 .
مجلس يزيد؛ اوج بروز حياي حضرت زينب عليهاالسلام

«وَ مِمّا يُزِيلَ القَلب عَن مُستَقَرِّها وَ يَترُکُ زَندَ الغَيظِ فيالصَّدرِ وارِيا
وقُوفُ بَناتِ الوَحيِ عِندَ طَلِيقها بِحالٍ بِها تَشجِينُ حَتّي الاَعادِيا(1)
از مواردي که دل ما را از جا ميکند و سينه را آتش ميزند، ايستادن دختران وحي به حال اسارت، در نزد آزاد شدههاي خود با حالت و وضعيتي که دشمنان هم بر آنها اندوهگين شدند؛ است.»
يزيد، بزرگان اهل شام و سفراي خارجي را دعوت کرده بود. آنگاه دستور داد که اسيران را وارد کنند. اهل مجلس به دختران و دودمان پيامبر نگاه ميکردند، که تا ديروز در پسِ پرده عزّت و احترام قرار داشتند و بيگانهاي رخسار آنان را نديده بود.
هنگامي که دعوت شدگان؛ بزرگواري، ارجمندي و حياي اين خاندان را به خاطر آوردند، همه از شرم و خجالت چشم بر هم نهادند، ولي در آن جمع، مرد تنومند شامي، با چشماني از حدقه درآمده به فاطمه دختر امام حسين(عليهالسلام) مينگريست و با نگاههاي آزمندانه خود ميخواست او را ببلعد. فاطمه هراسان و لرزان به عمهاش زينب(سلام الله عليها) پناه برد.
مردک شامي برخاست و به يزيد گفت: يا اميرالمؤمنين! اين دوشيزه را به من ببخش! فاطمه در حالتي که از وحشت ميلرزيد، دامن عمهاش زينب را گرفت. زينب او را در آغوش گرفت و فرمود: «گمان دروغ بردي و فرومايگي کردي! نه تو چنين حقّي داري و نه يزيد!»(2)
يزيد خشمگين شد و سخناني بين او و حضرت زينب(سلام الله عليها) رد و بدل شد، تا آنجا که حضرت فرمود: اکنون که سرتاسر زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتهاي و ما را مانند اسيران به هر سو ميکشاني به گمانت که پيش خدا براي ما پستي و براي تو شرف و منزلت است؟!
آنگاه فرياد آهنين حيا بر فرق مجسمه بيشرمي فرود آمد که: «يَابنَ الطُّلَقاء آمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَقاء تَخديرُک حَرائِرَکَ وَ اِمائَکَ وَ سَوقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ(صلي الله عليه و آله) سَبايا قَد هَتَکتَ سُتُورَهُنَّ وَ اَبدَيتَ وُجُوهَهُّنَ تَحدُوا بِهِنَّ الاَعداء مِن بَلدٍ اِلي بَلدٍ سَتَشرِفُهُنَّ اَهلُ المَناهِلِ وَ المَناقِل يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنّ القَريبُ وَ البَعيدُ وَ الَّدَنِي وَ الشَّريفُ، لَيس مَعَهُنَّ مِن رِجالِهِنَّ وَلِيّ وَ لا مِن حُماتِهِنَّ حَمِيّ وَ کَيفَ يُرتَجي مُراقَبَةُ مَن لَفظَ فُوهُ اَکباد الاَزکياءِ وَ نَبَتَ لَحمُهُ مِن دِماءِ الشُّهَداء...(3)؛ اي پسر آزاد شدگان؛(4) آيا از عدالت است که تو زنان و کنيزان خود را در پشت پرده بنشاني و دختران(پردهنشين) رسول خدا را اسير کني (و شهر به شهر بگرداني؟!) پرده آبروي آنها را بدري و صورت آنها را نمايان سازي تا دشمنان، آنان را از شهري به شهري ببرند، و بومي و غريب چشم به آنها بدوزند و نزديک و دور، و شريف و فرومايه تماشايشان کنند، در حالي که از مردان آنها ياري کنندهاي همراهشان نباشد، و از ياري کنندگان آنان مددکاري نباشد. چگونه ميتوان اميد بست به دلسوزي کسي که (مادرش) جگر پاک مردان خدا را جويد و گوشت او از خون شهدا روييد؟!»
کو اسارت؟
خصم تو در بند بود هر کلامت صد هزاران پند بود
حضرت زينب آرام گرفت، سخنان سراپا درد و حياي زينب، باعث شد يزيد سر به زير افکند و هر کس در آن جا بود، چنان سر به زير، و خاموش شد که گويي مرغ مرگ بر سر همه سايه افکنده است.
بازتاب اين خطبه غراي حضرت اين شد که "هنده" دختر عبدالله عامر «زن يزيد» آن چه را که در مجلس شوهرش رخ داد، شنيد، پيراهنش را نقاب کرده و به درون مجلس رفت و از آن همه نامردي و بيحيايي بر سر او فرياد کشيد.(5)
نکته مهمي که حضرت زينب(عليهاالسلام) از آن سخت آزرده است و به آن تصريح ميکند، اين است که زنان يزيد پوشيدهاند، و حرمت و حياي آنها محفوظ، ولي او و زنان اهل بيت(عليهمالسلام) در معرض ديد نامحرمان بودند. به همين جهت نميگويد زنان تو در کاخ و اسيران در کوخند، يا زنان تو سير و اسيران گرسنهاند، بلکه تنها و تنها بر حجاب و حفظ حرمت و حيا اصرار دارد که اين خود ميتواند بزرگترين درس براي بانوان آزاده باشد که در هر حال مرز حيا را حفظ و حريم حرمت خويش را پاس دارند، و بر مهاجمان مرز حيا و عفّت فرياد زنند و در مقابل آنها در هيچ حالي ساکت نباشند حتي اگر در بند اسارت باشند.
نام زینب شاهراه حیثیت است نام او بی وضو مبر معصیت است
التماس دعا
یا علی
| 16:15 - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388







