تبليغاتX
هیئت محبان حضرت زهرا متوسلین به امام حسن
یا هو مددی
هیئت محبان حضرت زهرا متوسلین به امام حسن

 

ولادت با سعادت عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) مبارک باد

بی‏یاد دوست، عقده دل وا نمی‏شود                                     وین کار، جز به خلوت شب‎ها نمی‏شود

در جمع اولیا و رسولان، خطیب عشق                                  جز در ثنای فاطمه، گویا نمی‏شود

گر مادر زمانه بسی دختر آورد                                              یک از هزار، مریم عذرا نمی‏شود

وز صد هزار مریم عذرا، به مرتبت                                         دیگر یکی چون حضرت زهرا نمی‏شود

ره یافتن به ساحت قدس شفاعتش                                    بی‏دوستی زینب کبری نمی‏شود

زینب که بی‏شکفتن لبخند شرم او                                       یک گل به باع عشق، شکوفا نمی‏شود

آن دختری که «ام ابیها»ش پرورد                                          آری به غیر «زین ابیها» نمی‏شود

یک زن چو او که دوش به دوش ولایت است                            تاریخ دیده است، که پیدا نمی‏شود!

سومین مولود خانه وحی

حضرت زینب علیهاالسلام

حضرت زینب(‏علیهاالسلام) سومین فرزند حضرت فاطمه و حضرت علی(علیهماالسلام) در روز پنجم جمادی‏الاول سال پنجم یا ششم هجری چشم به جهان گشودند. در این زمان، پیامبر اکرم(‏صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند. امیرالمؤمنین (‏علیه‎السلام) نام‏گذاری این کودک را به تاخیر انداختند تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مدینه بازگشتند.

آن حضرت به فرمان الهی نام این مولود مبارک را «زینب» گذاشتند و توصیه فرمودند که این طفل را همواره گرامی بدارید؛ چون او شبیه جده‏اش خدیجه کبری(‏علیهاالسلام) است. یعنی همانگونه که حضرت خدیجه(‏علیهاالسلام) در آغاز بعثت ‏با شجاعت و فداکاری متحمل زحمات زیادی شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زینب(‏علیهاالسلام) نیز با صبر و ایثار و تحملِ سخت‏ترین فشارها از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگیری به عمل می‏آورند.

در توصیف آن زینب کبری(علیهاالسلام) می‏گویند: حضرت در وقار و شخصیت چون جده‏اش حضرت خدیجه‏(علیهاالسلام) و در عفاف و عصمت همانند مادرش حضرت زهرا(علیهاالسلام) بودند.

در توصیف آن زینب کبری(علیهاالسلام) می‏گویند: حضرت در وقار و شخصیت چون جده‏اش حضرت خدیجه‏(علیهاالسلام) و در عفاف و عصمت همانند مادرش حضرت زهرا (علیهاالسلام) بودند.

زینب کبری تا حدود پنج ‏یا شش سالگی، تحت تربیت شخص پیامبر اکرم(‏صلی الله علیه و آله) و در آغوش مادر بزرگوارش حضرت زهرا(علیهاالسلام) پرورش یافت و از این پس، مسؤولیت تربیت و پرورش او به عهده حضرت علی‏(علیه‎السلام) نهاده شد. تا این ‏که در سال هفدهم هجری به همسری پسرعمویش، عبدالله بن جعفر درآمد. آنگاه که مردم با امیرالمؤمنین علی(‏علیه‎السلام) بیعت کردند، حضرت برای یاری پدر از مدینه به کوفه رفت و در مدت پنج ‏سال دوران سخت‏ حکومت حضرت علی‏ (علیه‎السلام)، همواره یار و تسکین‎بخش غم‏های پدر بودند و زنان کوفه را آموزش می‏دادند... چون حضرت علی(‏علیه‎السلام) در محراب عبادت با شمشیر ابن ملجم مرادی ضربه ‏خوردند، پرستاری آن حضرت را برعهده گرفتند و به دنبال شهادت امیرالمؤمنین(‏علیه‎السلام) و هنگام نوبت امامت ‏برادر بزرگشان امام حسن‏(علیه‎السلام) در کنار برادر قرار گرفتند و آنگاه که امام حسن‏(علیه‎السلام) از کوفه به مدینه برگشتند، به همراه ایشان، حضرت زینب(‏علیهاالسلام) نیز به مدینه آمدند.

پیامبر به فرمان الهی نام این مولود مبارک را «زینب» گذاشتند و توصیه فرمودند که این طفل را همواره گرامی بدارید؛ چون او شبیه جده‏اش خدیجه کبری(‏علیهاالسلام) است. یعنی همانگونه که حضرت خدیجه(‏علیهاالسلام) در آغاز بعثت ‏با شجاعت و فداکاری متحمل زحمات زیادی شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زینب(‏علیهاالسلام) نیز با صبر و ایثار و تحملِ سخت‏ترین فشارها از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگیری به عمل می‏آورند.

وقتی که در سال پنجاه هجری معاویه حضرت امام حسن‏(علیه‎السلام) را مسموم کرد باز غمخواری و پرستاری برادر با زینب بود و پس از شهادت امام حسن(‏علیه‎السلام) در خدمت امام حسین (‏علیه‎السلام) بودند و زمانی که در سال شصت هجری امام حسین‏(علیه‎السلام) عازم مکه شدند، به همراه آن حضرت از مدینه خارج شدند و از آن لحظه به بعد تا روز عاشورا در خدمت ‏به قیام حضرت اباعبدالله(‏علیه‎السلام) تلاش می‏کردند و لحظه‏ای از آن حضرت جدا نشدند.

نقل می‏کنند در جریان حرکت ‏به سوی عراق، ابن عباس به امام حسین(‏علیه‎السلام) گفت اگر ناگزیر باید به این سفر بروید، حداقل زنان و بچه‏ها را با خود نبرید.

در این لحظه، حضرت زینب‏(علیهاالسلام) خطاب به ابن عباس فرمودند: ... سوگند به خدا از حسین جدا نخواهم شد، همراه او خواهم بود با او زندگی کرده و با او می‏میرم.

شاخه‎ای از درخت نبوت

حضرت زینب علیهاالسلام

برای شناخت مقام علمی حضرت زینب(‏علیهاالسلام) می‏توان به موارد بسیار زیادی استناد کرد از جمله:

- خطبه‏های بسیار بلند و پرمحتوایی که از آن بانوی گرامی به جای مانده است.

- به شهادت همه تاریخ نویسان در کوفه، کلاس‏های تفسیر و آموزش قرآن داشتند و زن‏های کوفه را با قرآن و احکام اسلامی آشنا می‏ساختند.

- راویان بزرگی چون عبدالله بن عباس از ایشان روایت‏های زیادی را نقل می‏کنند که از جمله این روایات خطبه تاریخی حضرت زهرا علیها السلام است‏. این در حالی است که زینب در زمان خوانده شدن این خطبه پنج ‏یا شش سال بیشتر نداشتند و ابن عباس با این عبارت از آن حضرت در روایاتی که از او نقل می‏کند، یاد کرده است: «حدثنی عقیلتنا زینب (5)؛ «بانوی فهیم و اندیشمند ما زینب بر من چنین روایت کردند.»

و برخی از او با تعبیر "حبر" و "بحر" یعنی سرشار از علم و دریای علم یاد می‏کنند. حتی زمانی که در مجلس یزید آن خطبه آتشین را بیان کردند، یزید درباره‏اش گفت: اینان خاندانی هستند که فصاحت و دانش و معرفت را از پیامبر به ارث برده‏اند و آن را با شیر مادر نوشیده‏اند.(6) 

از شیخ صدوق روایت ‏شده است که حضرت زینب(علیهاالسلام) به جهت علم و دانش زیادی که داشتند، از سوی امام حسین‏(علیه‎السلام) نیابت ‏خاص داشت و مردم در مسائل شرعی(حلال و حرام) به ایشان رجوع می‏کردند. در یک مورد نقل شده است روزی امام حسن و امام حسین ‏(علیهماالسلام) درباره بعضی از سخنان پیامبر اکرم‏(صلی الله علیه و آله) با هم گفت‏وگو می‏کردند، حضرت زینب(علیهاالسلام) وارد شدند و در بحث ایشان شرکت کردند و مساله را با تمام صوری که داشت ‏با تفصیل تمام تبیین فرمودند.

امام حسن‏(علیه‎السلام) وقتی این توانایی فوق‏العاده خواهر را دیدند، خطاب به او فرمودند: «انک حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة»(7)؛ به راستی که تو از درخت نبوت و معدن رسالت هستی.

پی‎نوشت‎ها:

1- سفینة‏البحار، ج 1، ص 558 .

2- بحارالانوار، ج 45، ص 137 .

3- السیدة زینب، محمود شرقادی، ص 98 .

 

عفت؛ ارثي برگرفته از مادر

حضرت زينب عليهاالسلام

عفت و پاکدامني، برازنده‏ترين زينت زنان و گران قيمت‏ترين گوهر براي آنان است. حضرت زينب(سلام الله عليها) از يک سو، به زيبايي درس عفت را، در مکتب پدر آموخت، آن‏جا که فرمود: «ما المُجاهِدُ الشَّهيدُ في سَبِيل اللهِ بِاَعظَمَ اَجراً ممَّن قَدَرَ فَعَفَّ يَکادُ العَفيفُ اَن يَکُونَ مَلَکاً مِنَ المَلائِکَة؛ مجاهد شهيد در راه خدا اجرش بيشتر از کسي نيست که قدرت دارد، اما عفت مي‏ورزد، نزديک است که انسان عفيف فرشته‏اي از فرشتگان باشد.»(1) و از طرف ديگر، حياي ذاتي حضرت زينب(عليهاالسلام) مي‏طلبيد که در اوج عفت و پاکدامني باشد، چرا که بارزترين ثمره و پي‏آمد حيا، عفت و پاکدامني است.

چنانکه حضرت علي(عليه‎السلام) فرمود: «سَبَبُ العفَّةِ اَلحَيا؛ علت عفت و پاکدامني، شرم و حيا است.»(2)

و نيز فرمود: «اَصلُ المُرُوءَةِ اَلحَياء وَ ثَمَرُها العِفَّة؛ به هر اندازه که حيا باشد، عفت و پاکدامني خواهد بود.»(3)

تربيت خانوادگي، و حياي ذاتي زينب کبري(سلام اللّه عليها) باعث شد تا او عفت خويش را حتي در سخت‏ترين شرايط به نمايش گذارد. ايشان در دوران اسارت و در مسير کربلا تا شام، سخت بر عفت خويش پاي مي‏فشرد. مورخين نوشته‏اند: «وَ هِيَ تَستُرُ وَجهَها بکَفِها لانَّ قِناعَها قد اُخِذ مِنها؛ او صورت خود را با دستش مي‏پوشاند چون مقنعه‏اش از او گرفته شده بود.(منظور پوشش بالاي حجابش مثل چادر است)» شاعر عرب به همين قضيه اشاره کرده و مي‏گويد:

وَرِثَت زينَبُ مِن اُمِّها                                                                        کُلَّ الَّذي جَري عَلَيها وَ صارَ 

زادَت ابنَةٌ عَلي اُمِّها                                                                        تَهدي مِن دارِها اِلي شَرِّ دار 

تَستُرُ بِاليُمني وُجُوهاً فَاِن                                                                 اَعوَزَها اسَّترُ تَمَدّ اليَسار 

تربيت خانوادگي، و حياي ذاتي زينب کبري(سلام اللّه عليها) باعث شد تا او عفت خويش را حتي در سخت‏ترين شرايط به نمايش گذارد. ايشان در دوران اسارت و در مسير کربلا تا شام، سخت بر عفت خويش پاي مي‏فشرد. مورخين نوشته‏اند: «وَ هِيَ تَستُرُ وَجهَها بکَفِها لانَّ قِناعَها قد اُخِذ مِنها؛ او صورت خود را با دستش مي‏پوشاند چون مقنعه‏اش از او گرفته شده بود.(منظور پوشش بالاي حجابش مثل چادر است)»

«زينب تمامي آن ‏چه بر مادر گذشت را به ارث برد. منتهي دختر سهم اضافه‏اي برداشت که از خانه‏اش به بدترين خانه حرکت کرد(به اسارت رفت). صورت را (در اسارت) با دست راست مي‏پوشاند، و اگر پوشش او را نيازمند مي‏کرد از دست چپ هم بهره مي‏برد.»

اين نشانه عفت اوست که هنگام ورود به شام، شمر را ـ که زماني سرباز حضرت علي(عليه‎السلام) بود و در آن راه مجروح نيز شده بود، ولي ناپاکي‏ها و بي‏حيايي‏ها او را به آن‏جا کشانده که قاتل فرزند علي(عليه السلام) گردد ـ احضار کرد و از او خواست که براي حفظ مرز بلند حيا و عفت، کاروان اسرا را، از خلوت‏ترين درب شهر وارد شام نمايد و سرهاي شهدا را نيز از بين زن‎ها بيرون ببرد، ولي آن ملعون حيا از دست داده و در نتيجه دين را باخته، عکس فرمايش آن حضرت را عمل کرد و اسيران را از شلوغ‏ترين و پرجمعيّت‏ترين درب شهر، يعني (درب ساعات) وارد نمود و سر شهدا را نيز بين اسرا جاي داد.

راوي مي‏گويد: «زينب (و يا ام‏کلثوم) را ديدم که چادري کهنه بر سر کشيده و روي خود را گرفته بود. امام سجاد(عليه‎السلام) نيز به سهل بن ساعد صحابي فرمود: اگر مي‏تواني چيزي به اين نيزه‏دار بپرداز تا سر امام را کمي جلوتر ببرد که ما از تماشاچيان در زحمت و اذيت هستيم. سهل مي‏گويد: رفتم و يکصد درهم به نيزه‏دار پرداخت کردم تا از بانوان دور شود، کار بدين منوال بود تا سرها را نزد يزيد بردند.»(4)

زينب کبري(سلام الله عليها) حاضر است جان بدهد، فرزند بدهد، برادر و برادرزاده و بستگان بدهد، به اسيري برود، طناب بر گردن را، گرسنگي و تشنگي را و خلاصه هر مشکلي را تحمل کند ولي از عفت و حياي خويش چون گوهر گرانبهايي مراقبت کند. او حاضر نيست تحت هيچ شرايطي در معرض ديد اجنبي قرار گيرد.

آري زينب کبري(سلام الله عليها) حاضر است جان بدهد، فرزند بدهد، برادر و برادرزاده و بستگان بدهد، به اسيري برود، طناب بر گردن را، گرسنگي و تشنگي را و خلاصه هر مشکلي را تحمل کند ولي از عفت و حياي خويش چون گوهر گرانبهايي مراقبت کند. او حاضر نيست تحت هيچ شرايطي در معرض ديد اجنبي قرار گيرد.

مکتبي که حضرت زينب(عليهاالسلام) در آن درس خوانده و دوره ديده به او آموخته که کشته شدن در راه راست را جمال و زيبايي بداند، ولي حضور بدون پوشش و در معرض ديد نامحرمان قرار گرفتن را وبال و ننگ و عار و رسوايي بداند.

حضرت علي(عليه‎السلام) فرمود: «ثَمَرَةُ العِفَّةُ اَلصِّيانَة؛ ميوه عفت، حفاظت (و پاسداري از گوهر عفاف) است. آري حضرت زينب(عليهاالسلام) سر تا پا حيا و نجابت، عفت و پاکي و پاکدامني است، در بخشي از زيارتنامه حضرت مي‏خوانيم: «اَلسَّلامُ عَلَيکَ اَيَتُها الکَرِيمَة النَبيِّلَة؛ سلام بر تو اي بانوي بزرگوار و با نجابت (و حيا).

پي‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، فيض الاسلام، حکمت 466 .

2- ميزان الحکمة، ج 2، ص 717، روايت 4557 .

3- همان، روايت 4558 .

4- همان، روايت 4559 .

عابده آل علی (علیه‎السلام)

حضرت زینب علیهاالسلام

گرچه تمام عمر حضرت زینب(‏علیهاالسلام) برای حفظ و احیای معارف اسلامی سپری شد، و همه آنها با هدف اطاعت از اوامر الهی انجام می‏گرفت، اما آن حضرت در عبادت به معنی خاص نیز از موقعیت ‏برجسته‏ای برخوردار بودند. و در سخت‏ترین شرایط نیز به طور کامل به انجام وظایف عبادی اهتمام می‏ورزیدند.

امام سجاد(علیه‎السلام) می‏فرماید: عمه‏ام زینب در جریان حادثه کربلا با آن همه مشکلات و مصائب، حتی در شب عاشورا و شب یازدهم محرم نیز نماز شب را ترک نکردند.(1)

امام حسین(‏علیه‎السلام) به اندازه‏ای به خلوص و بندگی زینب اعتقاد داشتند که هنگام وداع، خطاب به ایشان فرمودند: یا اختاه لا تنسینی عند نافلة اللیل(2)؛ خواهرم مرا در نماز شب خود فراموش مکن.

امام سجاد(علیه‎السلام) در جای دیگری می‏فرماید: عمه‏ام زینب در طول راه کوفه و شام، همواره نماز شب را به پا می‏داشت. در برخی از منازل بین راه می‏دیدم که او از فرط خستگی و رنجوری ناشی از آزار دشمن، نمازهایش را در حال نشسته می‏خواند.(3)

همه این وقایع به خوبی از اهتمام و تلاش کامل حضرت زینب(علیهاالسلام) به عبادات خبر می‏دهد و ‏به دلیل برخورداری از این ویژگی بوده که یکی از القاب آن حضرت «عابده آل علی‏ علیه‎السلام‏» انتخاب شده است.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- زینب کبری، فریادی بر اعصار، ص 23 .

2- زینب کبری، ص 62 .

3- زینب کبری، ص 63 .

 

مجلس يزيد؛ اوج بروز حياي حضرت زينب عليهاالسلام

حضرت زينب عليهاالسلام

«وَ مِمّا يُزِيلَ القَلب عَن مُستَقَرِّها                                                وَ يَترُکُ زَندَ الغَيظِ في‏الصَّدرِ وارِيا 

وقُوفُ بَناتِ الوَحيِ عِندَ طَلِيقها                                                    بِحالٍ بِها تَشجِينُ حَتّي الاَعادِيا(1) 

از مواردي که دل ما را از جا مي‏کند و سينه را آتش مي‏زند، ايستادن دختران وحي به حال اسارت، در نزد آزاد شده‏هاي خود با حالت و وضعيتي که دشمنان هم بر آنها اندوهگين شدند؛ است.»

يزيد، بزرگان اهل شام و سفراي خارجي را دعوت کرده بود. آنگاه دستور داد که اسيران را وارد کنند. اهل مجلس به دختران و دودمان پيامبر نگاه مي‏کردند، که تا ديروز در پسِ پرده عزّت و احترام قرار داشتند و بيگانه‏اي رخسار آنان را نديده بود.

هنگامي که دعوت شدگان؛ بزرگواري، ارجمندي و حياي اين خاندان را به خاطر آوردند، همه از شرم و خجالت چشم بر هم نهادند، ولي در آن جمع، مرد تنومند شامي، با چشماني از حدقه درآمده به فاطمه دختر امام حسين(عليه‎السلام) مي‏نگريست و با نگاه‏هاي آزمندانه خود مي‏خواست او را ببلعد. فاطمه هراسان و لرزان به عمه‏اش زينب(سلام الله عليها) پناه برد.

مردک شامي برخاست و به يزيد گفت: يا اميرالمؤمنين! اين دوشيزه را به من ببخش! فاطمه در حالتي که از وحشت مي‏لرزيد، دامن عمه‏اش زينب را گرفت. زينب او را در آغوش گرفت و فرمود: «گمان دروغ بردي و فرومايگي کردي! نه تو چنين حقّي داري و نه يزيد!»(2)

بازتاب اين خطبه غراي حضرت اين شد که "هنده" دختر عبدالله عامر «زن يزيد» آن‏ چه را که در مجلس شوهرش رخ داد، شنيد، پيراهنش را نقاب کرده و به درون مجلس رفت و از آن همه نامردي و بي‏حيايي بر سر او فرياد کشيد.

يزيد خشمگين شد و سخناني بين او و حضرت زينب(سلام الله عليها) رد و بدل شد، تا آنجا که حضرت فرمود: اکنون که سرتاسر زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفته‏اي و ما را مانند اسيران به هر سو مي‏کشاني به گمانت که پيش خدا براي ما پستي و براي تو شرف و منزلت است؟!

آنگاه فرياد آهنين حيا بر فرق مجسمه بي‏شرمي فرود آمد که: «يَابنَ الطُّلَقاء آمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَقاء تَخديرُک حَرائِرَکَ وَ اِمائَکَ وَ سَوقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ(صلي الله عليه و آله) سَبايا قَد هَتَکتَ سُتُورَهُنَّ وَ اَبدَيتَ وُجُوهَهُّنَ تَحدُوا بِهِنَّ الاَعداء مِن بَلدٍ اِلي بَلدٍ سَتَشرِفُهُنَّ اَهلُ المَناهِلِ وَ المَناقِل يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنّ القَريبُ وَ البَعيدُ وَ الَّدَنِي وَ الشَّريفُ، لَيس مَعَهُنَّ مِن رِجالِهِنَّ وَلِيّ وَ لا مِن حُماتِهِنَّ حَمِيّ وَ کَيفَ يُرتَجي مُراقَبَةُ مَن لَفظَ فُوهُ اَکباد الاَزکياءِ وَ نَبَتَ لَحمُهُ مِن دِماءِ الشُّهَداء...(3)؛ اي پسر آزاد شدگان؛(4) آيا از عدالت است که تو زنان و کنيزان خود را در پشت پرده بنشاني و دختران(پرده‎نشين) رسول خدا را اسير کني (و شهر به شهر بگرداني؟!) پرده آبروي آنها را بدري و صورت آنها را نمايان سازي تا دشمنان، آنان را از شهري به شهري ببرند، و بومي و غريب چشم به آنها بدوزند و نزديک و دور، و شريف و فرومايه تماشايشان کنند، در حالي که از مردان آنها ياري کننده‏اي همراهشان نباشد، و از ياري کنندگان آنان مددکاري نباشد. چگونه مي‏توان اميد بست به دلسوزي کسي که (مادرش) جگر پاک مردان خدا را جويد و گوشت او از خون شهدا روييد؟!»

 

کو اسارت؟

خصم تو در بند بود                             هر کلامت صد هزاران پند بود

حضرت زينب آرام گرفت، سخنان سراپا درد و حياي زينب، باعث شد يزيد سر به ‏زير افکند و هر کس در آن ‏جا بود، چنان سر به زير، و خاموش شد که گويي مرغ مرگ بر سر همه سايه افکنده است.

بازتاب اين خطبه غراي حضرت اين شد که "هنده" دختر عبدالله عامر «زن يزيد» آن‏ چه را که در مجلس شوهرش رخ داد، شنيد، پيراهنش را نقاب کرده و به درون مجلس رفت و از آن همه نامردي و بي‏حيايي بر سر او فرياد کشيد.(5)

نکته مهمي که حضرت زينب(عليهاالسلام) از آن سخت آزرده است و به آن تصريح مي‏کند، اين است که زنان يزيد پوشيده‏اند، و حرمت و حياي آنها محفوظ، ولي او و زنان اهل بيت(عليهم‎السلام) در معرض ديد نامحرمان بودند. به همين جهت نمي‏گويد زنان تو در کاخ و اسيران در کوخند، يا زنان تو سير و اسيران گرسنه‏اند، بلکه تنها و تنها بر حجاب و حفظ حرمت و حيا اصرار دارد که اين خود مي‏تواند بزرگترين درس براي بانوان آزاده باشد که در هر حال مرز حيا را حفظ و حريم حرمت خويش را پاس دارند، و بر مهاجمان مرز حيا و عفّت فرياد زنند و در مقابل آنها در هيچ حالي ساکت نباشند حتي اگر در بند اسارت باشند.

نام زینب شاهراه حیثیت است                                 نام او بی وضو مبر معصیت است

التماس دعا

یا علی

 

| 16:15 - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388