|
از جمادی ثانی آمد روز بیست |
| هیچ روزی بهتر از این روز نیست |
| طاهره تنها درون خانه بود |
| منتظر بر کودکی دردانه بود 1 |
| ناگهان دردی درون خویش دید |
| حالتی زیبا در او آمد پدید |
| خوابهای صادقه نور و عطور |
| یک ستون از آسمان سبز و قطور |
| بوی یاس و نور آمد از اثاث |
| مجمعی روحانی از خیرالاثاث 2 |
| بوی جنّت میرسیدش بر مشام |
| آمد آن نوزاد در آغوش مام |
| دختری اسپید همچون برگ یاس |
| نوگلی بشکفته اندر بین ناس |
| خنده آمد بر لبان طاهره |
| او نوازش کرد روی باهره(روشن) |
| جملگی شادان آن افلاکیان |
| هم چنین پرخنده جمع خاکیان |
| خانه احمد پر از نور و سرور |
| گشت آنجا مملو از غلمان و حور |
| پنجمین فرزند، احمد را رسید |
| داد آن بنت اسد او را نوید 3 |
| در میان شرک و کفر و زندقه |
| لحظهای احمد بشد بیدغدغه |
| خوابهای طاهره تعبیر شد |
| خیر بر عالم از او تقدیر شد |
| خنده آمد بر لبان احمدی |
| گفت: فاطم باشد او از هر بدی 4 |
| آمد الهامی محمّد را به یاد |
| فاطمه نام گل اندامش نهاد |
| بر خدیجه زندگی چون شهد شد |
| کوثر احمد درون مهد شد |
| مهد او پر بود از گلهای یاس |
| عطر افشان بود اندام و لباس |
پی نوشتها:
1- مجلسی از امالی صدوق روایتی بدین مضمون آورده است: «چون خدیجه سلام الله علیها به رسولخدا صلیاللهعلیهوآله شوهر کرد، زنان مکّه از وی دوری کردند. نه به دیدن او میرفتند و نه بر وی سلام میکردند و نه میگذاشتند زنی از او دیدن کند. چون ولادت حضرت فاطمه علیها السلام نزدیک شد، خدیجه از زنان قریش و بنیهاشم یاری خواست. لیکن آنان نپذیرفتند و گفتند تو نصیحت ما را نشنیدی و به یتیم ابوطلب شوهر کردی.»؛ ج 43، ص 2و ص 3؛ فاطمه الزهرا، شهیدی، ص 30
2- «حضور زنان بهشتی در زمان وضع حمل خدیجه» زهرا مولود وحی، ص 52.
3- فاطمه بنت اسدین هاشم همسر ابوطالب و مادر بزرگوار علی(علیهالسلام)
4- قال رسولالله صلیاللهعلیهوآله: «انّما سمیت ابنتی فاطمه لان الله عز و جل فطمها و فطم محبیها من النار»؛عیون اخبار الرضا علیهالسلام، ج 2، ص 46؛ قال صادق علیهالسلام: «فطمت فاطمه من الشر»، «فاطمه از بدیها بریده شده است». روضه الواعظین، ج 1، ص 148؛ زندگانی فاطمه الزهرا(س)، شهیدی، ص 34؛ زهرا مولود وحی، ص 54.
بر گرفته از:
کتاب مثنوی ریحانه الرسول (شعر زندگانی فاطمه الزهرا البتول)، سرودهای از محسن سید اسماعیلی
| 15:50 - سه شنبه چهارم تیر 1387
طوف دوم در مطاف داورش شد فدای دوست دست دیگرش
دور سوم خون به جای اشک خورد تیر دشمن آمد و بر مشک خورد
دور چهارم داشت عزم ترک سر کرد پیش تیر چشمش را سپر
دور پنجم با عمود آهنین گشت سرو قامتش نقش زمین
گشت در دور ششم از تیغ تیز عضو عضوش قطعه قطعه ریز ریز
دور هفتم داده بود از کف قرار خویشتن را دید در آغوش یار
شد سراپا چشم زخم پیکرش دید زهرا را به بالای سرش
با زبان حال می گفتش بتول آفرین عباس من حجت قبول!!!!
چشم ثارالله همچون چشم مشک ریخت اشک و ریخت اشک و ...
کاش می بردم برای دخترم پیکرت را جای دست گل پرت.....
جمع کردم از زمین هست تو را هم علم هم مشک هم دست تو را

| 23:10 - چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ... با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ... تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد
گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ... عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد
گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ... راه عشق و عاشقي و مستي ونجوا کشيد
گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش ... عکس حيدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشيد
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن ... در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد
گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش ... فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد
گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم ... گريه کردآهي کشيد وزينب کبري(س) کشيد
گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق ... عکس مهدي(عج) راکشيد و به چه بس زيبا کشيد
گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين(ع) ... گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد
- اللهم عجل لوليك الفرج
| 15:23 - چهارشنبه یکم اسفند 1386
