وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشههایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطورهها، الههها و افسانهها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمالگرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.
از این رو است كه فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی میدانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمیكرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را میآموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك میشود.
بنابراین بیدلیل نیست كه بعد از درگذشت ملكوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست كه هر چه انسان برای درك حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش میكند، بركت آن بر خودش میتابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.
امروز هم شاهد تلاش انسانهای پاكی هستیم كه به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و یادمانهایی سعی دارند آوای خوش چشمه كوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.
رسول اكرم صلی الله علیه و آله روایت نمودهاند كه خدای متعال فرمود:
ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمیآفریدم و اگر علی نبود تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمیآفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید)(1) از امام محمدباقر علیه السلام روایت شده است كه، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2)
راز دل غمین فاطمه علیهااسلام
"شما ای مردم بر پرتگاه آتش بودید و از فرط ذلت نزد دیگران، همچون جرعه آبی در دست تشنه كامی یا لقمهای در دست گرسنهای و یا چون آتشی كه شخص مستعجلی از آن برگیرد. شما لگدكوب و پایمال بودید و از آب متعفن با سرگین شتر میآشامیدید و از برگهای خاكمال و علف بیابان میخوردید. ذلیل بودید و زبون میزیستید و هر آن مضطرب بودید كه مبادا از این سوی یا آن سوی به شما هجوم آورند و به اسارتتان ببرند. شما این بودید تا خداوند به دست محمد صلی الله علیه و آله با همه آنچه بر او گذشت رهایتان كرد. چه سختیها كه نكشید و چه شكنجهها كه ندید.
هرگاه شاخی از شاخهای شیطان و گردنكشی از یارانش سر بر میداشت و فتنهای از مشركان به خونخواری دهان میگشود، او برادرش علی علیه السلام را در كام آتش رقصان آن و در گلوگاه خطر میافكند و او نیز، تا مغز دشمن را نمیكوفت و آتش سركش فتنه را به آب شمشیرش خاموش نمیكرد، آرام نمیگرفت. در همه این مدت، علی علیه السلام در راه خدا سختی میكشید و به آب و آتش میزد. در كار خدا از جان مایه میگذارد و همواره به رسول خدا نزدیك بود. در میان دوستان و سربازان خدا وقف راه خدا بود و مدام خود را به مشقت میانداخت. در دریای رنج فرو میرفت و هرگز در راه خدا به ملامت مردم وقعی نمینهاد و به ستوه نمیآمد.
ولی شما چه؟ در تمام آن روزها، در رفاه و عیش بودید، خوش میگذراندید و زندگی میكردید و بیدرد بودید. هرگاه درگیری و نبرد پیش میآمد، خود را كنار میكشیدید و ما را تنها میگذاردید و از جنگ میگریختید.
... به كجا میروید؟ چه میكنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه است؛ آیا میگویید كه محمد مُرد و همه چیز تمام شد؟ هرگز!
... هان میبینم كه اینك باز زمینگیر شدهاید و دل به تن آسایی و راحت طلبی و دنیا خواهی دادهاید و قصد همیشه ماندن در دنیا كردهاید و كسی را كه به قبض و بسط كار حكومت سزاوارتر است، دور راندهاید و با راحتی و عیاشی، خلوت كردهاید.
... بدانید اگر همه شما هم كافر شوید و به حق پشت كنید، خداوند همچنان ستوده است و احتیاجی به شمایان ندارد.
و بدانید آنچه را كه اینك گفتم؛ گفتم، در حالی كه میدانستم هرگز یاوری نخواهید كرد. ولی آنچه گفتم راز دل غمین من بود كه در سینه جمع شده و دود حزن و اندوه من بود كه در دل خستهام متراكم شده و آه آتش افروزی كه از سینه دردمند من شعله كشیده؛ تنها خواستم با شما حجت را تمام كرده باشم."(3)
پینوشتها:
1- مستدرك سفینة البحار؛ 3/334 .
2- الكافی؛1/457.
3- از سخنرانی تاریخی حضرت فاطمه زهرا علیهالسلام در مسجدالنبی، ده روز پس از رحلت پدر (برگرفته از كتاب "زندگانی حضرت فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعیل حسینی).
| 15:43 - سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
| 15:18 - جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
در اوراق تاريخ
در منابع شيعه و سني در زمينه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام مطالبي
اعم از تاريخي و روايي ذکر شده است که در اين مطلب اجمالا به آن مي پردازيم.
سليم بن قيس مي گويد:
از ابن عباس شنيدم كه مي گفت: چون بيماري حضرت فاطمه عليهاالسلام شديد شد، علي عليه السلام را طلبيد و فرمود:
"وصيت مي كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زينب ازدواج کني و تابوت مرا چنانچه ملائكه
براي من وصف كردند، بسازي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا در[تشييعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد. از صداي گريه، مدينه به لرزه در آمد و مردم
را دهشتي روي داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم."
پس ابوبكر و عمر به تعزيه حضرت علي عليه السلام آمدند و گفتند:
تا ما حاضر نشويم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار
را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد
به ابوبكر و عمر گفت: ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟
عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد.
چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان
و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود.
چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:
ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه
خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد. عمر گفت: شما كينه قديم خود را هرگز ترك نمي كنيد، والله
كه مي روم او را از قبر در آورم و بر او نماز مي كنم. اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: به خدا سوگند
اگر اين کار را انجام دهي، شمشير خود را از غلاف بكشم و در نيام نكنم تا تو را و جماعت بسياري
را به قتل رسانم. بعد از اين، ايشان توطئه كردند كه علي عليه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا
او را نكشيم ما به اهداف خود نمي رسيم. ابوبكر گفت: چه كسي اين جرأت را مي كند؟ عمر گفت: خالد
بن وليد. پس او را طلبيدند و گفتند: مي خواهيم تو را بر امر عظيمي بگماريم.
گفت: مرا بر هر کاري مي خواهيد بگماريد، اگرچه بر كشتن علي باشد. گفتند: از براي همين
تو را طلبيديم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوي او بايست، چون
سلام نماز گويد گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عميس كه پيشتر همسر جعفر طيّار بود
در خانه ابوبكر زندگي مي كرد. بر توطئه ايشان مطلع شد، كنيزك خود را گفت: برو به خانه علي
و فاطمه عليهاالسلام به دور خانه ايشان بگرد و اين آيه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدينَةِ يَسعَي
قَالَ يا مُوسَي اِنَّ المَلاَ يَاتَمِروُنَ بِکَ لِيَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّي لَکَ مِنَ النّاصِحِين."(سوره قصص؛ آيه 20) چون كنيزك
آمد و اين آيه را خواند، علي عليه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند،
ايشان قدرت آن ندارند، اگر ايشان مرا بكشند چه كسي با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد.
پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن وليد آمد و در پهلوي آن حضرت ايستاد،
پس ابوبكر در اثناي نمازش پشيمان شد، ترسيد كه اگر علي عليه السلام شمشير بكشد؛ اول او را بكشد،
پس تشهدش را بسيار طول داد تا آن كه نزديك شد تا آفتاب در آيد، زيرا مي ترسيد كه اگر سلام بگويد
خالد به گفته او عمل كند و فتنه اي بر پا شود، پس پيش از سلام نمازش گفت: اي خالد!
مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكني تو را خواهم كشت.(كتاب سليم بن قيس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و اين فتنه دفع شد.
علامه مجلسي مي نويسد: در مدت زندگاني آن بانو عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر
بسياري ميان خاصّه و عامّه مي باشد، از شش ماه بيشتر و از چهل روز كمتر نگفته اند، و احاديث
معتبر دلالت مي كند بر آن كه بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پيغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است.
ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين از حضرت امام محمّدباقر عليه السلام روايت كرده
است: مدت بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.
همچنين شيخ صدوق روايت كرده است: چون از جانب حق تعالي خبر وفات آن سرور بانوان
دو عالم دررسيد، امّ ايمن را طلبيد و- او معتمدترين زنان نزد آن بانو بود- فرمود:
اي امّ ايمن خبر وفاتم، به من رسيده، پس علي را براي من بطلب. چون حضرت اميرعليه السلام حاضر شد،
فرمود: اي پسر عمّ! تو را به انجام مواردي وصيّت مي كنم. حضرت امير عليه السلام فرمود: هر چه مي خواهي بگو، فرمود:
وصيت هاي من اول آن است كه امامه دختر زينب را بعد از من به همسري برگزيني كه تربيت كننده
فرزندان من باشد و براي ايشان در مهرباني همانند من است، و تابوتي براي من بساز مثل آنچه
ملائكه براي من تصوير كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: اي فاطمه به من بنما كه چگونه
ايشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه عليهاالسلام روشي را كه ملائكه از جانب حق تعالي براي
او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصيت سوم من آن است كه در هر ساعت
از شب و روز كه وفات نمايم، در همان ساعت مرا دفن كني و تأخير ننمايي، و نگذاري احدي از دشمنان
خدا كه بر من ستم كرده اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امير عليه السلام فرمود: چنين خواهم كرد.
پس آن بانوعليهاالسلام در نيمه شب به رياض جنّت انتقال يافت. حضرت علي عليه السلام
در همان ساعت مشغول تجهيز و تكفين آن حضرت گرديد. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه
را بيرون آورده و جريدي از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بيرون آمدند، تا آن كه
در همان شب بر آن حضرت عليهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرايع؛185) علامه
مجلسي مي نويسد: در مدت زندگاني آن بانو عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر
بسياري ميان خاصّه و عامّه مي باشد، از شش ماه بيشتر و از چهل روز كمتر نگفته اند، و احاديث
معتبر دلالت مي كند بر آن كه بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پيغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است.
ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين از حضرت امام محمّدباقر عليه السلام روايت كرده است: مدت
بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبيّين؛49)
اكثر علماي اماميه گفته اند در روز سوّم جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام
در وقت وفات، اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت مي كند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام
در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است.
در روز وفات آن حضرت نيز اختلاف نظر بسيار است، اكثر علماي اماميه گفته اند در روز سوّم
جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام در وقت وفات،
اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت مي كند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام
در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است.
در كتاب روضة الواعظين روايت كرده اند كه حضرت فاطمه عليهاالسلام را بيماري شديدي عارض گرديد
و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت عليهاالسلام به او رسيد امّ ايمن و اسماء بنت
عميس و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را حاضر ساخت و گفت: اي پسرعمّ! از آسمان خبر فوت
به من رسيده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصيت مي كنم به چيزي چند كه در خاطر دارم.
چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانه هاي مدينه بلند شد،
و مردم جمع شده بودند و گريه مي كردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را مي كشيدند.
پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند،
پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديده ها به خواب رفت،
جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد
و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن
بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام
بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است.
حضرت امير عليه السلام فرمود: اي دختر رسول خدا آنچه خواهي وصيت كن. پس بر بالين
آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بيرون كردند. پس ساعتي هر دو گريستند
حضرت علي عليه السلام سر فاطمه عليهاالسلام را مدتي به دامن گرفت و به سينه خود چسبانيد و فرمود:
هر چه مي خواهي وصيت كن، آنچه فرمايي به عمل مي آورم و امر تو را بر امر خود اختيار مي كنم.
فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا تو را جزاي خير دهد اي پسرعمّ رسول خدا، وصيت مي كنم
تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوري. او براي فرزندان من مثل من است.
پس فرمود: براي من تابوتي قرار ده، زيرا كه ملائكه را ديدم كه صورت تابوت براي من ساختند
. پس فرمود: باز وصيّت مي كنم تو را كه نگذاري كه يكي از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا
غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زيرا كه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدايند،
و نگذاري كه احدي از ايشان و نه از اتباع ايشان، بر من نماز بخوانند،
و مرا در شب دفن كني، در وقتي كه ديده ها در خواب باشد. (روضة الواعظين؛151)
ابن شهرآشوب و ديگران روايت كرده اند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام
را در قبر گذارند، دو دست شبيه دست هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.
در كشف الغمّه روايت كرده اند چون وفات حضرت فاطمه عليهاالسلام نزديك شد،
اسماء بنت عميس را گفت: آبي بياور كه من وضو بگيرم، پس وضو گرفت - به روايتي ديگر غسل كرد -
و بوي خوش طلبيده و خود را خوشبو گردانيد و جامه هاي نو طلبيد، پوشيد و فرمود:
اي اسماء! جبرئيل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد
و يك بخش را از براي خود گذاشت و يكي را براي من و يكي را براي علي، آن كافور را بياور كه
مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزديك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابيد
و جامه اي بر روي خود كشيد و فرمود: اي اسماء مدتي صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن،
اگر جواب نگويم، علي را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گرديده ام.
اسماء ساعتي انتظار كشيد، بعد از آن فاطمه عليهاالسلام را ندا كرد، صدايي نشنيد، پس گفت: اي
دختر مصطفي، اي دختر بهترين فرزندان آدم، اي دختر بهترين كسي كه بر روي زمين راه رفته است،
اي دختر آن كسي كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسين او ادني رسيده است. چون جواب نشنيد
جامه را از روي مباركش برداشت، ديد كه مرغ روحش به رياض جنّت پرواز كرده است، پس بر روي آن
حضرت افتاد و آن حضرت را مي بوسيد و مي گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله
مي رسي. سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان.
مفضّل از حضرت صادق عليه السلام سؤال نمود: فاطمه عليهاالسلام را چه كسي غسل داد؟
حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام غسل داد؛ زيرا كه فاطمه، صديقه و معصومه بود،
و معصوم را به غير از معصوم غسل نمي دهد، چنانچه مريم را حضرت عيسي عليه السلام غسل داد.
در اين حال امام حسن و امام حسين عليهماالسلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! چرا مادر
ما در اين وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته وليكن به رحمت
خداوندي واصل گرديده است، پس حضرت امام حسن عليه السلام خود را بر روي آن حضرت افكند
و روي انورش را مي بوسيد و مي گفت: اي مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند،
و حضرت امام حسين عليه السلام بر پايش افتاد و مي بوسيد و مي گفت: اي مادر بزرگوار! منم
فرزند تو حسين. با من سخن بگو پيش از آن كه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم.
پس اسماء گفت: اي دو جگر گوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد
و وفات مادر خود را به او برسانيد. پس ايشان بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند
صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: سبب گريه
شما چيست اي فرزندان رسول خدا؟ حق تعالي هرگز ديده شما را گريان نگرداند،
مگر جاي جدّ خود را خالي ديده ايد و از شوق ملاقات او گريان گرديده ايد؟ گفتند:
مادر ما از دنيا مفارقت نمود. چون اميرالمؤمنين اين خبر را شنيد، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلي دهم. (كشف الغمة؛2/122)
چون اين خبر در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانه هاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند
و گريه مي كردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را مي كشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون
آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب
گذشت و ديده ها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام
و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني هاشم و خوّاص آن حضرت،
بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام
بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است.
به روايتي ديگر چهل قبر ديگر را آب پاشيدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روايت
ديگر قبر آن حضرت را با زمين هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ اين کارها براي آن
بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ايشان نماز نخوانند و خيال نبش قبر آن را به
خاطر نگذرانند.(روضة الواعظين؛151) به اين سبب در مورد محل قبر آن بانو عليهاالسلام
اختلاف نظر واقع شده است: بعضي گفته اند در بقيع نزديك قبور ائمه بقيع است و بعضي
گفته اند ميان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زيرا كه حضرت فرمود:
ميان منبر و قبر من باغي از باغ هاي بهشت است و منبر من بر دري از درهاي بهشت است.
اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روايت صحيح بر آن دلالت مي كند.
ابن شهرآشوب و ديگران روايت كرده اند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام را در قبر گذارند،
دو دست شبيه دست هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد،
و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمي اختلاف.)
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه
عليهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّارياسر،
خذيفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ايشان بودم.
مفضّل از حضرت صادق عليه السلام سؤال نمود: فاطمه عليهاالسلام را چه كسي غسل داد؟
حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام غسل داد؛ زيرا كه فاطمه، صديقه و معصومه بود،
و معصوم را به غير از معصوم غسل نمي دهد، چنانچه مريم را حضرت عيسي عليه السلام غسل
داد.(علل الشرايع؛ ص184) از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند: به چه سبب حضرت اميرالمؤمنين
عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: براي آن كه فاطمه عليهاالسلام
وصيّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابي كه هرگز ايمان به خدا و رسول نياورده بودند، بر او
نماز نخوانند.(علل الشرايع؛ ص185) از حضرت علي عليه السلام. از علت دفن فاطمه عليهاالسلام
در شب پرسيدند؟ فرمود: زيرا كه او خشمناك بود بر جماعتي و نمي خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند،
و حرام است بر كسي كه ولايت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه
بر احدي از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالي شيخ صدوق؛ ص523)
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه
عليهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّارياسر، خذيفه،
عبدالله بن مسعود، و من امام ايشان بودم. (خصال؛361)
| 15:50 - سه شنبه هفتم اسفند 1386

